اختصاصی اطلس

چرخش ترامپ در قبال اوکراین؛ از وعده تا عمل

چرخش رفتاری دونالد ترامپ در قبال جنگ اوکراین، از وعده پایان‌دادن سریع جنگ تا ورود به گفت‌وگوهای پیچیده و فرسایشی، نشان می‌دهد که فاصله میان شعارهای سیاسی و واقعیت‌های میدان نبرد بسیار زیاد است. او در دوران رقابت‌های انتخاباتی بارها تأکید کرده بود که می‌تواند جنگ را «در ۲۴ ساعت» پایان دهد؛ اما پس از ورود به کاخ سفید روشن شد که چنین وعده‌ای با شرایط پیچیده میدانی، منافع متضاد قدرت‌های درگیر و فشارهای داخلی و بین‌المللی سازگار نیست. حتی خود ترامپ بعدها اذعان کرد که آن وعده بیش از حد ساده‌سازی‌شده بوده است. این عقب‌نشینی، وقتی در کنار فشار افکار عمومی برای پایان سریع جنگ قرار می‌گیرد، به‌خوبی نشان می‌دهد که مدیریت و حل‌وفصل چنین بحرانی به مراتب دشوارتر از آن چیزی است که در جریان کارزارهای انتخاباتی مطرح می‌شد.

در جدیدترین رویداد، یعنی دیدار ترامپ و ولادیمیر پوتین در آلاسکا در ماه آگوست ۲۰۲۵، انتظار می‌رفت که توافق‌های خوبی در این زمینه شکل بگیرد و یا حداقل چشم‌انداز روشنی از روند ادامه و یا توقف جنگ ارائه شود؛ اما (حداقل طبق اخباری که از این دیدار تا به الان رسانه‌ای شده) توافق خاصی که چنگی به دل بزند صورت نگرفت. خود ترامپ گفت «به نتیجه نرسیدیم» و از «پیشرفت» سخن گفت؛ اما اینکه این «نتیجه» و این «پیشرفت» دقیقاً به چه معناست، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. در رابطه با آتش‌بست، موضوع مهم‌تر از شکست آن، تغییر مسیر کاخ سفید بود؛ یعنی عقب‌نشینی از مطالبه فوری آتش‌بس و حرکت به‌سوی مذاکراتی گسترده برای «توافق نهایی»، رویکردی که منتقدان آن را هم‌سوتر با تاکتیک وقت‌کشی مسکو می‌دانند. این تغییر مسیر، تصویر واضحی از دشواری تبدیل وعده پایان سریع جنگ به خروجی ملموس ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که حتی گفت‌وگوی مستقیم با کرملین الزاماً به اهرم فشار تبدیل نمی‌شود.

در همین فضا، خبرهایی منتشر شد که ترامپ آماده است در قالب یک «معامله بزرگ»، به ایده واگذاری بخش‌هایی از خاک اوکراین (به‌ویژه دونباس) برای توقف جنگ چراغ سبز نشان دهد؛ ادعایی که به‌سرعت حساسیت‌ها را برانگیخت، زیرا هم‌زمان مقامات اوکراینی تأکید کردند قانون اساسی‌شان هرگونه واگذاری سرزمینی را ممنوع می‌کند. اگرچه کاخ سفید چنین چیزی را به‌طور رسمی اعلام نکرده، اما خود طرح این سناریو نشان می‌دهد که واشنگتن به‌دنبال گزینه‌هایی خارج از الگوی «آتش‌بس فوری + مذاکره تدریجی» هم است؛ گزینه‌هایی که از نظر بسیاری از متحدان اروپایی، خطر پاداش‌دادن به تهاجم را در پی دارد و می‌تواند به نظام بازدارندگی ضربه بزند.

در کنار این، گزارش‌هایی از «بازشدن درِ تضمین‌های امنیتی» برای اوکراین منتشر شد؛ ایده‌ای که اگرچه به‌معنای عضویت فوری در ناتو نیست، اما می‌تواند نوعی بازدارندگیِ چندجانبه ایجاد کند و به کی‌یف سیگنال دهد که تنها نمانده است. چنین تغییری، نسبت به مواضع پیشین ترامپ که بر تردید در تعهدات بلندمدت تأکید داشت، نوعی چرخش به‌حساب می‌آید. با این حال، تضمین‌های امنیتی وقتی کارآمد می‌شود که یا با تهدید معتبرِ هزینه‌های سنگین برای ناقضان همراه باشد، یا با کمک‌های نظامیِ پیوسته پشتیبانی شود؛ دو عنصری که در ماه‌های گذشته در سیاست آمریکا دچار نوسان بوده است. روند کمک‌های آمریکا در دوره جدید ثابت و پیوسته نبوده؛ گاهی کاهش یافته یا با تأخیر همراه بوده و بعد دوباره شدت گرفته است. همین ناپایداری، اثر بازدارندگی را کم می‌کند و محاسبات طرف مقابل را نیز پیچیده‌تر می‌سازد.

از زاویه منطق چانه‌زنی، ترامپ کوشید با تعیین ضرب‌الاجل برای پوتین و تهدید به تحریم‌های ثانویه و فشار اقتصادی، هزینه‌های ادامه جنگ را بالا ببرد و سپس در دیدار آلاسکا این فشار را به «توافق نهایی» ترجمه کند. اما رفتار کرملین (از جمله بازی با زمان و امید و اتکا به فرسایش طرف مقابل) نشان می‌دهد که مسکو تا وقتی دستاورد ملموس سرزمینی یا سیاسی نگیرد، تن به مصالحه پایدار نمی‌دهد. از سوی دیگر، کی‌یف و بسیاری از پایتخت‌های اروپایی هشدار داده‌اند که «توافق سریع» اگر بدون تضمین‌های واقعی و بازگشت‌ناپذیر باشد، به‌راحتی به «وقفه‌ای کوتاه» در جنگ تبدیل می‌شود و به‌جای حل مسئله، آن را به آینده موکول می‌کند؛ چیزی شبیه به آتش‌بس ناپایدار که هر لحظه امکان نقض‌شدن دارد. همین نگرانی سبب شد که برخی رهبران اروپایی، هم‌زمان با استقبال محتاطانه از هر پیشرفتی، بر ضرورت حفظ اصول (تمامیت ارضی اوکراین و مسئولیت‌پذیری متجاوز) پافشاری کنند.

در داخل آمریکا، ترامپ میان دو فشار موازی قرار دارد: از یک‌سو، بخشی از افکار عمومی و گروهی از جمهوری‌خواهان از هزینه‌های جنگ خسته‌اند و به راه‌حل سریع گرایش دارند؛ از سوی دیگر، طیف قابل ‌توجهی از قانون‌گذاران دوحزبی نگران پیامدهای ژئوپلیتیکی عقب‌نشینی‌اند. نتیجه این فشارهای دوطرفه، سیاستی پرنوسان بوده است: نه چک سفید امضا به اوکراین و نه قطع فوری کمک‌ها؛ بلکه مجموعه‌ای از بسته‌های تسلیحاتی و مالی که با تأخیر و چانه‌زنی‌های درون‌سیستمی همراه شده و سپس در برخی مقاطع افزایش یافته است. این نوسان به لحاظ عملیاتی، برنامه‌ریزی اوکراین را دشوار می‌کند و از نظر نمادین، به مسکو می‌گوید که با صبرکردن می‌تواند پاداش بگیرد. برای تبدیل وعده پایان جنگ به مسیر واقع‌بینانه، کاخ سفید باید یا در جبهه تحریم‌ها و هزینه‌سازی برای کرملین جهش معناداری ایجاد کند، یا در جبهه تضمین‌های امنیتی و کمک‌های نظامی به سطحی برسد که محاسبات طرف مقابل را واقعی‌تر تحت‌تأثیر قرار دهد.

از منظر میدانی، هر «توافق نهایی» پایدار، حداقل به سه مؤلفه نیاز دارد: توقف قابل راستی‌آزمایی عملیات تهاجمی روسیه، چارچوب امنیتی معتبر برای اوکراین، و نقشه راهی برای بازسازی و ادغام اقتصادی کی‌یف با اروپا. بدون عنصر نخست، توافق به وقفه‌ای شکننده بدل می‌شود؛ بدون عنصر دوم، خطر ازسرگیری درگیری بالاست؛ و بدون عنصر سوم، حمایت اجتماعی در اوکراین و اروپا فرسوده می‌شود.

دست آخر، می‌توان گفت «عدم عمل به وعده پایان جنگ» بیش از آن‌ که ناشی از بی‌میلیِ صرف باشد، محصول واقعیات سخت قدرت و ترجیحات متعارض بازیگران داخلی و خارجی است. چرخش ترامپ از شعار پایان فوری، به آزمون مسیرهای میانی (از فشار اقتصادی و ضرب‌الاجل تا طرح تضمین‌های امنیتی و حتی بررسی سناریوهای بحث‌برانگیز) نشان می‌دهد که کاخ سفید میان «هزینه سیاسی ادامه جنگ» و «هزینه راه‌حل ناپایدار» گیر افتاده است. اگر هدف، پایان جنگ با کمترین ریسک بازگشت به چرخه خشونت است، سیاست مؤثر باید سه محور را هم‌زمان پیش ببرد: ثبات و پیش‌بینی‌پذیری در کمک‌ها برای بالابردن هزینه تداوم جنگ، تعریف روشن از خطوط قرمز و پیامدهای عبور از آن برای مسکو، و طراحی مسیر دیپلماتیک مرحله‌ای که هر گام آن وابسته به اجرای واقعی گام قبلی باشد. در این چارچوب، وعده‌های یک‌خطی جای خود را به راهبردی می‌دهد که کُندتر پیش می‌رود، اما در برابر آزمون واقعیت پایدارتر است؛ حتی اگر به‌معنای عقب‌نشینی از شعارهای اولیه باشد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا