چرخش هستهای غیرنظامی ترامپ و نقش راهبردی اسرائیل
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «چرخش هستهای غیرنظامی ترامپ و نقش راهبردی اسرائیل» به قلم لیور پروسور (Lior Prosor) از یدیعوت آحارونوت (Yedioth Ahronoth), به بررسی رویکرد جدید آمریکا در احیای انرژی هستهای صلحآمیز و پیامدهای آن برای اسرائیل و منطقه میپردازد. این مقاله با تحلیل تحولات اخیر در سیاست انرژی هستهای جهانی، بهویژه در غرب آسیا، بر لزوم ورود اسرائیل به این عرصه و همافزایی با شرکای غربی و منطقهای برای تقویت موقعیت راهبردی خود تاکید میکند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
درک عمومی از میراث هستهای ترامپ اغلب معطوف به توافق هستهای ایران و رویکرد قاطع وی در دیپلماسی جهانی است. اما دو هفته پیش، «چرخش هستهای» دیگری که آرامتر، فنیتر، اما بسیار تأثیرگذار بود، اعلام شد که همانا تلاشی جاهطلبانه برای احیای انرژی هستهای غیرنظامی در ایالات متحده بود. این موضوع در آن زمان در اسرائیل با استقبال چندانی مواجه نشد، اما ممکن است یکی از مهمترین اقدامات سیاست انرژی دهه اخیر باشد.
ترامپ با این اقدام، میراث انرژی خود را با پیشنهادی گسترده برای سرعتبخشیدن به صنعت انرژی هستهای آمریکا تقویت کرد. این یک اقدام حاشیهای سیاستی نبود، بلکه یک حرکت راهبردی است که میتواند بازار انرژی آمریکا را بازتعریف کند. مانند بسیاری از تغییرات عمده در ایالات متحده، تأثیرات این اقدام جهانی خواهد بود. چرخش هستهای ترامپ مربوط به راهحلهای کوتاهمدت یا نوستالژی برای فناوری جنگ سرد نیست؛ بلکه به دنبال ایجاد ستون فقرات یک دوران اقتصادی جدید است که با برق ارزان، مقیاسپذیر و بدون انتشار کربن تأمین میشود. اساس این طرح، بستهای جسورانه از اصلاحات نظارتی و مشوقها است که انرژی هستهای غیرنظامی را دوباره در کانون توجه قرار میدهد.
پسزمینه این اصلاحات حائز اهمیت است. ایالات متحده در یک «جنگ سرد دوم» جدید با چین قرار دارد؛ یک رقابت تسلیحاتی نهتنها در زمینه سلاحها، بلکه در تراشهها، هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و ظرفیت صنعتی است. در این رقابت، انرژی یک گلوگاه محسوب میشود. در حالی که چین تولید برق خود را از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰، ۶ برابر افزایش داد، ایالات متحده رشدی کمتر از دو رقمی را تجربه کرد. در عین حال، بدهی ملی فزاینده، سرمایهگذاریهای عمومی را محدود میکند. انرژی هستهای تنها یک گزینه با انتشار کربن پایین نیست؛ بلکه تنها راهحل مقیاسپذیر، پیوسته و بدون کربن است که میتواند از این جهش تکنولوژیکی در سطح ملی حمایت کند.
نکته جالب اینجاست که تنها آمریکا و چین نیستند که به سرعت حرکت میکنند. در غرب آسیای غنی از نفت، انرژی هستهای غیرنظامی در حال حاضر در حال شتابگرفتن است. عربستان و امارات میلیاردها دلار در برنامههای هستهای غیرنظامی سرمایهگذاری میکنند. امارات چهار راکتور عملیاتی دارد. عربستان یک راکتور تحقیقاتی پیشرفته ساخته و فعالانه در حال بررسی گزینههای تجاری است؛ فرآیندی که باید امیدوار باشیم با حضور شرکای غربی پیش برود.
در مورد اسرائیل، با وجود اینکه یک مرکز جهانی برای نوآوری است، در حاشیه قرار گرفته است. در دهه ۱۹۶۰، محلی در صحرای نگب برای یک نیروگاه هستهای آینده در نظر گرفته شد. اما ۶ دهه بعد، هیچ پیشرفت واقعی وجود نداشته است: نه نقشه راه نظارتی، نه خط لوله سرمایهگذاری و نه گفتوگوی عمومی. در کشوری که به رهبری تکنولوژیکی خود افتخار میکند، این سکوت قابل توجه است.
اما این لحظه برای اسرائیل هم فرصتی راهبردی و هم وظیفهای ملی را ارائه میدهد. اول، اسرائیل باید یک چارچوب نظارتی برای فعالسازی اولین راکتور غیرنظامی و حمایت از فناوریهای هستهای نوظهور ایجاد کند. این امر به قانونگذاری جدید نیاز ندارد، بلکه فقط به تصمیمات کابینه و تخصیص بودجه نیازمند است. دولت باید یک هدف ملی برای تولید پنج گیگاوات برق هستهای تا سال ۲۰۵۰ تعیین کند، زمینهایی را برای پروژههای اختصاصی تخصیص دهد، زمان تصویب مجوزها را حداکثر هجده ماه قرار دهد، اپراتورهای آمریکایی را دعوت کند و مراکز تحقیقاتی دانشگاهی متمرکز بر نوآوری هستهای را تأمین مالی کند.
دوم، نهادهای دولتی، عمومی و خصوصی باید در فناوریهای نسل بعدی سرمایهگذاری کنند که انرژی هستهای را ایمنتر، ارزانتر، سریعتر قابل استقرار و فشردهتر میسازند. این تنها یک بازی محلی نیست، بلکه یک بازی راهبردی است. اسرائیل ظرفیت تبدیلشدن به یک شریک کلیدی برای ایالات متحده در توسعه راهحلهای هستهای هوشمند، کوچکمقیاس و مقرونبهصرفه را دارد. به عنوان مثال، راکتورهای مدولار کوچک (SMRs) میتوانند یک دارایی راهبردی باشند که اسرائیل را به ابتکارات انرژی آمریکا، اروپا و خلیج فارس پیوند میدهند. چنین مشارکتی میتواند با چشمانداز تا سال ۲۰۳۰ عربستان همسو شود و پایه و اساس پیمان ابراهیم را تقویت کند.
این همچنین دیپلماسی هوشمندانه است: اگر اسرائیل بتواند دلایل اقتصادی برای تعمیق روابط انرژی با عربستان و کشورهای خلیج فارس ارائه دهد، بهویژه در مورد همکاری هستهای غیرنظامی، ائتلافهای سیاسی مهمتر را تقویت میکند. همانطور که فرزند یک دیپلماتبودن نشان میدهد: گاهیاوقات، مگاواتها راهی را باز میکنند که دیپلماتها بهتنهایی نمیتوانند.
انرژی هستهای غیرنظامی دیگر یک حوزه خاص یا نظری نیست. بهسرعت در حال تبدیلشدن به یک سنگ بنای اقتصاد جهانی است. این یک پیشنیاز برای عصر داده، برای هوش مصنوعی در مقیاس بزرگ و برای انقلاب کوانتومی است. همچنین بهعنوان میدان نبرد برای نفوذ بین شرق و غرب در حال ظهور است و سلطه آمریکا بههیچوجه تضمین شده نیست. امارات در حال حاضر در این بازی است. عربستان در راه است. ایالات متحده در حال بازگشت است. بقیه جهان در حال حرکت هستند. با این حال، اسرائیل (خانه برخی از خلاقترین مهندسان جهان) هنوز از روی سکوها نظارهگر است.
هنوز دیر نیست. دو دهه آینده عصر شتاب هستهای سریع خواهد بود. اسرائیل با سرعت نوآوری خود میتواند یک شریک فناوری واقعی برای بازارهای آمریکا و پلی بهسوی متحدان منطقهای باشد. دیدگاه قدیمی از اسرائیل بهعنوان یک مشکل که توسط دههها سیاست نفتی اعراب شکل گرفته بود در واشنگتن مدتهاست که از بین رفته است و با شناسایی برتری تکنولوژیکی و امنیتی اسرائیل جایگزین شده است. اما امروز، اسرائیل میتواند حتی فراتر رود: نهتنها از برچسب مشکلزا رها شود، بلکه به یک دارایی انرژی راهبردی برای هم آمریکا و هم ملتهایی تبدیل شود که بهدنبال تنوعبخشی هستند./ منبع



