آمریکااروپاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

توافق غزه ترامپ نظریه کرملین درباره نظم نوین جهانی را نقض می‌کند

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «توافق غزه ترامپ نظریه کرملین درباره نظم نوین جهانی را نقض می‌کند» به قلم الکساندر باونوف  (Alexander Baunov) در اندیشکده کارنگی (Carnegie Endowment) منتشر شده است. این مقاله معتقد است که توافق آتش‌بس حماس و اسرائیل تحت نظارت دونالد ترامپ در مصر، نظریه مسکو درباره گذار جهان به هرج‌ومرج و نظم جدید را تضعیف می‌کند و نقش سنتی آمریکا را برجسته می‌سازد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

توافق آتش‌بس میان حماس و اسرائیل در روز ۱۳ اکتبر، تحت نظارت دونالد ترامپ در مصر، برای حکومت روسیه زیان‌بار است. به مدت دو سال، جنگ غزه توجه را از تهاجم روسیه به اوکراین منحرف کرد و آن را از سرخط اخبار کنار زد. شکاف در افکار عمومی جهان درباره جنگ اسرائیل و حماس به‌نفع روسیه بود، زیرا این باور را تقویت کرد که درگیری اوکراین و روسیه نیز پیچیده است و هیچ طرفی کاملاً بر حق نیست. آتش‌بس غزه توجه جهانی را دوباره به تهاجم روسیه معطوف کرده است.

دومین مشکل برای روسیه، تضعیف نظریه کرملین است که جهان از نظم بین‌المللی معیوب به‌سمت هرج‌ومرج می‌رود؛ جایی که کشورها خودمحورند و هیچ مرجع جهانی معتبری وجود ندارد، اما از این هرج‌ومرج نظمی بهتر زاده می‌شود. از زمان تهاجم تمام‌عیار به اوکراین در ماه فوریه ۲۰۲۲، حامیان حکومت روسیه تلاش کردند نشان دهند اقدامات روسیه بی‌سابقه نیست و انتقادها از روس‌هراسی ناشی می‌شود. از سال ۲۰۱۴، روسیه از هرج‌ومرج جهانی سود برده است. تنها کشوری است که دولت طالبان را به‌رسمیت شناخت و روابط دیپلماتیک برقرار کرد. مسکو تصرف کابل توسط طالبان را نمونه‌ای از خروج قدرت غربی و تمرکززدایی نظم جهانی ستود. روسیه به حوثی‌ها سلاح و اطلاعات داد تا مسیر تجاری آسیا-اروپا را تهدید کنند، از کودتای سال ۲۰۲۳ جمهوری نیجر با عنوان حرکت ضداستعماری حمایت کرد و مزدوران واگنر را در آفریقا فعال نگه داشت.

روسیه ده‌ها هزار سرباز کره شمالی را برای جنگ اوکراین استخدام کرد و در هر قاره، برخلاف قوانین ملی، مزدور جذب می‌کند. گاهی خود آشوب می‌آفریند، مانند حملات ترکیبی در حریم ناتو. در جنگ اسرائیل-حماس، مسکو با هر دو طرف تماس گرفت، اما به‌جای فشار برای آتش‌بس، غرب را مقصر دانست و از درگیری‌های دیگر مانند هند-پاکستان یا شرق کنگو برای محکوم کردن نظم قدیمی بهره برد.

درگیری‌های جهانی، هرچند متفاوت از تهاجم آشکار روسیه به اوکراین، از نظریه مسکو حمایت می‌کرد: «نظم پس از افول روسیه به‌عنوان ابرقدرت دوم، ناپایدار است و چون غرب به هژمونی چسبیده است، باید با زور شکسته شود». این نظریه انقلابی، قربانیان و ویرانی را گامی ضروری می‌بیند.

توافق غزه این نظریه را زیر سؤال برد. صلح از طریق میانجی‌های سنتی و با هدایت واشنگتن، که مسکو آن را کنار گذاشته بود، به‌دست آمد. کرملین اجلاس روسیه-جهان عرب را به تعویق انداخت تا با ابتکار ترامپ رقابت نکند. این سومین مشکل مسکوست. کرملین از آغاز جنگ اوکراین، با شعار «راه‌حل‌های داخلی برای مشکلات داخلی» تجزیه نظم جهانی را ترویج کرد. فرمت آستانه برای صلح سوریه، با حضور ترکیه، ایران و روسیه بدون غرب، نمونه بود. حل مسئله قره‌باغ توسط آذربایجان و ترکیه نیز با این نظریه هم‌خوان بود.

اصرار روسیه بر نقش سازمان ملل با تجزیه تناقضی نداشت، زیرا ضعف سازمان ملل کشورها را به خوشه‌های منطقه‌ای تقسیم می‌کرد. توافق غزه، با میانجی‌گری واشنگتن، نظریه مسکو را رد کرد. سی کشور در اجلاس مصر حضور داشتند، که نه‌تایی غربی بودند. نه روسیه، نه چین، نه برزیل و نه آفریقای جنوبی حضور نداشتند؛ تنها هند از بریکس بود. حضور فرانسه، ایتالیا، بریتانیا و مجارستان «غرب جمعی» را نشان داد.

ترکیب هیئت‌ها نشان می‌دهد مسکو جز لفاظی ضدغربی و نفت نیمه‌قانونی چیزی برای عرضه ندارد. این با ادعای سخنگویی جنوب جهانی تناقض دارد. چهارمین مشکل، موفقیت ترامپ در آتش‌بس میان دشمنان سرسخت است که لجاجت پوتین و ناکارآمدی‌اش به عنوان بازیگر جهانی را برجسته می‌کند. موفقیت‌های صلح‌جویانه دیگر ترامپ، بازی استراتژیست‌های روس را برهم زده است. چند روز پس از توافق، ترامپ برای پایان جنگ اوکراین تلاش کرد، با تماس هشتم با پوتین، اعلام دیدار با زلنسکی، و برنامه‌ریزی اجلاس دوم آمریکا-روسیه. پس از توافق غزه، پوتین اجتناب از فشار برای صلح را دشوارتر خواهد یافت./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا