آمریکاخارجیسیاست داخلی و جامعه

سیاست خارجی آمریکا همچنان مبتنی بر ارزش‌هاست

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «سیاست خارجی آمریکا همچنان مبتنی بر ارزش‌هاست» نوشته اورن سامت (Oren Samet)،  در نشریه فارین پالیسی (foreignpolicy)، به بازخوانی مفهوم «سیاست خارجی مبتنی بر ارزش‌ها» در دوران دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ می‌پردازد و نشان می‌دهد که برخلاف برداشت رایج، دولت ترامپ نیز نوع خاصی از سیاست خارجی ارزشی را دنبال می‌کند، گرچه این ارزش‌ها با نسخه‌های لیبرال ‌دموکرات پیشین تفاوت بنیادین دارند. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.


با آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵، سیاست خارجی آمریکا شاهد چرخش‌های پرسرعتی بوده است که از جنگ تجاری جهانی گرفته تا تهدید متحدان ناتو و حتی اشاره‌هایی به تصاحب کانادا را در بر می‌گیرد. تحلیلگران این تحولات را بازتاب جهان‌بینی معامله‌گرایانه و صفر-صد ترامپ می‌دانند که منافع ملی را بدون توجه به ملاحظات اخلاقی دنبال می‌کند. این رویکرد در ظاهر با سنت سیاست خارجی مبتنی بر ارزش‌های آزادی، دموکراسی و حقوق بشر در تضاد است؛ اما واقعیت پیچیده‌تر از این تصویر سیاه ‌و سفید است.

از زمان آغاز به کار دولت، برخی از چهره‌های کلیدی آن از جمله معاون رئیس‌جمهور جی.دی. ونس نسخه‌ای جدید از سیاست خارجی مبتنی بر ارزش‌ها را پی‌ریزی کرده‌اند که گرچه با تعاریف لیبرال گذشته تفاوت دارد، اما همچنان بر اصول ایدئولوژیک استوار است. در سخنرانی ونس در کنفرانس امنیتی مونیخ، او اروپایی‌ها را به خاطر عدول از ارزش‌های بنیادین دموکراسی و آزادی بیان مورد انتقاد قرار داد و از لغو نتایج انتخابات در رومانی و سرکوب صدای راست‌گرایان در اروپا به عنوان شواهدی از این انحراف یاد کرد. هرچند این اظهارات، تعبیر جدیدی از ارزش‌های مشترک ارائه می‌داد، اما همچنان در قالب مفاهیمی چون «آزادی» و «حمایت از مردم» بیان شده بود.

بر اساس این نگاه جدید، برخی ارزش‌ها مانند حقوق LGBTQ و توانمند سازی زنان کنار گذاشته شده‌اند و به جای آن، بر آزادی بیان مطلق، مخالفت با «بیداری فرهنگی» و دفاع از فرهنگ غربی تأکید می‌شود. این رویکرد که توسط مقامات دیگری همچون وزیر خارجه، مارکو روبیو، نیز تکرار شده، خود را در مجموعه‌ای از اقدامات سیاسی نشان داده است. برای نمونه، آمریکا کمک مالی به آفریقای جنوبی را به‌ دلیل قانون جدید زمین که به‌ زعم منتقدان به سلب مالکیت از سفیدپوستان انجامیده، قطع کرده و همزمان از چهره‌هایی چون خاویر میلی، رئیس‌جمهور لیبرتاریست آرژانتین، که پس از انتخاب ترامپ از «وزش پرقدرت نسیم آزادی» سخن گفته بود، حمایت می‌کند.

همچنین، دولت ترامپ با توجیه مقابله با «مجتمع صنعتی سانسور جهانی»، به نبردی علنی با قوانین حریم خصوصی داده‌ها در اتحادیه اروپا پرداخته و حتی فشارهایی برای لغو قوانین سخنرانی نفرت‌انگیز در بریتانیا اعمال کرده است حتی اگر این فشارها به مانعی در مذاکرات تجاری بدل شوند. این تحرکات نشان می‌دهند که برخلاف تصور غالب، این سیاست خارجی صرفاً متکی بر منطق خشک مصلحت‌گرایانه نیست، بلکه پیوندی عمیق با یک ایدئولوژی خاص دارد.

ابزارهای سنتی سیاست خارجی ارزشی نیز اکنون در خدمت اهدافی نوین قرار گرفته‌اند: ممنوعیت ویزا و لغو آن دیگر فقط متوجه ناقضان حقوق بشر نیست، بلکه منتقدان برجسته ترامپ را نیز دربر می‌گیرد. همزمان، در حالی که ترامپ تهدید به اخراج پناهجویان از کشورهای بحران‌ زده می‌کند، ساز و کار اسکان پناهندگان برای استقبال از سفیدپوستان آفریقای جنوبی که گفته می‌شود از «نسل‌کشی» می‌گریزند، فعال شده است.

در این چارچوب، حتی نزدیکی ترامپ به روسیه نیز نه تنها با منافع مادی، بلکه با همسویی ایدئولوژیک با روایت‌های روسیه از «ارزش‌های سنتی» و تقبیح انحطاط اخلاقی غرب قابل توضیح است. همین تحلیل درباره حمایت طولانی ‌مدت جریان ترامپی از نخست ‌وزیر مجارستان، ویکتور اوربان، نیز صدق می‌کند. حمایت از اوربان صرفاً تحسین یک خودکامه نیست، بلکه بخشی از یک جنبش بین‌المللی راست‌گراست که «آزادی» را تنها در صورتی می‌پذیرد که خروجی‌اش پیروزی سیاسی محافظه‌کاران باشد.

سیاست خارجی ارزشی جدید ابایی از مداخله علنی و جانبدارانه ندارد. برخلاف انتقادات پیشین به سیاست خارجی موعظه‌گرانه آمریکا، دولت فعلی با صراحت به دیگر کشورها درباره نحوه قانون‌گذاری در زمینه نفرت‌پراکنی یا مهاجرت درس می‌دهد. برای نمونه، اخراج سفیر آفریقای جنوبی به دلیل اظهاراتش درباره برتری‌طلبی سفیدپوستان در آمریکا، یکی از نشانه‌های این رویکرد تهاجمی است.

پشتیبانی آشکار چهره‌هایی چون ایلان ماسک از حزب راست‌افراطی آلترناتیو برای آلمان (AfD) پیش از انتخابات فوریه و حمله لفظی به رئیس‌جمهور آلمان، نشان از مداخله ‌جویی کم‌سابقه‌ای دارد که حتی پس از برچسب «افراطی» خوردن AfD توسط سازمان اطلاعات داخلی آلمان، با واکنش تند مقامات آمریکایی روبه‌رو شد. در این روایت، هرگونه اقدام علیه راست‌گرایان به مثابه «استبداد» تعبیر می‌شود.

در واقع، نبرد ایدئولوژیک داخلی آمریکا به حوزه سیاست خارجی نیز کشیده شده است. انگیزه تسویه ‌حساب با جریان لیبرال اکنون سیاست خارجی را نیز هدایت می‌کند. مبارزه برای حذف بودجه آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا (USAID) نمونه بارزی است که تنها به صرفه ‌جویی مالی محدود نمی‌شود، بلکه مقابله‌ای با «دستورکار جهانی‌گرایانه» تلقی می‌شود.

با وجود ناهماهنگی‌های درونی در میان ائتلاف MAGA، این سیاست خارجی ارزشی جدید ممکن است نسبت به نسخه‌های قبلی، مداخله‌جویانه‌تر، حزبی‌تر و جانب‌دارانه‌تر عمل کند. بازگشت به دوران حاکمیت اصول حاکمیت ملی و پرهیز از مداخله، به ‌نظر بعید می‌رسد.

با این حال، این سیاست همچنان رویکردی محدود و متمرکز بر جهان غرب دارد و به مناطق دیگر چون آسیای جنوب ‌شرقی یا خاورمیانه توجه کمتری نشان می‌دهد. این امر اگرچه ممکن است از زاویه‌ای برای برخی کشورها مانند ایران یا چین سودمند باشد زیرا هدف مستقیم حملات قرار نمی‌گیرند اما در عین حال، توان آنان برای جلب حمایت آمریکا بر پایه ارزش‌ها را تضعیف می‌کند. به ‌ویژه در قبال چین، سیاست آمریکا فاقد چارچوب ایدئولوژیک مشخصی است و بیشتر متکی بر تمایل کلی به «پیروزی» است تا استدلالی ارزشی و منسجم.

در نهایت، اگرچه ترامپ گاه به معامله‌گری خالص و فاقد عواطف بازمی‌گردد همان‌گونه که در سفر اخیرش به خلیج ‌فارس مشاهده شد اما نشانه‌ها حاکی از بازگشت مؤلفه‌های ایدئولوژیک به سیاست خارجی آمریکا هستند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا