وقتی سیاست خارجی به ابزار جنگ داخلی تبدیل میشود
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «وقتی سیاست خارجی به ابزار جنگ داخلی تبدیل میشود» نوشته دیوید فروم (David Frum) و منتشرشده در نشریه آتلانتیک (Atlantic)، به بررسی ابعاد راهبردی و سیاسی حمله نظامی اخیر آمریکا به ایران میپردازد. این مقاله، اقدام نظامی را از نظر هدفگذاری درست میداند، اما اجرای آن توسط تیمی فاقد صلاحیت و با نادیدهگرفتن اصول دموکراتیک را بهشدت نقد میکند. در ادامه، چکیده این مقاله را میخوانید.
حکومت ایران با اتکا به این فرض که ایالات متحده تحت رهبری ترامپ هیچگاه به اقدام نظامی دست نخواهد زد، راه دیپلماسی را رد کرد و مسیری را برگزید که به جنگ منتهی شد. آنها بهای تصمیمهای خود را میپردازند و مسئول پیامدهای اقداماتشان هستند. تنها کسانی که بهشدت با آمریکا دشمنی دارند، ممکن است برای حاکمان سرکوبگر ایران دلسوزی نشان دهند.
اقدام نظامی آمریکا علیه ایران، با وجود تمام کاستیها و اشتباهاتی که معمولاً از این دولت و رئیسجمهورش سر میزند، تصمیم درستی بود. رئیسجمهوری که به دموکراسی در داخل کشور اعتقادی ندارد، در دفاع از یک دموکراسی تهدیدشده در خارج وارد عمل شده است. اگر این اقدام نظامی محدود بتواند جنگ با ایران را خاتمه داده و برنامه ساخت بمب هستهای ایران را متوقف کند، آنگاه حتی میتوان مشروعیتی پسنگر برای این تصمیم قائل شد؛ اما اگر این اقدام آغازگر یک جنگ یکجانبه و بلندمدت تحت رهبری رئیسجمهوری با گرایشهای استبدادی باشد، آمریکا ممکن است به مسیرهایی تاریک و سرکوبگرانه کشیده شود.
با وجود درستی هدف، شیوه اجرای آن کاملاً نادرست بود؛ بدون کسب مجوز از کنگره، بدون حضور تیمی کارآمد برای محافظت از آمریکا در برابر تهدیدات تروریستی و همزمان با دامن زدن به جنگ فرهنگی داخلی. گرچه آمریکا نیروهای نظامی را به خاک ایران نفرستاده، اما در داخل کشور، بهویژه در ایالتهایی مانند کالیفرنیا، شاهد حضور غیرمجاز و تحمیلی نیروهای فدرال بودهایم.
آغازگر این جنگ ایران بود. از سال ۲۰۰۲ که افشای سایت غنیسازی نطنز صورت گرفت، پروژه ایران برای تولید سلاح هستهای از مرحله شعار به سطح برنامهریزی عملی رسید. طی بیش از دو دهه، ایران منابع عظیمی را صرف ساخت زیرساختهایی با هدف نابودی اسرائیل کرد. این کشور با استقرار موشکها و حمایت از گروههای نیابتی، مانع حمله اسرائیل به تأسیسات هستهای خود شد.
پس از حملات نظامی تاریخ ۷ اکتبر به اسرائیل، بازدارندگی ایران رو به ضعف گذاشت. اسرائیل توانست حماس و حزبالله را شکست دهد و حکومت همپیمان ایران در سوریه سقوط کرد. با این حال، ایران به راهبرد خود پایبند ماند و وارد جنگ مستقیم هوایی با اسرائیل شد. در پاسخ به حمله هوایی اسرائیل به تأسیسات ایران در سوریه در ماه آوریل سال ۲۰۲۴، ایران سیصد موشک بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کرد؛ اقدامی که بهنوعی هشدار نسبت به آینده هستهای ایران محسوب میشد. هرچند این جنگ برای ایران جز شکست و تحقیر دستاوردی نداشت، اما این وضعیت حکومت را از جایگاه آغازگر جنگ خارج نمیکند. حتی یک متجاوز ناکام نیز همچنان یک متجاوز است.
آمریکاییها اکنون باید با پیامدهای اقدام ترامپ برای مهار این تجاوز مقابله کنند. حمله به ایران شاید نخستین اقدامی باشد که ترامپ برخلاف خواست ولادیمیر پوتین انجام داده است. این مسئله یکی از دلایلی بود که باعث تردید در خصوص جدیت ترامپ در مقابله با ایران شده بود. حال اگر این اقدام مقدمهای شود برای استقلال بیشتر ترامپ از پوتین و کمک واقعی به دموکراسی تحت فشار اوکراین، میتواند پیامدهای مثبتی نیز داشته باشد.
این اقدام نظامی با مخالفت جناحی درون دولت ترامپ مواجه شد که به دشمنان آمریکا نزدیکتر از متحدان آن است. نباید این جناح را صرفاً «ضد جنگ» نامید، زیرا همزمان خواستار جنگ با مکزیک هستند و حتی با نقض حاکمیت آن کشور، پهپادهایی بر فراز خاک مکزیک به پرواز درآوردهاند. این گروه نه بر اساس آنچه رد میکنند بلکه به دلیل آنچه تحسین میکنند، مانند روسیه و کسانی که مقصر مشکلات آمریکا میدانند، شناخته میشوند. این جناح در این تصمیمگیری شکست خورده و ممکن است در تصمیمات آینده نیز قدرت خود را از دست بدهد.
با این حال، در کنار برخی پیامدهای مثبت، این حمله تبعات خطرناکی نیز دارد. قدرت رئیسجمهور در تصمیمگیری نظامی یکجانبه، با نمونههایی مانند حمله هوایی اوباما به لیبی در سال ۲۰۱۱، مسبوق به سابقه است؛ اما اقدام اخیر ترامپ مرزهای این اختیار را بیش از هر زمان پس از جنگ ویتنام جابهجا کرده است. اگر ایران واکنش نشان دهد و آمریکا وارد موج دوم حملات شود، این جابهجایی اختیارات میتواند به شکلی افراطیتر ادامه یابد.
ترامپ پیشتر نیز از قدرت اجرایی برای وضع تعرفههای اضطراری بدون تأیید کنگره سوءاستفاده کرده و سیستم دائمی درآمدزایی بدون نظارت قانونی ایجاد کرده است. او در پروندههای مهاجرتی، حقوق دادرسی را نادیده گرفته، دستور دادگاهها را در خصوص بازگرداندن افراد تبعید شده به زندانهای خارجی که با بودجه آمریکا اداره میشوند، زیر پا گذاشته و قوانین مربوط به منافع شخصی و اخلاق اداری را برای کسب منافع مالی برای خود و خانوادهاش نقض کرده است. او رسانهها را به دلیل پوششهای انتقادی با استفاده از ابزارهای نظارتی تحت فشار قرار داده و نیروهای نظامی را برای کنترل داخلی، برخلاف خواست مقامات ایالتی، به ایالتهایی چون کالیفرنیا اعزام کرده است.
در چنین شرایطی، رئیسجمهوری در حال جنگ است که پیشتر نیز بهدنبال قدرتی مطلق بوده است؛ چیزی که در زمان صلح سابقه نداشته است. بهطور سنتی، آمریکاییها در زمان جنگ از رئیسجمهور خود حمایت میکنند، اما این حمایت معمولاً با رویکردی ملیگرایانه و فراجناحی از سوی رئیسجمهور همراه بوده است. تصمیم ترامپ برای اطلاعرسانی به رهبران جمهوریخواه کنگره پیش از حمله، در حالی که دموکراتها را در جریان نگذاشت، نشانهای از روش رهبری تفرقهافکنانه و اقتدارگرای اوست.
چیدمان فعلی تیم امنیتی و دفاعی آمریکا نیز جای نگرانی دارد. اشخاصی مانند پیت هگست در پنتاگون، کش پاتل، دن بونجینو و کریستی نوم در حوزههای امنیتی و تولسی گابارد در هماهنگی اطلاعاتی، ترکیبی از افراد غیرحرفهای را تشکیل میدهند. جیدی ونس، مخالف صریح کمک به اوکراین نیز در آستانه ورود به جایگاههای حساس است.
ترامپ قدرت ملی را در اختیار دارد اما نمیتواند و نمیخواهد نقش یک رهبر ملی را ایفا کند. او خود را رهبر نیمی از کشور در برابر نیمه دیگر میداند و اکنون این رئیسجمهور یکسویه، کل ملت را وارد جنگی جهانی کرده است. با اندکی خوششانسی، این جنگ میتواند مختصر و قاطع باشد. امید آن است که چنین شود./ منبع



