اهمیت راهبردی پایگاه نظامی آمریکا در دیهگو گارسیا
جایگاه راهبردی جزیره دیهگو گارسیا در دکترین نظامی ایالات متحده و معماری قدرت در اقیانوس هند چیست؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «اهمیت راهبردی پایگاه نظامی آمریکا در دیهگو گارسیا» به قلم نیتیا لاب (Nitya Labh) در اندیشکده چتم هاوس (Chatham House) منتشر شده است. این مقاله به بررسی جنجالهای اخیر پیرامون توافق سال ۲۰۲۵ انگلیس و جمهوری موریس برای انتقال حاکمیت مجمعالجزایر چاگوس و واکنشهای تند دونالد ترامپ میپردازد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
اهمیت دیهگو گارسیا در فوریه ۲۰۲۶ میلادی با اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر احتمال استفاده از این پایگاه برای حمله به ایران، بار دیگر تیتر اول رسانهها شد. اگرچه بحثهای عمومی بیشتر بر مشروعیت توافق انگلیس و جزیره موریس متمرکز است، اما واقعیت این است که این پایگاه از ابتدا با هدف تثبیت تسلط ایالات متحده بر اقیانوس هند طراحی شده بود. دیهگو گارسیا با فاصلهای حدود سه هزار کیلومتر از تنگههای حیاتی بابالمندب و مالاکا، موقعیتی استثنایی برای نظارت بر خطوط مواصلاتی انرژی و تجارت جهانی دارد. این جزیره میزبان باندهای پروازی طویل برای بمبافکنهای بی-۵۲ و تأسیسات عظیم سوخترسانی و بنادر ژرف برای استقرار ناوهای هواپیمابر و زیردریاییهای هستهای است؛ امکاناتی که آن را به یک ناوگان تسخیرناپذیر در قلب اقیانوس تبدیل کرده است.
این پایگاه در طول دهههای گذشته، نقشی محوری در عملیاتهای نظامی آمریکا ایفا کرده است؛ از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ میلادی و اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ تا حملات علیه طالبان و القاعده در افغانستان. اخیراً نیز در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، واشنگتن از این نقطه برای انجام عملیات علیه حوثیها در یمن استفاده کرده است. با وجود توافق برای اجاره ۹۹ ساله این پایگاه توسط انگلیس، مخالفتهای ترامپ نشاندهنده تغییر نگاه واشنگتن است؛ او این پایگاه را نه یک موضوع حقوقی، بلکه ابزاری حملات احتمالی علیه کشورهای مخالف میبیند. گزارشها درباره استفاده از این جزیره برای توقیف نفتکشهای تحت تحریم نیز گواهی بر تداوم کاربرد عملیاتی آن در سیاستهای قهری آمریکا است.
در عرصه رقابتهای منطقهای، ایالات متحده تنها بازیگر اقیانوس هند نیست. هند با ساخت پایگاه هوایی و دریایی بزرگ در جزیره آگالگا و فرانسه با استقرار هفت هزار پرسنل نظامی در رئونیون و مایوت، حضور قدرتمندی دارند. اما نگرانی اصلی واشنگتن و لندن، نفوذ فزاینده چین است. منتقدان توافق سال ۲۰۲۵ معتقدند انتقال حاکمیت به موریس ممکن است راه را برای حضور نظامی پکن باز کند. با این حال، واقعیت پیچیدهتر است؛ چرا که روابط راهبردی نزدیک موریس با هند، احتمالاً مانع از ایجاد پایگاه توسط چین خواهد شد. پکن در عوض، بر بنادر گوادر در پاکستان و کیاوکپیو در میانمار تمرکز کرده و از مناقشات حاکمیتی غرب در چاگوس بهعنوان ابزاری برای تضعیف اعتبار حقوقی واشنگتن در دریای جنوبی چین بهره میبرد.
در چارچوب دکترین نوین ترامپ، اهمیت دیهگو گارسیا نهتنها کاهش نمییابد، بلکه بهعنوان یک نقطه اتکای امن در میانه ائتلافهای متغیر، افزایش خواهد یافت. ظهور فناوریهای نوین مانند پهپادهای زیرسطحی و کشتیهای سوپرکریر بدون سرنشین، توان پرتاب قدرت از این جزیره را دوچندان میکند. با این حال، بهای این ارزش راهبردی، هزینههای سیاسی ناشی از میراث اخراج ساکنان اصلی چاگوس و تناقض میان اقدامات نظامی آمریکا با هنجارهای حقوق بینالملل است. اگر انگلیس تحت فشار ترامپ از توافق با موریس عقبنشینی کند، این اقدام بهمعنای اولویت قطعی منافع امنیتی غرب بر حاکمیت ملی و حقوق بینالملل تعبیر خواهد شد؛ وضعیتی که دیهگو گارسیا را در تقاطع میان قدرت سخت و بحران مشروعیت قرار میدهد./ منبع



