چرا جنگ علیه ایران باعث ایجاد جنبش اعتراضی گسترده نشده است؟
احساسات خرد باعث اعتراض نمیشود
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا جنگ علیه ایران باعث ایجاد جنبش اعتراضی گسترده نشده است؟» نوشته نورا حسینزاده (Nura Hossainzadeh) در میدل ایست آی (Middleeasteye) منتشر شده است. دلایل عدم شکلگیری اعتراضات گسترده مردمی در برابر اقدامات نظامی آمریکا علیه ایران و الگوهای خشونت دولتی و روزمره قابل بررسی است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
احساس فزاینده خشونت و بیثباتی، جو سیاسی و اجتماعی کنونی را بهویژه در رابطه با سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران و الگوهای گستردهتر خشونت دولتی و روزمره شکل میدهد. گفتمان عمومی بهطور فزایندهای بازتابدهنده ترس از تشدید تنشها، از جمله احتمال درگیری مجدد با ایران، در کنار جنگهای جاری و اقدامات اجرایی داخلی است که به جو گستردهتری از ترس و بیحسی دامن میزند.
خردهپرخاشگریها با ظرافت و فراوانیشان مشخص میشوند. از آنجا که اغلب مبهماند، همیشه تشخیص یا واکنش واضح را برنمیانگیزند. برخلاف تبعیض آشکار، این اعمال معمولاً بدون رویارویی میگذرند و مقابله با آنها را دشوار میسازد. اثر تجمعی آنها قابلتوجه است؛ قرار گرفتن مکرر در معرض آنها، حس طرد شدن یا ناراحتی مداوم ایجاد میکند که در طول زمان انباشته میشود. آسیب نه لزوماً در یک حادثه واحد، بلکه در تکرار مداوم آنها نهفته است.
یکی از ویژگیهای کلیدی خردهپرخاشگریها ابهام است. افرادی که آنها را تجربه میکنند، اغلب در تشخیص اینکه آیا یک عمل عمداً تبعیضآمیز بوده یا صرفاً تصادفی، دچار تقلا میشوند. این عدم قطعیت منجر به پرسشگری مداوم درونی میشود: آیا یک نگاه، لحن صدا یا رفتار ناشی از سوگیری بوده یا عوامل نامرتبط؟ خود این فرایند «حدس دوم» از نظر روانی خستهکننده است. بار اصلی نه فقط تلنگر بالقوه، بلکه تلاش ذهنی لازم برای تفسیر و ارزیابی مجدد مکرر تعاملات اجتماعی است.
استدلال گستردهتر این تجربیات روزمره را به نتایج سیاسی بزرگتر پیوند میزند. اگر افراد بهطور منظم در معرض اشکال ظریف خشونت یا طرد شدن در زندگی روزمره قرار گیرند، حساسیت آنها به خشونت در مقیاس بزرگتر ممکن است تغییر کند. اعمال خشونت دولتی، مانند اخراجها، تیراندازیهای پلیس یا حملات نظامی در خارج از کشور، زمانی که اعمال کوچکتر آسیب، ادراک را شکل داده باشند، از نظر روانی قابل تحملتر میشوند. به این ترتیب، بیحسی بهتدریج و نه از طریق یک رویداد واحد، بلکه از طریق قرار گرفتن مکرر در معرض اشکال عادیشده پرخاشگری، ایجاد میشود.
اسلامهراسی و گفتمان نژادی بهعنوان عناصر دیرینه محیطهای سیاسی و فرهنگی در جوامع غربی توصیف میشوند. این روایتها صرفاً در دوران جنگ پدیدار نمیشوند، بلکه توسط آن تشدید میگردند. پس از تثبیت، آنها میتوانند هم در گفتمان صریح سیاسی و هم در رفتارهای ظریف بین فردی بروز یابند. این حضور دوگانه، پایداری و نفوذ آنها را تقویت میکند.
تأثیرات روانی و فیزیکی قرار گرفتن مکرر در معرض تبعیض در سطح خرد قابلتوجه است. تحقیقات نشاندهنده ارتباط بین چنین تجربیاتی و افزایش سطح استرس، و همچنین مکانیسمهای مقابله ناسالم است. فراتر از تأثیرات فردی، این الگوها رفتار سیاسی جمعی را شکل میدهند. هنگامیکه خشونت در ادراک به امری عادی تبدیل میشود، فوریت عمومی برای واکنش به درگیریهای دوردست ممکن است کاهش یابد.
پرداختن به این مسائل مستلزم شناخت خشونت در اشکال آشکار و ظریف است. این امر شامل اذعان به این است که سیستمهای سیاسی، شیوههای سازمانی و تعاملات روزمره بههم پیوسته هستند. خشونت فقط به اعمال دراماتیک مانند جنگ یا حملات فیزیکی محدود نمیشود، بلکه در رفتارهای اجتماعی معمول که نادیده گرفته میشوند یا بدون چالش باقی میمانند نیز وجود دارد. درک این پیوستار بهعنوان امری ضروری برای به چالش کشیدن سیستمهای گستردهتر سرکوب و کاهش خشونت کلی جامعه ارائه شده است.
تأکید نهایی بر آگاهی و مداخله است. با شناسایی و مقابله با اشکال ظریف آسیب، بهویژه زمانی که در محیطهای روزمره مشاهده میشوند، افراد میتوانند به برهم زدن فرایند عادیسازی کمک کنند. بدون چنین شناختی، هم اشکال کوچک و هم اشکال بزرگ خشونت در معرض خطر نهادینهتر شدن فزاینده در زندگی اجتماعی و سیاسی، و تقویت یکدیگر به شیوههایی که معکوس کردن آنها دشوار است، قرار میگیرند./ منبع



