دربار پادشاه دونالد
بهگزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «دربار پادشاه دونالد» که بهقلم ایوان کراستف (Ivan Krastev) در نشریه فایننشال تایمز (Financial Times) منتشر شده است، به بررسی ثروتاندوزی آشکار خانواده ترامپ در دوران ریاستجمهوری و دلایل بیتفاوتی عمومی نسبت به تعارض منافع او میپردازد و استدلال میکند که شفافیت در فساد، جذابیت قدرت شخصیسازیشده را در دوران بیاعتمادی به دموکراسی تقویت میکند. در ادامه چکیده این مقاله را میخوانید.
افزایش چشمگیر ثروت دونالد ترامپ و خانوادهاش در هفتههای اخیر توجه رسانهها را جلب کرده است. گزارشها حاکی از کسب ۳۲۰ میلیون دلار از یک ارز دیجیتال جدید، قراردادهای املاک به ارزش میلیاردها دلار و پذیرش پیشنهاد قطر برای اهدای جت لوکس به دولت آمریکا توسط خانواده و شرکای تجاری آنهاست. برآوردها نشان میدهد ثروت رئیسجمهور بین مارس ۲۰۲۴ تا مارس ۲۰۲۵ بالغ بر ۱.۲ میلیارد دلار افزایش یافته است. این وضعیت پرسشهایی را درباره دلایل عدم جدایی منافع عمومی و خصوصی، بیتفاوتی عمومی به این تعارض منافع و پایداری این تحمل عمومی مطرح میکند.
رئیسجمهور هیچ تلاشی برای جداسازی نقش عمومی از منافع خصوصی نمیکند. پسر او در یک همایش تجاری در قطر اظهار داشت که رعایت قوانین بیفایده است، زیرا انتقادها به هر حال ادامه دارند. این دیدگاه ریشه در این باور دارد که همه جویندگان قدرت به دنبال ثروتاندوزیاند. تفاوت در این است که برخی، مانند رئیسجمهور، تعارض منافع خود را پنهان نمیکنند؛ در حالی که دیگران با پنهانکاری به ریاکاری متهم میشوند. تجربه فرزند یک رئیسجمهور پیشین نشان داد که تلاش برای مخفی کردن معاملات تجاری خشم بیشتری نسبت به خود معاملات برمیانگیزد. حجم عظیم سودهای رئیسجمهور نیز به بیتفاوتی عمومی کمک کرده است، زیرا ارقام میلیاردی برای شهروندان عادی که درآمد سالانهای بسیار کمتر دارند، غیرقابلفهم و بیمعناست.
بیتفاوتی عمومی به این ثروتاندوزی برای بسیاری نگرانکننده است. برخی معتقدند مردم هرگز به فساد اهمیت ندادهاند یا دیگر اهمیتی نمیدهند و خشم ضد فساد صرفاً توهمی در ذهن نخبگان بوده است. اما موضوع فراتر از این است. در تاریخ، رعایای پادشاهان، فساد سلطنتی را به دلیل شفافیت و نمایش عمومی سبک زندگی اشرافی تحمل میکردند. در قرن نوزدهم، سلطنت به دلیل سادگی و قابل فهم بودن، حکومتی قوی تلقی میشد. امروز، دموکراسی به همین شیوه دیده میشود، اما وقتی دموکراسی برای مردم نامفهوم میشود و تصمیمگیران واقعی نامعلوماند، توجه به فساد افزایش مییابد. پرسش «چه کسی تصمیم میگیرد؟» دموکراسیهای مدرن را از هم میپاشد. آیا رهبران از رأیدهندگان یا حامیان مالی پیروی میکنند؟ آیا حاکمان همان منتخباناند یا بوروکراتهای ناشناس؟
در زمانهای پر از بیاعتمادی و عدم قطعیت، اعتماد به یک فرد کاریزماتیک آسانتر از اعتماد به سازوکار پیچیده دموکراسی است. جذابیت قدرت شخصیسازیشده از این احساس ناشی میشود که مردم دیگر نمیفهمند دموکراسی چگونه عمل میکند. در کاخ سفید رئیسجمهور، این پرسش که «چه کسی تصمیم میگیرد؟» پاسخی روشن دارد: او تصمیمگیرنده است. این شفافیت باعث شده ثروتاندوزی خانوادهاش در دوران ریاستجمهوری کمتر تهدیدآمیز بهنظر برسد. او شاید یکی از آلودهترین رؤسای جمهور آمریکا باشد، اما شفافترین نیز هست. این ویژگی، جذابیت رژیمهای خاندانی را نشان میدهد: جایی که اداره کشور مانند کسبوکار خانوادگی است. قدرت شخصی با پنهانکاری تضعیف میشود و اگر به ریاکاری متهم شود، به خطر میافتد.
دولت کنونی برای نظریهپردازان توطئه دشوار است، زیرا همه چیز آشکار است. موج کنونی ضدلیبرالیسم، واکنشی به استانداردهای دوگانه است. در جامعهای مملو از بیاعتمادی، شخص بدبین تنها کسی است که قابلاعتماد بهنظر میرسد. دموکراسی مدرن در حالت ایدهآل وعده میدهد که یک رهبر سیاسی فرزندان خود را مانند دیگران میبیند، اما برای حامیان رهبران جدید، این یک «دروغ بزرگ» است. آنها انتظار دارند رهبر سیاسی به نفع خانوادهاش عمل کند و شفافیت در این عمل به جای پنهانکاری، اعتمادشان را جلب میکند.
مدت زمان تحمل عمومی نسبت به این معاملات پرسشی باز است. اما اگر اکثریت شهروندان آمریکا علیه این دولت برخیزند، شعارشان احتمالاً «ریاکاری» خواهد بود. تا زمانی که رئیسجمهور از اتهام ریاکاری در امان بماند، ثروتاندوزی آشکارش ممکن است همچنان برای بسیاری قابل قبول باشد. این پویایی نشاندهنده تغییر در درک عمومی از فساد است؛ جایی که شفافیت در عمل نادرست، بیش از خود عمل اهمیت مییابد. /منبع



