برای بحران پیچیده غربآسیا راهحل نظامی وجود ندارد
آمریکا درگیر یک چالش بزرگ در غربآسیا شده است که فعلا جنگ و توافقات نتوانستهاند آن را ترمیم کنند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «برای بحران پیچیده غربآسیا راهحل نظامی وجود ندارد» نوشته جیمز زغبی (James Zogby) در آسیا تایمز (Asia Times) منتشر شده است. مرور تحولات یک دهه اخیر از توافق هستهای ایران تا بحرانهای کنونی منطقه، استدلال میکند که سیاستهای مبتنی بر فشار و راهحلهای نظامی نهتنها امنیت غربآسیا را تأمین نکرده، بلکه موجب تشدید بیثباتی شده و تنها راه برونرفت، حرکت بهسوی یک چارچوب امنیتی منطقهای مبتنی بر عدم مداخله و احترام متقابل است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
دوران مذاکرات هستهای دولت باراک اوباما با ایران، که در آن زمان از مقامهای شورای امنیت ملی آمریکا پرسیده بودند چرا واشنگتن همه توان اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک خود را صرف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای میکند، در حالی که میتوانست همین ابزارها را برای مهار رفتارهای منطقهای و مداخلهجویانه ایران بهکار گیرد. با وجود این تردیدها، از توافق هستهای یا برجام حمایت کردند، زیرا آن را راهحلی مبتنی بر مذاکره و بهتر از تقابل نظامی میدانستند. برخی دیپلماتهای غربی تأکید کرده بودند که توافق هستهای تنها گام نخست است و در ادامه قرار است موضوع رفتار منطقهای ایران نیز در دستور کار قرار گیرد. قرار بود این روند در نهایت به شکلگیری چارچوبی برای امنیت منطقهای و صلح منجر شود.
برجام، تلاش گسترده جمهوریخواهان آمریکا برای تخریب توافق بود. دعوت از بنیامین نتانیاهو برای سخنرانی در کنگره علیه سیاست رئیسجمهور وقت آمریکا دخالتی غیرقابل قبول در سیاست داخلی آمریکا توصیف میشد. سومین عامل، تغییر محسوس افکار عمومی در داخل ایران پس از توافق بود. بر اساس نظرسنجی انجامشده، ایرانیان که پیشتر از هزینهکرد حکومت برای متحدان منطقهای در لبنان، سوریه، عراق و یمن حمایت میکردند، پس از شکلگیری فضای امید به صلح، خواهان تمرکز بیشتر حکومت بر مسائل داخلی، اشتغال، فرصتهای اقتصادی و آزادیهای سیاسی شدند. اما پس از خروج دونالد ترامپ از برجام و آغاز سیاست تهدید علیه ایران، فضای افکار عمومی تغییر کرد و بار دیگر گرایش به حمایت از حکومت افزایش یافت؛ زیرا در شرایط تهدید خارجی، جامعه تمایل پیدا میکند در کنار حاکمیت قرار گیرد.
خصومت متقابل میان آمریکا، اسرائیل و ایران تنها عمیقتر شد و هیچ نشانهای از بهبود شرایط مشاهده نشد. ترامپ برخلاف وعده خود برای دستیابی به توافقی بهتر، تنها بر شدت دشمنیها افزود. دولت جو بایدن نیز تلاش جدی و موفقی برای احیای توافق نداشت. همزمان، ایران نیز به رفتارهای منطقهای خود ادامه داد و توان نظامیاش را گسترش داد.
در این میان، کشورهای عربی خلیج فارس تلاش کردند با نزدیک شدن دیپلماتیک و اقتصادی به ایران، از بروز بیثباتی بیشتر جلوگیری کنند. برخلاف ایران که منابع خود را صرف گسترش نفوذ منطقهای و ایدئولوژی ضدغربی کرده بود، کشورهای عربی خلیج فارس مسیر توسعه اقتصادی، گردشگری و تجارت را در پیش گرفته بودند و تداوم این روند به ثبات منطقه وابسته بود. آنها امیدوار بودند همکاری اقتصادی بتواند ایران را بهسمت مشارکت در نظم منطقهای باثباتتر سوق دهد و همزمان اسرائیل را نیز به حل مسئله فلسطین و پایان اشغالگری ترغیب کند، اما این امیدها تحقق نیافت.
اسرائیل در حالی خواهان بهرهمندی از مزایای صلح منطقهای بود که به تشدید اشغالگری و فشار بر فلسطینیان ادامه داد. سپس حوادث ۷ اکتبر ۲۰۲۳ رخ داد و منطقه وارد مرحلهای تازه از بحران شد. جنگ غزه، درگیری حزبالله و اسرائیل، حملات گسترده اسرائیل به لبنان و سپس حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران و کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، تنشها را به سطحی بیسابقه رساند. ایران نیز با حمله به اهداف منطقهای و بستن تنگه هرمز، ۲۰ درصد صادرات جهانی نفت و گاز را مختل کرد.
برخی تحلیلگران راستگرای اسرائیلی و نومحافظهکاران آمریکایی همچنان معتقدند حملات نظامی و ترورهای هدفمند میتواند بحران را حل کند، در حالی که این سیاستها پیشتر نیز شکست خوردهاند. در مقابل، برخی جریانهای عربی نیز از تاکتیکهای ایران تمجید میکنند، در حالی که این اقدامات به تشدید دشمنیها و تهدید اقتصاد منطقه منجر شده است.
امنیت غربآسیا تنها از مسیر ایجاد چارچوبی منطقهای مبتنی بر عدم تجاوز، عدم مداخله، احترام به حاکمیت کشورها و پایان اشغال فلسطین قابل تحقق است. هیچ راهحل نظامی برای بحرانهای سیاسی منطقه وجود ندارد و هر دور جدید خشونت، مشکلات را عمیقتر میکند؛ از اینرو منطقه به رهبریای نیاز دارد که بتواند چشماندازی مبتنی بر صلح و همکاری ایجاد کند./ منبع



