اقتصاد هوش مصنوعی و تهدید آن برای اشتغال و سیاست در آمریکا
هوش مصنوعی در حال بازتعریف اقتصاد، بازار کار و ائتلافهای سیاسی در آمریکاست و احزاب را با چالشی تازه و سرنوشتساز روبهرو میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «اقتصاد هوش مصنوعی و تهدید آن برای اشتغال و سیاست در آمریکا» نوشته راب فلاهرتی (Rob Flaherty) در نیویورک تایمز (New York Times) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی پیامدهای اقتصادی و سیاسی گسترش هوش مصنوعی بر بازار کار، نابرابری و آینده ائتلافهای حزبی در ایالات متحده میپردازد و استدلال میکند بیتوجهی به این تحول میتواند به بحران نمایندگی و نارضایتی اجتماعی گسترده منجر شود. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
گسترش سریع هوش مصنوعی بهطور فزایندهای به عامل تعیینکننده اقتصاد و سیاست در ایالات متحده تبدیل میشود. پیشبینی شده است که این فناوری میتواند در چند سال آینده بخش بزرگی از مشاغل دفتری سطح ابتدایی را از میان ببرد و نشانههای آن هماکنون در افزایش اخراجها و دشواری ورود فارغالتحصیلان جدید به بازار کار دیده میشود. حتی امنیت مالی شاغلان نیز بیش از گذشته به عملکرد تعداد محدودی از شرکتهای بزرگ فناوری وابسته شده و این موضوع نگرانیهای گستردهای ایجاد کرده است. هرچند این تحولات هنوز در مرکز مناقشات سیاسی روز قرار نگرفته، اما بهتدریج به یکی از مهمترین مسائل سیاسی کشور تبدیل میشود و انتظار میرود در انتخابات پیشرو نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
این روند چالشی جدی برای حزب دموکرات محسوب میشود، زیرا هوش مصنوعی بهطور مستقیم طبقه حرفهای شهری را که بخش مهمی از پایگاه اجتماعی این حزب را تشکیل میدهد، تحت فشار قرار میدهد. درحالیکه برخی چهرههای جمهوریخواه نیز نسبت به پیامدهای اشتغالزای هوش مصنوعی هشدار دادهاند و حتی پیشنهادهایی برای شفافسازی اخراجهای مرتبط با آن مطرح شده، دموکراتها در صورت بیعملی ممکن است حمایت گروههایی را که بدیهی فرض میکنند از دست بدهند. تجربه گذشته نشان داده است که ناتوانی در پاسخ به پیامدهای جهانیشدن و اتوماسیون، موجب فاصله گرفتن طبقات کارگر از دموکراتها شد و هویت این حزب بهعنوان مدافع ناراضیان تضعیف گردید.
در شرایط کنونی، همزمانی رشد قدرت شرکتهای فناوری با روابط نزدیک آنان با رهبران جمهوریخواه فرصتی سیاسی ایجاد کرده است. افکار عمومی آمریکا عمدتاً نگران گسترش هوش مصنوعی است و بیش از آنکه آن را منبع امید بداند، تهدید تلقی میکند. این فضا میتواند مشابه دورههایی باشد که تمرکز بر نابرابری اقتصادی به محور رقابت انتخاباتی تبدیل شد. در این چارچوب، توقف کامل هوش مصنوعی راهحل تلقی نمیشود، اما ارائه آن بهعنوان نیرویی اجتنابناپذیر که مردم هیچ کنترلی بر آن ندارند، احساس بیقدرتی و خشم اجتماعی را تشدید میکند.
در سالهای اخیر، بازیگران قدرتمند فناوری تلاش گستردهای برای جلوگیری از مقرراتگذاری انجام دادهاند و هزینههای قابلتوجهی برای اثرگذاری بر انتخابات و قانونگذاران صرف کردهاند. در برابر این روند، پیشنهاد میشود شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی هزینههای زیرساختی خود را بپردازند، استانداردهای ایمنی بهویژه برای کودکان رعایت شود و استفاده از این فناوری در تصمیمگیریهای حساس مانند استخدام و اخراج محدود گردد. چنین سیاستهایی، بهطور بالقوه، حمایت عمومی بیشتری نسبت به رهاسازی کامل بازار جلب میکند.
در صورت تغییر موازنه قدرت سیاسی، امکان بازاندیشی گستردهتر درباره قرارداد اجتماعی آینده فراهم میشود. سه پرسش کلیدی مطرح است: نخست اینکه چه کسی بر فناوریای که به زیرساخت حیاتی تبدیل میشود، حاکم است و چگونه میتوان آن را در راستای منافع عمومی تنظیم کرد. دوم اینکه منافع اقتصادی حاصل از هوش مصنوعی چگونه توزیع میشود، وقتی دادههای تولیدشده توسط جامعه مبنای سودآوری آن است و تمرکز ثروت رو به افزایش است. پیشنهادهایی مانند مالیاتگذاری گسترده و پرداخت سود همگانی مطرح میشود تا ثبات زندگی طبقه متوسط حفظ گردد. سومین پرسش به هویت و انسجام اجتماعی مربوط است، زیرا ناامنی شغلی میتواند به انزوای بیشتر منجر شود و سرمایهگذاری عمومی در فضاهای مدنی و مشارکت اجتماعی را ضروری سازد. در نهایت، انتخابهای سیاستی سالهای آینده تعیین میکند که هوش مصنوعی به ابزاری برای رفاه مشترک یا عاملی برای افول اجتماعی بدل شود و امکان شکلگیری ائتلافی فراگیر میان گروههای متأثر از این تحول فراهم آید./ منبع



