اجماع چپ و راست: عظمت آمریکا از نیروی فردی سرچشمه میگیرد
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «اجماع چپ و راست: عظمت آمریکا از نیروی فردی سرچشمه میگیرد» به قلم پل جانسون (Paul Johnson) و لری آلدریچ (Larry Aldrich) در هیل (The Hill) منتشر شده است؛ مقالهای که تلاش دارد با بررسی دیدگاههای جناحهای مختلف در سیاست آمریکا، نشان دهد که باور به فردگرایی و آزادیهای فردی، نقطه اشتراک مهمی میان آنهاست. نویسندگان با مرور بحرانهای تاریخی چون جنگ داخلی، رکود بزرگ و حوادث یازدهم سپتامبر، استدلال میکنند که توانایی فرد در شکلدادن به سرنوشت خویش، همواره عامل اصلی نوسازی و پیشرفت در تاریخ آمریکا بوده است. نگاه این مقاله به قدرت فرد بهعنوان عامل پیشران تاریخ آمریکا، موضوعی است که میتواند محل بحث و بازنگری باشد. در ادامه، چکیده این مطلب را میخوانید.
در ایالات متحده امروز، فضای عمومی تحتتأثیر نوعی بدبینی گسترده قرار دارد. بهرغم اینکه هیچ کشوری به اندازه آمریکا نتوانسته است مردم بیشتری را از فقر رهایی بخشد، دستاوردهای علمی بیشتری داشته باشد، فرصتهای اقتصادی گستردهتری فراهم کند و آزادیها را عمیقتر تأمین کند، هر دو جناح سیاسی کشور، چه در سمت راست و چه در سمت چپ، از افول آمریکا سخن میگویند. با این حال، دیدگاههای این دو گروه در خصوص علت این افول متفاوت است.
دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا وضعیت کنونی را ناشی از کسریهای تجاری میداند که به گفته وی باعث «تضعیف بنیههای صنعتی» کشور شده است. وی ادعا میکند که کارخانهها به حال خود رها شدهاند و بسیاری از جوامع پررونق، تبدیل به شهرهای متروکه شدهاند. از طرف دیگر، برنی سندرز، سناتور مستقل نیز بهشدت از توافقهای تجاری انتقاد میکند و معتقد است که «تجارت آزاد بدون محدودیت» باعث ازبینرفتن مشاغل در ایالت ورمونت و دیگر ایالات آمریکا شده است.
بدبینی رایج در میان مردم نهتنها در حال حاضر بلکه در گذشته نیز بارها مشاهده شده است. این بدبینی در حقیقت به ابزاری برای کنترل اجتماعی تبدیل شده است، زیرا بهویژه در شرایط بحران، میتوان از آن برای مدیریت مردم استفاده کرد. این بدبینی در دورههای مختلف تاریخ آمریکا نیز دیده شده است، اما هر بار از دل بحرانها پیشرفتهای مهمی حاصل شده است. به عنوان مثال، در دهه ۱۸۶۰، در دوران جنگ داخلی که کشور در آستانه فروپاشی قرار داشت، حتی از خونریزیها و ویرانیها نیز اصلاحاتی چون لغو بردهداری و اصلاحات حقوقی بهدست آمد که زمینهساز حقوق مدنی شد. در دهه ۱۹۳۰، زمانی که بحران اقتصادی بزرگ، یکچهارم مردم آمریکا را بیکار کرده بود، بسیاری از مردم اعتقاد داشتند که «تجربه آمریکایی» به پایان رسیده است، اما از دل همین بحران، برنامه نیو دیل (New Deal)، تأسیس تأمین اجتماعی و شکلگیری طبقه متوسط ظهور کرد.
همچنین میتوان به دورانهای دیگری چون دوران رسوایی واترگیت و پس از حملات تروریستی روز یازده سپتامبر نیز اشاره کرد که در آنها اعتماد عمومی به دولت بهشدت کاهش یافت و جامعه دچار ترس و بدبینی شد. با این حال، در این حوادث نیز شاهد دورههایی از نوآوری، بازسازی و تجدید تعهد به اصول آمریکایی بودیم که بر توانایی کشور در سازگاری و بازسازی تأکید داشتند.
وضعیت کنونی آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیست. بهویژه در شرایطی که کشور با بحرانها و چالشهای متعدد روبهرو است، فرصتهایی برای پیشرفت و رشد همچنان وجود دارد. چالش فعلی آمریکا این است که باید از تقسیمات قبیلهای و سیاسی فراتر رفته و چیزی بسازد که بر پایه خلاقیت، آزادی و وفور باشد. این روند، هماکنون در حال وقوع است؛ زیرا محافظهکاران و لیبرالهای کلاسیک در حال بازشناسی و تجدیدنظر در ارزشهای مشترک خود هستند که همانا عبارت است از آزادیهای فردی، آزادی بیان، دولتِ محدود و شک و تردید در برابر قدرتهای غیرمسئول. در اینجا، نهتنها اختلافنظرها در مسائل مختلف همچنان وجود دارد، بلکه این اختلافات، زمینهای برای گفتوگوی فعال و سازنده فراهم کردهاند.
در شرایط فعلی که کشور با مشکلات متعددی مانند تورم روبرو است، لازم است که جناح چپ در زمینه مقرراتزدایی تجدیدنظر کند و جناح راست باید از باور به این که حمایتگرایی باعث رونق اقتصادی میشود، دست بردارد. این اقدامات، نه به منظور رسیدن به توافق، بلکه بر مبنای اصول مشترک انجام میشود. مهمترین اصل، این است که همه باید به فرد و توانمندیهای او ایمان داشته باشند.
تمام پیشرفتهای اساسی در تاریخ آمریکا، از جمله حقوق مدنی و اصلاحات مهاجرتی، با هدف گسترش فرصتها و افزایش توانمندی فردی بودهاند. از اینرو، هر تغییر و پیشرفت اساسی در آمریکا نهتنها به نفع برخی گروهها بلکه به نفع کل جامعه و فرد بوده است. اساس این تحولات بر اساس ارزشهایی است که بنیانگذاران کشور تأسیس کردهاند؛ یعنی باور به فرد و توانمندی او.
آمریکا باید دوباره بر همان اصول بنیادین خود استوار گردد. اساس این اصول بر آزادی و توانمندی فردی استوار است و نه بر دادهها یا هویتهای فرهنگی و اجتماعی. این اصول باعث شده است که ایالات متحده بهعنوان یک کشور پیشرفته و نوآور شناخته شود و میتواند در برابر چالشهای کنونی نیز راهحلهای جدید و مؤثری ارائه دهد. این جنبش جدیدی که اکنون در حال شکلگیری است باید بر پایه آزادی و مسئولیت اجتماعی، و نیز توازن میان بازار و حقوق فردی باشد. این جنبش باید بهویژه از سلطهجوییهای اقتدارگرایانه و بوروکراتیک دوری کرده و بر توانمندی و کرامت فردی تأکید کند./ منبع



