آمریکااقتصاد و تجارتاقتصادیخارجی

نظم قدیمی مرده است، آن را احیا نکنید

نظم اقتصادی نئولیبرال ممکن است در پایان راه باشد و در حال افول است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «نظم قدیمی مرده است، آن را احیا نکنید» نوشته اسون بکرت (Sven Beckert) در نیویورک تایمز (New York Times) منتشر شده است. در این یادداشت، نویسنده به تحلیل پایان نظم نئولیبرال اقتصادی و ضرورت پذیرش تحولات جدید در عرصه جهانی می‌پردازد و استدلال می‌کند که دوره‌های اقتصادی سابق دیگر بازگشت‌ناپذیرند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

جهت ایجاد نظم اقتصادی جدید و به‌منظور بازسازی آنچه که پس از بحران اقتصادی اخیر ازهم‌گسیخته شده است، لازم است که تصور کنیم این تغییرات تنها یک بحران موقتی نیستند، بلکه یک تغییر اساسی در نظم اقتصادی جهان است که با گذشت زمان از نظر ساختاری به مرحله‌ای جدید می‌رسد. چیزی که در حال حاضر با آن روبه‌رو هستیم، از هم پاشیده شدن نظام اقتصادی نئولیبرال است که از دهه ۱۹۸۰ تاکنون بر اقتصاد جهانی تسلط داشته است. در این مقطع تاریخی، تئوری‌هایی مانند حمایت از تعرفه‌ها و بازگشت به مالکیت دولتی از ایده‌های غیرقابل‌تصور به سمت جریاناتی جدی و تأثیرگذار تبدیل شده‌اند. وضعیت کنونی به‌طور ویژه در برابر این سوال قرار دارد که آیا به سمت بهبود اقتصادی در جهت وضع گذشته خواهیم رفت یا قرار است به سمت ساختاری جدید حرکت کنیم.

اقتصاد سرمایه‌داری، که به خودی خود یکی از ناپایدارترین و انقلابی‌ترین اشکال اقتصادی است، در طول تاریخ همواره دستخوش تغییرات گسترده‌ای بوده است. به‌عنوان مثال، در دهه ۱۸۶۰، اقتصادی که تحت تسلط اشراف‌زادگان و نهادهای تجاری با استفاده از نیروی کار بردگان بنا شده بود، جایش را به صنعت‌گرانی داد که از کارگران مزدبگیر بهره می‌بردند و در آن دوران، تغییرات سیاسی و اقتصادی به سمت لیبرالیسم حرکت کرد. این تحولات در دهه‌های مختلف به‌ویژه در دهه ۱۹۳۰ به‌وسیله نظم اقتصادی کینزی (Keynesian Economics) و سپس در دهه ۱۹۷۰ با ظهور نظم نئولیبرال همچنان ادامه پیدا کرد. اما اکنون و با توجه به بحران‌های اقتصادی و نارضایتی‌های مردمی، ما شاهد پایان یک دوره از نظم اقتصادی نئولیبرال هستیم.

در تاریخ تغییرات اقتصادی بزرگ، همیشه بحران‌های ساختاری و اعتراضات عمومی نقش اساسی در فروپاشی نظم‌های قدیمی ایفا کرده‌اند. برای مثال، در دوران سلطنت نیکلاوس اول در قرن ۱۹، جنبش‌های کارگری و مبارزات آزادی‌خواهانه علیه دیکتاتوری‌ها و قدرت‌های استثماری به وقوع پیوست. در دهه ۱۹۳۰، جنبش‌های فاشیستی و سوسیالیستی در برابر نظم اقتصادی لیبرالیسم در حال گسترش بودند، و امروز نیز می‌بینیم که اعتراضات چپ و راست علیه نئولیبرالیسم در حال رشد است. در این فضا، سیاست‌های اقتصادی جدیدی مطرح می‌شود که در آن‌ها نقش دولت در سیاست‌های اقتصادی به‌طور محسوس افزایش یافته است.

نظم نئولیبرال که در طول چهار دهه گذشته به‌طور جهانی مورد تایید قرار گرفته بود، به‌دلیل نابرابری‌های اقتصادی، بحران‌های زیست‌محیطی و رکود در نرخ رشد اقتصادی در کشورهای پیشرفته، دچار بحران‌های اساسی شده است. از جمله بحران‌ها می‌توان به وضعیت تولید در کشورهای پیشرفته، افول کارخانه‌ها و تبدیل شدن برخی از کشورها به قطب‌های سرمایه‌گذاری نئولیبرال اشاره کرد. پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸، این مشکلات تشدید شد. در کنار این، ظهور چین به‌عنوان قدرت اقتصادی جدید و متزلزل شدن پیوندهای اقتصادی بین سرمایه‌داری و لیبرال دموکراسی نیز به‌طور جدی ساختارهای اقتصادی نئولیبرال را به چالش کشیده است.

اعتراضات و جنبش‌های مردمی که در اعتراض به نئولیبرالیسم در کشورهای مختلف شکل گرفته‌اند، نشان‌دهنده بازگشت به سیاست‌های اقتصادی ایالات متحده و کشورهای دیگر است که در آن‌ها تعرفه‌ها، مداخلات تجاری و دولت‌داری در بخش‌های خاص اقتصادی، محوریت پیدا کرده است. اگرچه چین از ابتدا به این نظم نئولیبرال پایبند نبوده است، اروپا نیز اکنون شروع به پذیرش سیاست‌هایی مشابه کرده است. در این شرایط، امکان بازگشت به نظم اقتصادی گذشته وجود ندارد. همان‌طور که در تاریخ، هیچ‌گاه رژیم‌های اقتصادی پیشین به‌طور کامل بازسازی نشده‌اند، این بار نیز بازگشت به شرایط گذشته ناممکن است و هر گونه تلاش برای احیای آن، به لحاظ سیاسی فاجعه‌بار خواهد بود. حالا که این نظم شکسته است، نیاز به ایجاد ساختار جدیدی داریم که به مردم کمک کند در دنیای اقتصادی نوین به شکوفایی برسند و مشکلات نابرابری و زیست‌محیطی را حل کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا