انتخاب سردبیرجهانخارجینظام بین‌الملل و نهادها

کارنامه متناقض ترامپ؛ پیروزی‌ها و شکست‌های سیاست خویشتن‌داری در سال ۲۰۲۵

نخستین سال ریاست‌جمهوری ترامپ تصویری دوگانه از واقع‌گرایی «اول آمریکا» ارائه داده است که در آن گام‌های مثبت به‌سوی خویشتنداری، تحت‌الشعاع مداخلات خطرناک و بی‌ثباتی راهبردی قرار گرفته‌اند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «کارنامه متناقض ترامپ؛ پیروزی‌ها و شکست‌های سیاست خویشتن‌داری در سال ۲۰۲۵» به قلم الدار ممدوف (Eldar Mamedov) در ریسپانسیبل استیت‌کرفت (Responsible Statecraft) منتشر شده است. این یادداشت به واکاوی شکاف عمیق میان شعارهای واقع‌گرایی دولت ترامپ و اقدامات عملی آن در عرصه‌های مختلف بین‌المللی پرداخته و تضاد میان دیپلماسی عمل‌گرایانه و مداخلات نظامی غیرقانونی را تحلیل می‌کند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

اولین سال ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ با وعده واقع‌گرایی در سیاست خارجی، نه یک گسست کامل از گذشته، بلکه تصویری عمیقاً متناقض را به نمایش گذاشته است. این کارنامه ترکیبی از پیشرفت‌های مشروط برای سیاست خارجی مسئولانه و بقایای سرسختانه مداخله‌جویی‌های نسنجیده است. در یک‌سو، راهبرد امنیت ملی جدیدی دیده می‌شود که برتری‌طلبی جهانی را رد کرده و به‌دنبال توازن قواست. این سند با کنار گذاشتن ایدئولوژی «دموکراسی در برابر استبداد»، فضا را برای سیاستی پایدارتر باز کرده است. بازگشت به گفت‌وگو با روسیه برای مدیریت بحران اوکراین و مقاومت در برابر فشارهای تندروها برای تشدید تنش، نشان‌دهنده اراده‌ای برای پایان دادن به جنگ‌های نیابتی بی‌پایان است. همچنین موفقیت در بلاروس از طریق دیپلماسی عمل‌گرایانه و آزادی زندانیان سیاسی، ثابت کرد که واشنگتن می‌تواند به‌جای شعارهای اخلاقی بی‌ثمر، از ابزار تحریم برای کسب امتیازات واقعی استفاده کند.

آتش‌بس میان آمریکا و حوثی‌ها در یمن نیز نمونه‌ای برجسته از خویشتنداری بود که با تمرکز بر منافع امنیتی مستقیم و پرهیز از پیوند زدن آن به اهداف غیرواقع‌بینانه منطقه‌ای حاصل شد. در نهایت، هم‌سویی داخلی جدیدی میان چهره‌هایی چون توماس ماسی و رو خانا، نشان از فرسایش ارتدوکسی دوحزبی به نفع سیاست خارجی محدودتر دارد. با این حال، این موفقیت‌ها با شکست‌های راهبردی فاجعه‌باری همراه بوده است. حمله به ایران پس از وعده مذاکره، پیشرفت‌های دیپلماتیک را در هم شکست و واشنگتن را به بن‌بست کشاند. پذیرش خطوط قرمز اسرائیل به‌جای منافع ملی آمریکا، بار دیگر شبح جنگی جدید در غرب آسیا را احیا کرده است. در نیم‌کره غربی، تنش‌زایی بی‌پروا علیه ونزوئلا و توقیف کشتی‌ها بدون مجوز کنگره، بوی تغییر رژیم می‌دهد که می‌تواند ونزوئلا را به لیبی دیگری تبدیل کند. تناقض در اینجا آشکار است؛ در حالی که رئیس‌جمهور ونزوئلا به قاچاق مواد مخدر متهم می‌شود، واشنگتن از چهره‌های بدنام در کشورهای همسایه حمایت می‌کند.

هم‌زمان، تداوم حضور نیروهای آمریکایی در سوریه بدون هدف راهبردی مشخص، آن‌ها را به اهدافی دائمی برای گروه‌های شبه‌نظامی تبدیل کرده و خطر تلفات بیشتر را تضمین می‌کند. ناتوانی در اعمال فشار بر اسرائیل و حمایت بی‌قید و شرط از اقدامات نظامی آن، همراه با تحریم قضات دیوان کیفری بین‌المللی، آمریکا را به شریک جرم در درگیری‌ها تبدیل کرده و اصول خویشتنداری را زیر پا گذاشته است. در نهایت، ناتوانی کنگره در انجام وظیفه قانونی خود برای محدود کردن قدرت جنگ‌طلبی رئیس‌جمهور، راه را برای درگیری‌های غیرقانونی هموارتر کرده است. این تضادهای ساختاری نشان می‌دهد که دولت ترامپ هنوز میان غریزه خویشتنداری و میراث ویرانگر مداخله‌جویی سرگردان است. آینده این سیاست بستگی به این دارد که آیا دولت می‌تواند از دام‌های راهبردی غرب آسیا و آمریکای لاتین رها شود یا خیر. ترامپ در حالی که ادعای واقع‌گرایی دارد،

با چالش مدیریت تنش‌هایی روبروست که خود در ایجاد آن‌ها نقش داشته است. تداوم این رویکرد دوگانه، نه‌تنها متحدان آمریکا، بلکه ثبات مناطق حساس جهان را نیز با خطرات جدی مواجه می‌کند. برای تحقق خویشتن‌داری واقعی، واشنگتن نیازمند شجاعت برای خروج از اتحادهای سمی و تمرکز بر دفاع از خاک خود به‌جای پلیس جهان بودن است. سال آینده آزمونی برای پایداری این ایده است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا