لیبرالها برای پیروزی، باید مخالفان خود را بهتر بفهمند
کاهش شکاف سیاسی در آمریکا مستلزم درک دغدغهها و منطق مخالفان بهجای تحقیر آنان است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «لیبرالها برای پیروزی، باید مخالفان خود را بهتر بفهمند» نوشته مایکل باهاراین (Michael Baharaeen) در لیبرال پاتریوت (Liberal Patriot) منتشر شده است که استدلال میکند تعمیق شکاف سیاسی در آمریکا تا حد زیادی ناشی از ناتوانی جریانهای لیبرال در درک انگیزهها، دغدغهها و چارچوبهای فکری مخالفان محافظهکار است و بدون این فهم متقابل، نه اصلاحات پایدار ممکن خواهد بود و نه گسترش ائتلافهای سیاسی. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
در جامعهای که بهطور فزاینده سیاسی و فرهنگی تکهتکه شده است، بسیاری از مردم قادر به درک نگرشها و انگیزههای کسانی که دیدگاه متفاوتی دارند، نیستند و این امر باعث ایجاد «شکافهای ادراکی» میشود که فهم واقعی از دیگران را دشوار میکند. وقتی دو گروه درگیر نتوانند به درستی دلایل باورهای یکدیگر را بفهمند، خصومتها طولانیتر و شدیدتر میشوند و دستیابی به اهداف گروهها محدود میگردد. لیبرالها، که خواستار اصلاحات اجتماعی و سیاسی گستردهای مانند نظام مهاجرت انسانیتر و کنترل قدرت اجرایی هستند، در این زمینه بهشدت نیازمند فهم دقیقتر مخالفان خود هستند تا بتوانند ائتلافهای گستردهتری بسازند و اصلاحات مورد نظر را محقق کنند.
پس از انتخابات ۲۰۱۶، بسیاری از لیبرالها وارد حالت مقاومت شدند و ترامپ را تهدیدی برای جمهوری و دارای ضعفهای اخلاقی و فکری میدیدند. این دیدگاه باعث شد تا نیمی از کشور که به ترامپ رأی داده بودند نیز بهطور کلی بهعنوان حامیان یک فرد نادان و بدطینت تلقی شوند. این نگرش، شکاف ادراکی را تشدید کرد و باعث شد بسیاری از لیبرالها به طور کلی مخالفان را شدیداً بدبین، نفرتانگیز و جاهل تصور کنند. نتایج نظرسنجیها نشان میدهد که دموکراتها بهشدت کمتر از جمهوریخواهان با افراد حزب مقابل روابط نزدیک دارند و بسیاری آن را حتی در میان اعضای خانواده قابل قبول میدانند.
در مقابل، گروهی دیگر از لیبرالها تلاش کردند تا دلایل موفقیت ترامپ در انتخابات را درک کنند و بهطور فعال با رسانهها و افراد با دیدگاههای متفاوت ارتباط برقرار کردند. این افراد درک دقیقتری از انگیزهها و باورهای مخالفان پیدا کردند و توانستند تفاوتهای میان گروههای مختلف حامی ترامپ را ببینند. چنین رویکردی نشان میدهد که برای پیشبرد اهداف سیاسی، فهم دقیق نگرشهای مخالفان و تشخیص اختلافهای درونی گروه مقابل ضروری است.
برای موفقیت، لیبرالها باید درک کنند که مخالفان اغلب نه با انگیزههای افراطی، بلکه بر اساس چارچوبهای اخلاقی خود عمل میکنند. بهعنوان مثال، برخی مخالفان مهاجرت معتقدند رعایت قوانین و نظم عمومی ضروری است و اعتراضات علیه اجرای قانون را اختلالی خطرناک میدانند. فهم این دیدگاهها میتواند به ایجاد گفتوگوی سازنده و یافتن نقاط مشترک کمک کند. همچنین بررسی ساختار رأیدهندگان ترامپ نشان میدهد که تنها یکسوم آنان از سختگیران طرفدار ماگا هستند و گروههای دیگری شامل محافظهکاران ضد ووک، جمهوریخواهان میانهرو و راستهای مردد وجود دارند که بسیاری از آنها ممکن است با گفتوگوی صادقانه و استدلالهای منطقی قابل ترغیب باشند.
راهکارهای ناموفق برای جذب مخالفان شامل تحقیر، توهین یا استفاده از چارچوب اخلاقی نادرست است. مخاطبان محافظهکار بهطور معمول به استدلالهایی پاسخ میدهند که مبتنی بر نظم و قوانین باشد و نه صرفاً حقوق بشر یا تنوع، بنابراین لازم است که هنگام تلاش برای تغییر نگرشها، زبان و چارچوب طرف مقابل مورد توجه قرار گیرد. در شرایط قطبی، یافتن نقاط ارتباط، احترام به دیدگاههای مخالف و تلاش برای گفتوگوی سازنده میتواند نخستین گام برای کاهش خصومتها و دستیابی به توافقهای سیاسی باشد. این رویکرد به لیبرالها امکان میدهد تا ائتلافهای گستردهتری بسازند و اهداف اصلاحی خود را پیش ببرند و همزمان شکافهای سیاسی را کاهش دهند./ منبع



