جهاننظام بین‌الملل و نهادها

نظم نوین جهانی ترامپ؛ روشی در پس یک جنون

رویکرد ترامپ برای تغییر نظم بین‌المللی مبتنی بر جایگزینی قوانین بین‌المللی با زور و ارعاب برای حفظ هژمونی آمریکاست.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «نظم نوین جهانی ترامپ؛ روشی در پس یک جنون» به قلم نیک دآردن (Nick Dearden) در الجزیره (Al Jazeera) منتشر شده است. این یادداشت استدلال می‌کند که ترامپ در حال برچیدن نظام‌مند نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون و جایگزینی آن با مدلی است که بر زور دولتی و رقابت ژئوپلیتیکی برای تضمین سلطه آمریکا استوار است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

اقدامات اخیر دونالد ترامپ، از جمله تهدیدها علیه گرینلند، تهاجم به ونزوئلا و جنگ‌های تعرفه‌ای، نشان‌دهنده ظهور یک الگوی جدید از سرمایه‌داری است که کمتر بر قوانین بازار و بیشتر بر اجبار مستقیم دولتی و رقابت ژئوپلیتیکی تکیه دارد. هدف او جایگزینی کامل قوانین بین‌المللی با «حکومت قلدر» است. مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، به‌درستی این رویکرد را یک «گسست» و نه یک «گذار» توصیف می‌کند؛ چرا که معامله قدیمی که در آن نظم تحت سلطه آمریکا ثبات نسبی را برای کشورهایی مانند کانادا فراهم می‌کرد، دیگر کارایی ندارد. ترامپ در تلاش است تا نظم بین‌المللی و شیوه کار سرمایه‌داری را متحول کند. دهه‌هاست که ما تحت یک شکل نئولیبرالی از سرمایه‌داری زندگی کرده‌ایم. این سیستم در تئوری مبتنی بر حاکمیت بازار آزاد بود، اما در عمل یک نظام به‌شدت انحصاری بود که تصمیمات اصلی زندگی ما توسط گروهی متمرکز از رهبران تجاری و سرمایه‌گذاران ثروتمند اتخاذ می‌شد.

چنین سیستمی سطوح بی‌سابقه‌ای از نابرابری و تخریب محیط‌زیست را به بار آورده و دموکراسی را تا حد زیادی از بین برده است. ما قبلاً نیز چنین شرایطی را تجربه کرده‌ایم؛ در اواخر قرن نوزدهم، یک اقتصاد جهانی‌شده «بازار آزاد» نیز نابرابری عظیمی ایجاد کرد که تحت سلطه تعداد کمی از صنعتگران و سرمایه‌داران غارتگر بود. با همکاری این امپراتوری‌های تجاری با دولت-ملت‌ها برای گسترش بازارهایشان در سراسر جهان، جنگ اجتناب‌ناپذیر شد. در برخی کشورها، رهبران فاشیست به قدرت رسیدند و با حذف مخالفان دموکراتیک، غول‌های تجاری را در یک پروژه ملی‌گرایانه تهاجمی ادغام کردند و از تمام قدرت دولت برای افزایش سود شرکت‌ها و تبدیل این سودآوری به یک پروژه سلطه جهانی بهره بردند.

از بسیاری جهات، فاشیسم بیان نهایی قدرت انحصاری بود. اقتصادهای فاشیستی با ادغام قدرت دولتی با انحصارات شرکتی، بسیج صنعت برای گسترش ملی‌گرایانه و سرکوب نظارت دموکراتیک اقتصادی مشخص می‌شدند. ترامپ نمایانگر چیزی مشابه است. او از جنگ اقتصادی یا نظامی برای رسیدن به اهدافش استفاده می‌کند و به‌صراحت از قدرت دولتی برای ثروتمندتر کردن بزرگ‌ترین شرکت‌های تاریخ بهره می‌برد و یارانه‌های دولتی و حمایت عمومی را به سطوح بی‌سابقه‌ای افزایش می‌دهد، اما ترامپ توسط رهبران تجاری کنترل نمی‌شود؛ بلکه می‌خواهد شیوه عملکرد آن‌ها را تغییر دهد. او اغلب با بوروکرات‌های شرکتی به تقابل می‌پردازد و آن‌ها را برای ادغام با پروژه سیاسی خود تحت فشار قرار می‌دهد، درست همان‌طور که رهبران فاشیست صد سال پیش عمل می‌کردند. رویکرد ترامپ واکنشی به پویایی‌های ناپایدار در اقتصاد جهانی است و احتمالاً پس از او نیز ادامه خواهد داشت. برای شکست دادن سیاست‌های او، باید در برابرش ایستاد.

پیشنهاد کارنی برای ائتلاف «قدرت‌های میانی» کافی نیست، زیرا بر معاملات تجارت آزاد بیشتر تمرکز دارد. نمی‌توان با نئولیبرالیسم، اقتصاد فاشیستی را شکست داد. ما به یک شکل واقعاً دموکراتیک از اقتصاد نیاز داریم که در آن سرمایه‌گذاری عمومی، پاسخگویی دموکراتیک و حاکمیت اقتصادی بر تمرکز شرکتی و مالی سوداگرانه اولویت داشته باشد. این یک فرصت برای حرکت به سوی اقتصادی دموکراتیک‌تر، توقف نابرابری و احیای محیط‌زیست است. سیاست‌های ترامپ یک ناهنجاری نیست، بلکه نشانه‌ای از شکست‌های عمیق در نظام اقتصادی جهانی است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا