چرا آمریکا و اسرائیل در قبال صلح با ایران دچار واگرایی شدند؟
صلح ایران و آمریکا اذهان را یاد توقف جنگ اسرائیل و مصر توسط کیسینجر انداخت که به تضعیف شوروی منجر شد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا آمریکا و اسرائیل در قبال صلح با ایران دچار واگرایی شدند؟» نوشته لیون هادار (Leon Hadar) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. با مقایسه دو مقطع تاریخی ۱۹۷۳ و جنگ ایران–اسرائیل–آمریکا در سالهای ۲۰۲۵–۲۰۲۶، استدلال میشود که در هر دو مورد، ساختار «روابط ویژه» واشنگتن و تلآویو زمانی دچار واگرایی میشود که آتشبس و مدیریت پایان جنگ در دستور کار قرار میگیرد و آمریکا نقش تعیینکنندهتری در شکلدهی به نتیجه نهایی ایفا میکند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
ابتدا به جنگ اکتبر ۱۹۷۳ (یومکیپور) اشاره میشود؛ زمانی که اسرائیل در آستانه وارد کردن ضربه نهایی به ارتش سوم مصر قرار داشت، اما دولت آمریکا به رهبری ریچارد نیکسون و با میانجیگری هنری کیسینجر آتشبس را تحمیل کرد. این اقدام اگرچه از نظر اسرائیل محدودکننده بود، اما در نهایت زمینهساز تغییر راهبردی در منطقه شد؛ زیرا آمریکا توانست از طریق پایان دادن به جنگ، مصر را از مدار شوروی خارج کرده و مسیر مذاکرات صلح را هموار کند. در این چارچوب، وابستگی نظامی اسرائیل به آمریکا نیز بهعنوان عاملی مطرح میشود که امکان اثرگذاری واشنگتن بر تصمیمات نظامی تلآویو را افزایش داد.
سپس به جنگ ۲۰۲۵–۲۰۲۶ میان ایران، اسرائیل و آمریکا پرداخته میشود و آن نمونهای مشابه اما در بستری متفاوت توصیف میشود. در این دوره نیز پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران، واشنگتن با اعلام آتشبس، عملاً مسیر درگیری را متوقف کرد، در حالی که اسرائیل مایل به ادامه عملیات برای دستیابی به اهداف گستردهتر بود. در مرحله بعدی نیز با ازسرگیری درگیریها و تحمیل آتشبس جدید از طریق میانجیگری، دوباره نقش تعیینکننده آمریکا در توقف جنگ برجسته شده است.
تفاوتهای مهمی میان دو جنگ وجود دارد؛ از جمله اینکه در ۱۹۷۳ اسرائیل در موقعیت دفاعی قرار داشت، در حالی که در جنگ اخیر، حملات اولیه از سوی آمریکا و اسرائیل انجام شد. همچنین ایران برخلاف مصر دهه ۱۹۷۰، بهعنوان یک قدرت منطقهای عمل میکند که شبکهای از متحدان و ظرفیتهای نظامی غیرمتقارن در اختیار دارد. با این حال، در هر دو مقطع، الگوی کلی روابط پابرجا مانده است: آمریکا حامی نظامی اصلی است، اما همزمان تعیین میکند جنگ چه زمانی پایان یابد.
هنری کیسینجر در ۱۹۷۳ از پیروزی اسرائیل بهعنوان ابزار چانهزنی برای شکلدهی به نظم منطقهای جدید استفاده کرد و هدفش تضعیف شوروی در منطقه و جذب مصر به مدار آمریکا بود. در دوره ترامپ نیز منطق مشابهی دیده میشود؛ یعنی مهار ایران بدون نابودی کامل آن و جلوگیری از ایجاد خلأ قدرتی که میتواند بیثباتی گستردهتری ایجاد کند. از این منظر، ادامه جنگ از دید واشنگتن با منافع راهبردی آن در تضاد قرار میگیرد.
پیامدهای پایان جنگ ۲۰۲۵–۲۰۲۶ قابل اشاره است. اگرچه حملات نظامی توانسته برنامه هستهای ایران را برای مدتی محدود کند، اما حکومت ایران پابرجا مانده و تنشهای منطقهای همچنان ادامه دارد. از سوی دیگر، اسرائیل نیز درگیر چند جبهه شده و با فرسایش نظامی و سیاسی مواجه است. مذاکرات آتشبس، بدون حل مسائل بنیادین مانند برنامه هستهای ایران، توان موشکی آن و بازسازی توان نظامیاش، تنها به تعلیق موقت بحران انجامیده است.
در هر دو مقطع تاریخی، الگوی مشابهی تکرار شده است: آمریکا در لحظه پایان جنگ نقش تعیینکننده را ایفا میکند و اسرائیل ناچار به پذیرش محدودیتهای تحمیلشده از سوی متحد اصلی خود میشود. این وضعیت نه به معنای شکاف کامل در روابط دو طرف، بلکه نشاندهنده ماهیت سلسلهمراتبی این «روابط ویژه» است؛ رابطهای که در آن منافع راهبردی آمریکا در سطح کلان جهانی، بر اهداف نظامی و امنیتی اسرائیل در میدان جنگ اولویت پیدا میکند.
تجربه ۱۹۷۳ نشان داد آتشبسهای تحمیلی آمریکا میتوانند در بلندمدت به بازآرایی نظم منطقهای منجر شوند، اما در کوتاهمدت برای اسرائیل احساس محدودیت و نارضایتی ایجاد میکنند. وضعیت پس از جنگ ایران نیز احتمالاً مشابه خواهد بود: توقف درگیریها، بدون حل نهایی بحران، و ادامه تنش در قالبی دیگر./منبع



