چرا جنگ تجاری آمریکا و چین فاقد استانداردهای گذشته است؟
فقدان چتر حمایتی مشترک، تنشهای اقتصادی واشنگتن و پکن را به سمتی خطرناک سوق میدهد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا جنگ تجاری آمریکا و چین فاقد گاردریلهای گذشته است؟» به قلم کالن هندریکس (Cullen S. Hendrix) در اندیشکده موسسه اقتصاد بینالملل پترسون (Peterson Institute for International Economics) منتشر شده است؛ این نوشتار با نگاهی تحلیلی به واکاوی ریشههای ساختاری و ژئوپلیتیک تنشهای اقتصادی میان واشنگتن و پکن میپردازد و تفاوتهای بنیادین این تقابل با منازعات تجاری دوران پس از جنگ جهانی دوم را در بستر زنجیرههای تأمین مدرن و رقابتهای هژمونیک تبیین میکند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
برخلاف خوشبینیهای مقطعی ناشی از دیدارهای دیپلماتیک و کاهش لحن تهاجمی مقامات ارشد، واقعیتِ جنگ تجاری میان ایالات متحده و چین همچنان نگرانکننده است. خطرات ناشی از تشدید این رویارویی و حتی احتمال بروز درگیری نظامی، به دلیل نبود شرایطی است که در گذشته مانع از تبدیل جنگهای تجاری به خشونت میشدند. این باور عمومی که جنگهای تجاری معمولاً به درگیری مسلحانه ختم نمیشوند یا رهبران بزرگ همواره تصمیمات عقلانی اتخاذ میکنند، در مورد پرونده کنونی صدق نمیکند. تنشهای جاری صرفاً تقابلی بر سر جهانیشدن نیست، بلکه نمونهای بارز از همپوشانی بافت امنیتی و ماهیت تجارت مدرن است که این رابطه را بهشدت اشتعالپذیر میکند.
بیشتر جنگهای تجاری دوران پس از جنگ جهانی دوم، مانند اختلافات واشنگتن با اروپا یا ژاپن، در چارچوب اتحادهای نظامی تعریف میشدند. در آن نمونهها، وابستگی شدید امنیتی توکیو و بروکسل به ساختار دفاعی و بازدارندگی هستهای آمریکا مانع از خروج تنشها از کنترل میشد. اما در رابطه ایالات متحده و چین چنین سقف حمایتی و امنیتی وجود ندارد. علاوه بر این، اقتصاد سیاسی حمایتگرایی متمایل به تشدید تنش است، زیرا پس از آغاز زنجیره تعرفهها، انگیزههای سیاسی داخلی هر دو طرف را به سمت «برنده شدن» سوق میدهد، حتی اگر نتیجه آن یک بنبست پرهزینه باشد.
تفاوت بنیادین دیگر به ساختار تجارت نوین بازمیگردد. برخلاف گذشته که رقابت بر سر کالاهای نهایی بود، امروز تجارت کالاهای واسطهای سهم عمدهای دارد. این امر پتانسیل آسیبهای جانبی گسترده را افزایش میدهد. اقدامات تلافیجویاه در حوزه مواد معدنی حیاتی و آهنرباهای نئودیمیوم توسط پکن نشان داد که هدف، صرفاً سهم بازار نیست، بلکه فلج کردن توانایی تولید صنایع پیشرفته رقیب است. این رویکرد بیشتر به محاصرههای اقتصادی دوران قرون وسطی شباهت دارد تا نبردهای کلاسیک قرن هفدهم. نزدیکترین نمونه تاریخی شاید رقابت بریتانیا و آلمان پیش از جنگ جهانی اول باشد، هرچند آن منازعه نیز بیشتر حول رقابت در بازارهای ثالث بود و نه ادغام عمیق زنجیرههای تأمین دوجانبه.
اگرچه بازدارندگی هستهای و وابستگی متقابل اقتصادی بالا همچنان به عنوان ترمز عمل میکنند، اما عوامل سنتی حل مسالمتآمیز منازعات (مانند چتر امنیتی مشترک یا میانجیهای معتبر) غایب هستند. در این میان، روانشناسی سیاسی رهبران دو کشور نیز بر پیچیدگی اوضاع افزوده است؛ جایی که نگاه به جایگاه تاریخی و پرستیژ شخصی، هزینههای سیاسی عقبنشینی را برای آنها از آسیبهای اقتصادی بزرگتر کرده و جنگ تجاری را به آزمون اراده تبدیل ساخته است. این شرایط خاص، زنگ خطری جدی برای ثبات اقتصاد بینالملل به شمار میرود./منبع



