آمریکاامنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

سوءبرداشت خطرناک واشنگتن؛ چرا فشار نظامی بر تهران نتیجه معکوس می‌دهد؟

راهبرد «جنگ فرسایشی» و دکترین عاشورایی رهبران ایران، محاسبات کاخ سفید برای امتیازگیری از طریق حملات محدود را به قمار بزرگی تبدیل کرده که پایانی غیرقابل‌کنترل خواهد داشت.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سوءبرداشت خطرناک واشنگتن؛ چرا فشار نظامی بر تهران نتیجه معکوس می‌دهد؟» به قلم علی هاشم (Ali Hashem) در فارن پالیسی (Foreign Policy) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی شکاف عمیق میان محاسبات تاکتیکی واشنگتن و نگاه ایدئولوژیک تهران به درگیری می‌پردازد و استدلال می‌کند که دکترین مقاومت و شبکه منطقه‌ای ایران، هرگونه حمله محدود را به جنگی نامتقارن و گسترده تبدیل خواهد کرد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

زمانی که روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، جهان با پدیده‌ای به نام پهپادهای شاهد آشنا شد؛ سلاح‌هایی ارزان‌قیمت اما مؤثر که راهبرد کلان نظامی ایران را آشکار کردند. پیام تهران روشن بود: ایران وارد فاز جدیدی از جنگ شده است که نه بر کنترل میدان، بلکه بر «فرسایش» و استقامت استوار است. این درس در نبردهای اخیر با اسرائیل نیز تکرار شد، جایی که انبوه پهپادها توانستند لایه‌های دفاعی پیشرفته را اشباع کنند. اکنون که ایالات متحده در حال افزایش حضور نظامی خود در اطراف ایران است و دونالد ترامپ با ادبیاتی تهدیدآمیز از فرصت‌های رو به پایان دیپلماسی سخن می‌گوید، به نظر می‌رسد واشنگتن در حال تکرار اشتباهی تاریخی است. بحران فعلی شباهت نگران‌کننده‌ای به هفته‌های منتهی به جنگ ژوئن ۲۰۲۵ دارد؛ زمانی که مذاکرات زیر سایه تهدید، به درگیری کشیده شد.

شکاف اصلی در تعاریف طرفین نهفته است. برای ایران، غنی‌سازی صفر به معنای تسلیم است، در حالی که برای آمریکا، تنها غنی‌سازی صفر تضمین‌کننده صلح است، اما خطرناک‌تر از این بن‌بست فنی، سوءبرداشت واشنگتن از روان‌شناسی سیاسی رهبران ایران است. آیت‌الله خامنه‌ای به‌تازگی ادبیات «صبر تاکتیکی» را کنار گذاشته و از مفاهیم «کربلا» و مقاومت حسینی سخن می‌گوید. برای مخاطب غربی این شاید تنها یک نمادپردازی مذهبی باشد، اما در خودآگاه سیاسی شیعه، این یک کد عملیاتی است: ایستادگی در برابر تهدید وجودی، حتی به قیمت شهادت، بر تسلیم در برابر حاکم ظالم ارجحیت دارد. در این چارچوب، یک حمله محدود آمریکایی نه به‌عنوان سیگنال قدرت، بلکه به‌عنوان تجاوزی دیده می‌شود که سکوت در برابر آن، مشروعیت اخلاقی نظام را فرو می‌ریزد.

واشنگتن تصور می‌کند که فشار نظامی اهرمی برای دیپلماسی است، اما تهران درگیری را نبردی برای بقای ایدئولوژیک می‌بیند. کارل فون کلاوزویتس جنگ را قلمرو عدم‌قطعیت می‌دانست؛ جایی که طرح‌های ساده به رویدادهای پیچیده تبدیل می‌شوند. ایران برخلاف تصور آمریکا، بازیگری نیست که با یک ضربه فلج شود. راهبرد بازدارندگی ایران بر «تشدید افقی» استوار است؛ یعنی گسترش جنگ به چندین جبهه هم‌زمان. اگرچه گروه‌هایی مانند حزب‌الله یا شبه‌نظامیان عراقی تضعیف شده‌اند، اما در صورت احساس خطر وجودی برای تهران، محاسبات محتاطانه جای خود را به مقاومت تمام‌عیار خواهد داد. یک سیستم بازدارندگی ضعیف‌تر لزوماً امن‌تر نیست، بلکه می‌تواند مهارناپذیرتر عمل کند.

علاوه بر این، امید بستن به اینکه فشار نظامی باعث تغییر رهبری یا فروپاشی درونی شود، نادیده گرفتن واقعیت‌های ساختاری قدرت در ایران است. نهادهای حکومتی سال‌هاست که خود را برای سناریوی جانشینی در شرایط جنگی آماده کرده‌اند. حمله خارجی نه‌تنها شکاف‌ها را فعال نمی‌کند، بلکه می‌تواند روند یکپارچه‌سازی قدرت در دست تندروها را تسریع کند و ساختاری غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر را برای دوران پس از آیت‌الله خامنه‌ای رقم بزند. در خاورمیانه، مرز میان یک سیگنال نظامی کنترل‌شده و یک جنگ تمام‌عیار بسیار باریک است و وقتی آتش‌بازی با انگیزه‌های وجودی آغاز شود، هیچ طرحی قادر به محدود نگه‌داشتن آن نخواهد بود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا