امنیت قطب شمال و رقابت قدرتهای بزرگ در گرینلند
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «امنیت قطب شمال و رقابت قدرتهای بزرگ در گرینلند» به قلم مایکل فرومن (Michael Froman) در اندیشکده شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations) منتشر شده است. این مقاله از گرینلند بهعنوان نقطه تلاقی رقابت قدرتهای بزرگ برای منابع معدنی حیاتی، مسیرهای نوین تجارت و آثار تغییرات اقلیمی یاد میکند. او استدلال میکند که ایالات متحده میتواند منافع راهبردی خود را در قطب شمال و گرینلند بدون تملک ارضی و تنها از طریق همکاری نزدیک با مردم و دولت آنجا محقق کند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
در سفر یکهفتهای به گرینلند که با همکاران داشتم، از سکونتگاه کوچک اینویتها در سَقاق تا پایتخت این ناحیه خودمختار یعنی نوک (Nuuk)، با طیفی گسترده از سیاستمداران، نظامیان، فعالان اقتصادی و شهروندان گفتوگو کردیم. این سفر را پیش از آنکه توجه جهانی با پیشنهاد غیرمعمول دونالد ترامپ برای خرید گرینلند جلب شود، برنامهریزی کرده بودیم. اگر به موضوعاتی چون بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ، رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی، حفاظت از مسیرهای اصلی دریایی و آثار تغییرات اقلیمی بنگریم، همه این مسائل در گرینلند به هم میرسند.
ترامپ بیدلیل گرینلند را هدف قرار نداده بود، اما به نظر من به نتیجهگیری نادرستی رسید. ما نیازی به تصرف یا خرید این جزیره نداریم. نخست، ایالات متحده قطعاً تمایلی ندارد جایگزین کمک مالی سالانه ششصد میلیون دلاری دانمارک به گرینلند شود. دوم، گرچه ظرفیت معدنی گرینلند مطرح است، چالشهای بزرگی بر سر راه توسعه پایدار این بخش وجود دارد. با این حال، مازاد ظرفیت برقآبی آن میتواند برای صنایع پرانرژی جذاب باشد. سوم، موقعیت راهبردی گرینلند با ذوب یخهای قطبی و گشایش مسیرهای جدید تجاری اهمیت دوچندان یافته است. چهارم، مردم گرینلند خود مایل و حتی مشتاق به همکاری امنیتی با ما هستند.
گرچه اظهارات تند ترامپ باعث شد گرینلندیها بیش از پیش به رابطه با دانمارک پایبند شوند، نظرسنجیها نشان میدهد حدود هشتاد درصد آنان استقلال را در صورت عدم افت سطح زندگی ترجیح میدهند. با وجود یارانه قابلتوجه دانمارک، استقلال به این زودی محتمل نیست.
گرینلند بیش از ۳۰ نوع از پنجاه ماده معدنی حیاتی برای فناوریهای نوین را داراست، اما تنها دو معدن فعال (طلا و آنورتوزیت) دارد. سرمای شدید، کمبود زیرساخت و هزینههای بالا، بهرهبرداری را دشوار کرده است. حتی معدن طلای موجود چندینبار تعطیل و بازگشایی شده است. در مقابل، مازاد برقآبی حاصل از ذوب یخچالها میتواند صنایع نیازمند انرژی و سازگار با اقلیم سرد، مانند مراکز داده، کارخانههای آلومینیوم یا تولید کود شیمیایی را جذب کند.
تغییرات اقلیمی مسیرهای دریایی جدیدی را میگشاید که توجه روسیه و چین را جلب کرده است. روسیه با نیمی از خط ساحلی دایره قطبی و ناوگان یخشکنهای سنگین، موقعیت برتری برای کنترل یا اعمال هزینه بر تجارت جهانی دارد. چین نیز گرچه حضور محدودی دارد، با روسیه در تنگه برینگ و مناطق قطبی همکاری نظامی کرده است.
این شرایط ضرورت بازنگری در مأموریت قطبی ایالات متحده را آشکار میکند. در ماههای اخیر، پنتاگون مسئولیت گرینلند را از فرماندهی اروپا به فرماندهی شمالی منتقل کرده، توافق دفاعی با دانمارک نهایی شده و تلاش برای تقویت ناوگان یخشکنها آغاز شده است. بر اساس معاهده سال ۱۹۵۱، ما میتوانیم پایگاههای جدیدی در گرینلند ایجاد کنیم. اکنون تنها پایگاه ما، پایگاه فضایی پیتوفیک، سامانههای هشدار موشکی را اداره میکند.
با وجود ناراحتی از لحن ترامپ، گرینلندیها امنیت خود را همسو با منافع ما میدانند و تحت چتر ناتو حاضر به همکاریاند. بنابراین، برای تحقق اهداف امنیتی در قطب شمال، کافی است درخواست کنیم، نه تصرف.
اقتصاد گرینلند بر صادرات ماهی متکی است، اما گردشگری رو به رشد است. پروازهای مستقیم از نیوآرک به نوک و توقف کشتیهای تفریحی افزایش یافته است، هرچند برخی محلیها چندان خشنود نیستند. کمبود هتل و زیرساخت گردشگری مشهود است؛ حتی در کانگرلوسواک، زمین گلفی متروکه دیدیم؛ یادگار حضور سابق نیروی هوایی آمریکا./ منبع



