چرا ترامپ فکر میکند میتواند مانند یک پادشاه رفتار کند؟
تصمیمهای دیوان عالی، دامنه قدرت اجرایی ترامپ را گستردهتر کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «چرا ترامپ فکر میکند میتواند مانند یک پادشاه رفتار کند؟» به قلم جمل بویی (Jamelle Bouie) در نیویورک تایمز (The New York Times) منتشر شده است. این یادداشت رابطه میان برداشت گسترده ترامپ از اختیارات ریاستجمهوری و رویه دیوان عالی، بهویژه رأی سال ۲۰۲۴ درباره مصونیت کیفری رئیسجمهور، را بررسی میکند و استدلال دارد که برخی محدودیتهای قضایی اخیر در برابر قدرت اجرایی، در بستر حقوقیای شکل گرفتهاند که پیشتر دامنه این قدرت را افزایش داده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
رأی اخیر دیوان عالی آمریکا در توقف طرحی برای تغییر مقررات رأیگیری پستی، بار دیگر بحث درباره رابطه میان دونالد ترامپ و عالیترین مرجع قضایی کشور را برجسته کرده است. این رأی نشان میدهد که دیوان عالی در همه موارد با خواستههای رئیسجمهور همراه نیست، اما بررسی عملکرد آن تنها از مسیر شمارش پیروزیها و شکستهای ترامپ در برابر قضات قابل فهم نیست. مسئله اساسیتر، تأثیر تصمیمهای دیوان بر تصور رئیسجمهور از حدود اختیارات خود و نحوه اعمال قدرت اجرایی است.
نقطه محوری این بحث به پرونده Trump v. United States در سال ۲۰۲۴ بازمیگردد. دیوان عالی در آن پرونده برای اقدامات رسمی رئیسجمهور نوعی مصونیت کیفری قائل شد؛ به این معنا که اقدامات واقعشده در حوزه اختیارات اساسی قانون اساسی از مصونیت مطلق برخوردارند و اقدامات رسمی در محدوده مسئولیتهای ریاستجمهوری نیز دستکم از مصونیت پیشفرض برخوردارند. در مقابل، اقدامات غیررسمی مشمول این مصونیت نیستند.
اهمیت این رأی صرفاً در متن حقوقی آن خلاصه نمیشود. در عرصه سیاسی، یک رئیسجمهور میتواند برداشت گستردهتری از چنین احکامی داشته باشد و آنها را مجوزی برای استفاده جسورانهتر از اختیارات اجرایی تلقی کند. در این چارچوب، افزایش اتکای ترامپ به دستورات و اقدامات یکجانبه را میتوان در پیوند با فضای حقوقی ایجادشده پس از رأی ۲۰۲۴ بررسی کرد؛ فضایی که مرز میان اختیارات رسمی، مسئولیت سیاسی و پاسخگویی کیفری را پیچیدهتر کرده است.
از سوی دیگر، هرگاه دیوان عالی در برابر برخی اقدامات دولت ایستادگی میکند، این اقدام لزوماً به معنای وجود یک رویکرد منسجم برای مهار قدرت ریاستجمهوری نیست. بخشی از این محدودیتها میتواند ناشی از همان اصول حقوقیای باشد که در موارد دیگر اختیار گستردهتری برای قوه مجریه ایجاد کردهاند. بنابراین، میان توسعه نظریه «ریاستجمهوری یکپارچه» و تلاش برای کنترل کاربرد شخصی یا سیاسی این قدرت، نوعی تنش نهادی شکل گرفته است.
این وضعیت، رابطه میان کاخ سفید و دیوان عالی را نیز پیچیده کرده است. ترامپ از یک سو احکامی را که اختیاراتش را محدود میکنند به چالش میکشد و از سوی دیگر از چارچوبی حقوقی بهره میبرد که در برخی زمینهها حمایت بیشتری از اقدامات رسمی رئیسجمهور فراهم کرده است. در نتیجه، اختلافات میان او و دیوان را نمیتوان صرفاً نشانه تقابل سیاسی دانست؛ این اختلافات بخشی از کشمکش گستردهتر بر سر تعریف حدود قدرت اجرایی در نظام تفکیک قواست.
مسئله اصلی برای نظام سیاسی آمریکا در چنین شرایطی، تنها این نیست که آیا دیوان عالی در یک پرونده مشخص جلوی رئیسجمهور را میگیرد یا نه. پرسش مهمتر این است که مجموعه آرای قضایی چگونه در طول زمان مرزهای اختیارات ریاستجمهوری را بازتعریف میکند. اگر رئیسجمهور احساس کند تصمیمهای قضایی در مجموع فضای بیشتری برای اقدام یکجانبه فراهم کردهاند، حتی احکام محدودکننده نیز ممکن است اثر بازدارنده محدودی داشته باشند.
در نهایت، مناقشه کنونی نشان میدهد که توازن قدرت میان ریاستجمهوری و قوه قضائیه صرفاً با چند رأی موافق یا مخالف تعیین نمیشود. ساختار حقوقی ایجادشده در سالهای اخیر، برداشت رئیسجمهور از قدرت اجرایی، و توان نهادهای دیگر برای اعمال محدودیت مؤثر، همگی در تعیین مرزهای واقعی اختیارات کاخ سفید نقش دارند. رأی دیوان عالی درباره مصونیت ریاستجمهوری همچنان یکی از عناصر کلیدی این تحول حقوقی و سیاسی محسوب میشود./ منبع