با بمباران ایران، آمریکا جهان را برای جنگ ایمنتر میکند
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «با بمباران ایران، آمریکا جهان را برای جنگ ایمنتر میکند» نوشته بلن فرناندز (Belén Fernández) در الجزیره (Al Jazeera) منتشر شده است. این یادداشت با نگاهی انتقادی به حمله نظامی اخیر ایالات متحده به ایران، آن را امتداد سیاستهای مداخلهجویانه و فرصتطلبانه واشنگتن در خدمت منافع داخلی اسرائیل و صنعت تسلیحات آمریکا میداند.در ادامه چکیده این یادداشت را میخوانید.
در حالی که هنوز خاطره تلاشهای دونالد ترامپ برای حل دیپلماتیک مسئله هستهای جمهوری اسلامی تازه بود، ایالات متحده با مشارکت در حمله غیرقانونی اسرائیل به ایران، بهطور ناگهانی سه سایت هستهای این کشور را هدف قرار داد. این عملیات که ترامپ آن را «بسیار موفق» توصیف کرد، از نگاه رسانههایی همچون سیانان بهعنوان نقطه عطفی در غربآسیا معرفی شد؛ لحظهای که «ترس از نابودی هستهای» از سر اسرائیل برداشته، قدرت ایران تضعیف و موقعیت آمریکا تقویت شد.
با این حال، این تصویرسازی رسانهای فاصله زیادی با واقعیت دارد. حملات ادعایی علیه تأسیسات نظامی و هستهای، در عمل منجر به مرگ صدها غیرنظامی شده است. این حمله، نه در پاسخ به تهدیدی فوری، بلکه در راستای اهداف سیاسی و تبلیغاتی بنیامین نتانیاهو صورت گرفت. او با این اقدام چندین هدف را همزمان دنبال میکند: انحراف افکار عمومی از نسلکشی رژیم صهیونیستی در غزه، پوشاندن پروندههای فساد خود، و کسب محبوبیت داخلی در شرایطی که با مخالفتهای گسترده در اسرائیل مواجه است.
در این زمینه، حمله به ایران همراستا با منافع سیاسی نتانیاهو و منافع تسلیحاتی آمریکا قرار گرفته است. اگرچه ترامپ در ابتدا بر مذاکره با ایران تأکید داشت، اما اکنون با عملیات بمباران، بهنظر میرسد خواسته دیرینه نتانیاهو و چهرههای جنگطلب در واشنگتن محقق شده است.
از سالها پیش، بهویژه از زمان قرارگرفتن نام ایران در «محور شرارت» توسط جورج بوش در سال ۲۰۰۲، سیاست ایالات متحده بر مبنای شیطانیسازی از جمهوری اسلامی استوار بوده است. با این حال، عملکرد ایران در عرصه بینالمللی، در مقایسه با اقدامهای نظامی و مداخلهجویانه آمریکا، بسیار کمتر تهاجمی و بحرانزا بوده است. برخلاف ادعاهای موجود، این ایران نیست که نسلکشی در غربآسیا را با دهها میلیارد دلار تأمین مالی میکند و طی دههها بهطور مداوم در گوشهوکنار جهان، از آمریکای لاتین تا ویتنام، به حمایت از رژیمهای سرکوبگر یا جنگهای ویرانگر پرداخته است.
نکته مهم دیگر این است که تنها قدرت هستهای مخفی غربآسیا نه ایران، بلکه اسرائیل است؛ کشوری که هرگز پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) را امضا نکرده و اجازه بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی از تأسیسات خود را نداده است. در حالی که به ایران اتهام تلاش برای ساخت سلاح هستهای زده میشود، اسرائیل با سکوت جهانی، دهههاست زرادخانه هستهای خود را پنهان نگه داشته است.
دفاع برخی از طرفداران حمله با استناد به «سرکوبگربودن حکومت ایران» نیز با تناقضهایی همراه است. تاریخ دخالتهای آمریکا در ایران، از جمله کودتای سازمان سیا علیه دولت منتخب محمد مصدق در سال ۱۹۵۳، که زمینه را برای حکومت دیکتاتوری شاه فراهم کرد، نمونه بارز نقش واشنگتن در تثبیت سرکوب و خشونت دولتی در ایران است.
امروز، در حالی که وضعیت در غربآسیا بهشدت بحرانی است و مردم در غزه با قحطی و کشتار دستوپنجه نرم میکنند، صنعت تسلیحات آمریکا سود کلانی میبرد. نتانیاهو با لحنی ستایشآمیز از «تصمیم جسورانه» ترامپ در حمله به ایران استقبال کرده و آن را نقطه عطفی تاریخی خوانده است. اما آنچه بهعنوان «تغییر تاریخ» ارائه میشود، در حقیقت تکرار الگویی دیرینه از مداخلهگری نظامی است که جهان را برای جنگهای آینده «ایمنتر» میسازد.
در شرایطی که رسانههای آمریکایی برای توجیه حمله غیرقانونی به یک کشور مستقل تلاش میکنند، تناقض رفتار دو کشور هستهای (آمریکا و اسرائیل) که در حال قضاوت درباره «تهدیدات هستهای» هستند، نمیتواند نادیده گرفته شود. آینده تصمیمهای ترامپ، فردی که به اقدامات غیرمنتظره و هیجانی شهره است، نامشخص است، اما یک چیز روشن باقی میماند: صنعت تسلیحات آمریکا همچنان رونق خواهد داشت./ منبع



