از کوروشِ صلح تا خشایارشایِ جنگ؛ تاریخ در خدمت سیاست
روایتهای گزینشی تاریخ، از کوروشِ صلح تا خشایارشایِ جنگ، در خدمت ساختن هویت و تعریف دوست و دشمن امروز قرار میگیرند.
کشورها همواره از تاریخ برای توجیه دوستی و دشمنی و آمادهسازی افکار عمومی در راستای منافع سیاسی خود استفاده کردهاند. گذشته برای سیاستمداران صرفاً مجموعهای از رویدادهای سپریشده نیست، بلکه منبعی برای ساختن هویت، تعریف متحد و دشمن و مشروعیتبخشی به سیاستهای امروز است. در این میان گاهی یک شخصیت تاریخی به نماد دوستی و همزیستی تبدیل میشود و گاهی همان تاریخ با برجستهشدن روایتی دیگر برای بازنمایی تهدید و تقابل به کار میرود. آنچه اهمیت دارد این است که چرا در مقاطع مختلف برخی بخشهای تاریخ برجسته و بخشهای دیگر کمرنگ میشوند و این انتخاب چه نسبتی با نیازهای سیاسی زمانه دارد.
کوروش و استر؛ دو روایت از یک رابطه
تاریخ روابط ایران و اسرائیل نمونه قابل تأملی برای بررسی این مسئله است. در دورهای که اسرائیل در تقابل جدی با کشورهای عربی قرار داشت، روایت آزادی یهودیان از اسارت بابل به دست کوروش بزرگ جایگاه برجستهای در بازنمایی پیوند تاریخی ایرانیان و یهودیان پیدا کرد. در سنت یهودی، کوروش پادشاهی است که پس از فتح بابل به یهودیان اجازه بازگشت به اورشلیم و بازسازی معبد را داد. همین روایت تصویری مثبت از پادشاه هخامنشی در حافظه تاریخی یهودیان ایجاد کرده است. در مناسبات سیاسی معاصر نیز این تصویر ظرفیت آن را داشته که به نمادی از دوستی تاریخی ایران و یهودیان تبدیل شود؛ روایتی که میتوانست بر تفاوت روابط تاریخی ایران و یهودیان با منازعه اسرائیل و اعراب تأکید کند.
البته اهمیت کوروش در سنت یهودی صرفاً ساخته سیاست معاصر نیست. ریشههای این تصویر به متون دینی و تحولات تاریخی دوران باستان بازمیگردد. در کتاب اشعیا، کوروش «مسیح خداوند» خوانده شده است. مسئله از جایی آغاز میشود که یک روایت تاریخی متناسب با شرایط روز از زمینه اولیه خود جدا و به ابزاری برای معنا بخشیدن به مناسبات سیاسی تبدیل میشود. وجود یک پیشینه تاریخی واقعی لزوماً به این معنا نیست که کاربرد سیاسی امروز آن نیز مستقل از محاسبات سیاسی است. از این منظر کوروش تنها یک شخصیت تاریخی نیست، تصویری است که بازیگران سیاسی میتوانند با تأکید بر جنبههای خاصی از آن پیام مورد نظر خود را به مخاطبان منتقل کنند.
با تغییر مناسبات منطقهای و تشدید تقابل اسرائیل با ایران، روایتهای دیگری از تاریخ باستان نیز ظرفیت برجستهشدن پیدا کردهاند. داستان استر و مردخای یکی از این نمونههاست. در روایت کتاب استر، هامان که در دربار خشایارشا نفوذ دارد برای نابودی یهودیان نقشه میکشد و استر با مداخله نزد پادشاه مانع اجرای آن میشود. این داستان قرنهاست که در سنت یهودی حضور دارد و منشأ آن را نباید به تحولات سیاسی سالهای اخیر نسبت داد. آنچه اهمیت دارد امکان بازخوانی سیاسی آن در شرایط جدید است، بهویژه هنگامی که تقابل با ایران در قالب روایتی تاریخی و تمدنی صورتبندی میشود. در چنین فضایی گذشته میتواند به بستری برای بازنمایی دشمنی و تهدید تبدیل شود.
در این میان باید میان روایت تاریخی، سنت دینی و واقعیت سیاسی تمایز گذاشت. داستان استر بهخودیخود سندی برای اثبات دشمنی همیشگی ایرانیان و یهودیان نیست. بسیاری از محققان، کتاب استر را اثری با رنگ داستانی و افسانهای میدانند که شخصیتهایی چون هامان در منابع تاریخی مستند نیامدهاند. همانگونه که روایت کوروش نیز بهتنهایی نمیتواند تمام فراز و نشیب روابط ایران و یهودیان را توضیح دهد. با این حال سیاست الزاماً به دنبال ارائه تصویری جامع از گذشته نیست. گاهی یک بخش از تاریخ برای برجستهکردن پیوندها انتخاب میشود و گاهی روایتی دیگر برای تأکید بر تقابل.
خشایارشا در آتن؛ تاریخ بهمثابه سلاح امروز
اظهارات مارکو روبیو در آتن در هفتم اکتبر ۲۰۲۶ نمونه دیگری از اهمیت تاریخ در صورتبندی هویت سیاسی است. وزیر امور خارجه آمریکا در سخنرانی خود در تپه پنیکس، با آکروپولیس در پسزمینه، به لشکرکشی خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، حمله سپاه ایران به آتن و تخریب نیایشگاههای آن اشاره کرد. او سپس میراث یونان باستان را به هویت تمدنی غرب پیوند زد و درباره ضرورت احیای قدرت ملی، تقویت توان دفاعی و استحکام اتحاد آمریکا و اروپا سخن گفت. در این سخنرانی، تاریخ یونان باستان صرفاً موضوعی برای یادآوری گذشته نبود، بلکه به مبنایی برای توضیح هویت مشترک غرب و ضرورت تقویت قدرت آن در جهان امروز تبدیل شد.
نکته قابل توجه این است که روبیو از خاطره جنگهای ایران و یونان برای ترسیم تصویری از گذشته غرب استفاده کرد که در آن ایستادگی یونانیان در برابر سپاه ایران جایگاه برجستهای دارد. این روایت هنگامی که در کنار تأکید بر ضرورت تقویت قدرت غرب و مقابله با تهدیدهای امروز قرار میگیرد، میتواند به شکلگیری تصویری تاریخی از ایران بهعنوان رقیب تمدنی غرب کمک کند.
همزمانی این سخنرانی با سومین سالگرد عملیات طوفان الاقصی نیز از منظر تحلیل سیاسی قابل توجه است، هرچند صرف همزمانی دلیل کافی برای اثبات وجود ارتباطی برنامهریزیشده میان این دو رویداد نیست. اهمیت موضوع در سطحی گستردهتر قرار دارد: در شرایطی که منازعات سیاسی و امنیتی به روایتهای هویتی و تمدنی پیوند میخورند، تاریخ میتواند به ابزاری برای توضیح وضعیت کنونی و جهتدهی به برداشت مخاطبان از طرفهای درگیر تبدیل شود.
قرار دادن این نمونهها در کنار یکدیگر نکتهای اساسی را آشکار میکند. در روایت سیاسی از تاریخ، گاهی کوروش برای یادآوری دوستی و گاهی خشایارشا برای برجستهکردن جنگ انتخاب میشود. این دو تصویر لزوماً حاصل یک طرح هماهنگ یا تصمیم واحد نیستند، اما نشان میدهند که بخشهای مختلف گذشته میتوانند در شرایط متفاوت کارکردهای سیاسی متفاوتی پیدا کنند. یک شخصیت تاریخی ممکن است در دورهای نماد پیوند و همزیستی باشد و در دورهای دیگر روایتی از گذشته برای برجستهکردن اختلاف و تقابل به کار گرفته شود.
بنابراین پرسش اصلی تنها این نیست که در گذشته چه اتفاقی افتاده، بلکه این نیز هست که چه کسی در چه زمانی و با چه هدفی بخشی از آن گذشته را به مرکز توجه عمومی میآورد. تاریخ ایران نه به کوروش محدود میشود و نه میتوان آن را با لشکرکشی خشایارشا تعریف کرد. امپراتوری هخامنشی نیز مانند دیگر قدرتهای بزرگ تاریخ، گذشتهای پیچیده و چندوجهی داشته است که نمیتوان آن را در قالب دو تصویر ساده از صلح و جنگ خلاصه کرد.
مسئله اصلی دفاع از یک پادشاه در برابر پادشاه دیگر نیست، مسئله شناخت سازوکارهایی است که از طریق آنها گذشته به خدمت نیازهای سیاسی امروز درمیآید. کوروشِ صلح و خشایارشاهِ جنگ هر دو بخشی از حافظه تاریخیاند، اما اینکه کدام تصویر در چه مقطعی برجسته میشود، میتواند درباره اولویتها و محاسبات سیاسی زمان حاضر نیز اطلاعاتی به ما بدهد. در نهایت، شناخت سیاست مستلزم آن است که افزون بر بررسی رویدادهای امروز، به نحوه بازنمایی گذشته نیز توجه کنیم؛ زیرا گاهی منازعه بر سر آینده پیش از هر چیز در میدان روایتهای تاریخی آغاز میشود.
علیاکبر رضایی