جنگی که بهجای نابودی ایران، آن را به قدرت غالب منطقه تبدیل کرد
کاهش حاشیه خطای آمریکا، جایگاه منطقهای ایران را تقویت کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «جنگی که بهجای نابودی ایران، آن را به قدرت غالب منطقه تبدیل کرد» نوشته آونر بن زاکن (Avner Ben-Zaken) در روزنامه هاآرتص (Haaretz)، پیامدهای جنگ علیه ایران را در چارچوب افول نظم تکقطبی بررسی میکند و افزایش قدرت منطقهای تهران را نشانه محدودشدن آزادی عمل راهبردی آمریکا و تضعیف الگوی سیاسی بنیامین نتانیاهو میداند. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
جنگ اخیر علیه ایران، فراتر از نتایج نظامی کوتاهمدت، نشانهای از تغییر عمیقتر در موازنه قدرت جهانی و منطقهای تلقی میشود. این رویارویی نشان داد که ایالات متحده دیگر از آزادی عمل گسترده دهههای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برخوردار نیست؛ دورهای که واشنگتن میتوانست هزینه اشتباهات راهبردی خود را بدون تغییر جدی در جایگاه جهانیاش تحمل کند. ظهور چین، بازگشت روسیه و افزایش قدرت بازیگران منطقهای، اکنون هر تصمیم پرهزینه آمریکا را به فرصتی برای رقبا تبدیل میکند.
رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل نیز در بستر همین نظم تکقطبی شکل گرفت و تقویت شد. همکاری نظامی دو طرف از دهه ۱۹۶۰ توسعه یافت، در جنگ ۱۹۷۳ عمق بیشتری پیدا کرد و پس از پایان جنگ سرد به سطحی رسید که واشنگتن میتوانست تقریباً بدون نگرانی از پیامدهای راهبردی، حمایت گستردهای از اسرائیل ارائه دهد. این حمایت نهتنها بر توان نظامی اسرائیل افزود، بلکه به رهبران آن اجازه داد سیاستهای پرریسک منطقهای را با اتکا به پشتوانه آمریکا دنبال کنند.
بنیامین نتانیاهو بیش از هر رهبر اسرائیلی دیگری از این ساختار بهره برد. او روابط خود را با جریان محافظهکار آمریکا گسترش داد، در برابر دولت باراک اوباما ایستاد و بر این فرض تکیه کرد که اتحاد واشنگتن و تلآویو از قطبیشدن سیاست داخلی آمریکا تأثیر جدی نخواهد پذیرفت. خروج دولت دونالد ترامپ از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ نیز ظاهراً تأییدی بر موفقیت این راهبرد بود، زیرا سیاست آمریکا بیش از گذشته با خواستههای دولت اسرائیل هماهنگ شد.
با این حال، جنگ اخیر محدودیتهای این الگو را آشکار کرد. هدف اعلامی، مهار و تضعیف ایران بود، اما استمرار توان پاسخگویی تهران و دشواری کنترل دامنه درگیری نشان داد که برتری نظامی لزوماً به نتیجه سیاسی مطلوب منجر نمیشود. ایران توانست موقعیت خود را در معادلات امنیتی خلیج فارس تثبیت کند و هزینه هرگونه تلاش برای حذف آن از ترتیبات منطقهای را افزایش دهد. در نتیجه، جنگی که قرار بود قدرت ایران را محدود کند، عملاً اهمیت راهبردی و قدرت چانهزنی آن را برجستهتر ساخت.
پیامد اصلی این تحول، کاهش حاشیه خطای آمریکا است. واشنگتن دیگر نمیتواند همزمان با رقابت با چین و روسیه، در خاورمیانه وارد درگیریهای پرهزینه شود و انتظار داشته باشد که جایگاه جهانی آن آسیب نبیند. هر خطای محاسباتی اکنون میتواند به فرسایش منابع، تضعیف اعتبار بازدارندگی و افزایش نفوذ رقبا منجر شود.
پایان نظم تکقطبی همچنین پایههای سیاسی دوره طولانی نتانیاهو را متزلزل میکند. راهبرد او بر وجود آمریکایی استوار بود که توان حمایت نامحدود و جبران پیامدهای تصمیمات اسرائیل را داشت. با محدودشدن این توان، سیاست منطقهای اسرائیل نیز ناگزیر با محدودیتهای بیشتری روبهرو خواهد شد. بنابراین، نتیجه جنگ فقط تغییر جایگاه ایران نیست؛ بلکه نشانهای از گذار به نظمی است که در آن آمریکا، اسرائیل و دیگر بازیگران باید هزینه اشتباهات خود را مستقیمتر و سریعتر بپردازند./منبع



