تحریمهای مکانیسم ماشه علیه ایران نباید باعث اجتنابناپذیری جنگی دیگر شود
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تحریمهای مکانیسم ماشه علیه ایران نباید باعث اجتنابناپذیری جنگی دیگر شود»، نوشته رابرت تورس (Robert Torres) و منتشر شده در کامن دریمز (Common Dreams)، به بررسی خطرات اعمال دوباره تحریمهای شورای امنیت علیه ایران و پیامدهای آن در غرب آسیا میپردازد. این یادداشت تأکید دارد که بازگشت این تحریمها ممکن است باعث تشدید تنشها و گسترش جنگ در منطقه شود و ایالات متحده باید از همراهی بیچونوچرا با اسرائیل جلوگیری کند. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
پس از دو سال جنگ ویرانگر اسرائیل در غزه، توافق آتشبس رسمی امضا شده است. دونالد ترامپ پیشتر طرح صلح بیستمادهای خود را برای پایان دادن به این درگیری فاش کرده بود. اگرچه هنوز مشخص نیست که این طرح بهطور کامل اجرا شود، به نظر میرسد که فاز اولیه آن در حال انجام است. تبادل اسرا از هر دو طرف صورت خواهد گرفت و اسرائیل بهطور جزئی از غزه عقبنشینی خواهد کرد.
در حالی که امید به پایان جنگ در غزه وجود دارد، ایران اکنون با بازگشت تحریمهای ماشه شورای امنیت سازمان ملل مواجه است که تأثیرات شدیدی بر تجارت نفت ایران خواهد گذاشت، ممنوعیت فروش سلاح دوباره برقرار خواهد شد و غنیسازی اورانیوم برای ایران ممنوع خواهد شد. پیشتر، مجلس ایران در نظر داشت تا لایحهای برای خروج از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای بهعنوان واکنشی به این تحریمها تصویب کند. با اجرایی شدن تحریمها، خروج ایران از این معاهده ممکن است بهعنوان اقدامی به سوی ساخت سلاح هستهای تفسیر شود و فشارهای اسرائیل و آمریکا برای تغییر نظام در ایران را افزایش دهد. بهرغم آتشبس اولیه در غزه، به نظر میرسد که شرایط برای بروز دوباره خصومتها در غرب آسیا فراهم شده است. بنابراین، ایالات متحده باید اسرائیل را بهطور قطعی مهار کند تا از دخالت در منطقهای که هیچ منفعت ملموسی برای آن نداشته است، فاصله بگیرد.
پس از جنگ ایران و اسرائیل، ایران برای ازسرگیری مذاکرات دیپلماتیک خواهان تضمینهای معتبر از سوی ایالات متحده بود که نشان دهد در حین مذاکرات، به ایران حمله نخواهد شد. از منظر ایران، واضح است که ایالات متحده نمیتواند امنیت ایران را در میان مذاکرات هستهای جدید تضمین کند. از روز ۷ اکتبر سال ۲۰۲۳، اسرائیل عملیاتهای تهاجمی را در غزه، کرانه باختری، لبنان، سوریه، عراق، ایران، یمن و قطر انجام داده است. بمباران یکجانبه اسرائیل در قطر، که یکی از متحدان ایالات متحده و میزبان بزرگترین پایگاه نظامی آمریکایی در غرب آسیا است، بهعنوان یک تشدید خطرناک و بیسابقه تلقی میشود. قطر نقش میانجیگر غیررسمی منطقهای را ایفا میکند و حمله اسرائیل به نمایندگان حماس در دوحه که در حال مذاکره برای طرح آتشبس ترامپ بودند، نشاندهنده عدم توانایی یا تمایل ایالات متحده برای مهار اسرائیل است.
اگر حمایت ایالات متحده از اسرائیل بدون قید و شرط ادامه یابد، باید پرسید کدام صداها در تهران بلند خواهند شد: میانهروهایی که آماده ازسرگیری مذاکرات هستند یا تندروهایی که بر این باورند که ایالات متحده قابل اعتماد نیست؟ این سوءظنها در سخنان آیتالله خامنهای که تأکید کردهاند مذاکرات با ایالات متحده به نفع ایران نخواهد بود، منعکس شده است.
حقیقت ناخوشایند این است که اسرائیل به دنبال فرصتی است تا به همکاری با ایالات متحده پرداخته و وضعیت غرب آسیا را تغییر دهد. هدف راهبردی اصلی اسرائیل در ایران تغییر نظام است، جایی که ایران سرنوشتی مشابه عراق و سوریه خواهد یافت: تقسیم به واحدهای قومی و دینی کوچکتر که تهدیدی برای اسرائیل نداشته باشند. واقعیت این است که اسرائیل نیاز دارد ایالات متحده را به درگیریهای بیشتر با ایران بکشاند، زیرا اسرائیل بهتنهایی قادر به دفاع از خود نیست. ایالات متحده در دو سال گذشته میلیاردها دلار کمک نظامی به اسرائیل داده است و این تنها بخش کوچکی از کمکهای نظامی ایالات متحده به اسرائیل در دهههای گذشته است.
در دوران ریاستجمهوری دوم ترامپ، او اعلام کرد که موفقیت دولتش نهتنها بر اساس «نبردهایی که میبریم، بلکه بر اساس جنگهایی که پایان میدهیم و شاید مهمتر از همه، جنگهایی که هرگز واردشان نمیشویم» سنجیده خواهد شد. چرا اسرائیل بهطور مداوم مانع از پیشبرد این برنامه ایالات متحده میشود بدون اینکه عواقب خاصی داشته باشد، امری است که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. اگر نظام ایران سرنگون شود، اسرائیل به هدف خود در تغییر ساختار راهبردی غرب آسیا دست خواهد یافت. ایالات متحده باید اسرائیل را مهار کند و اطمینان یابد که در صورت وقوع جنگ دوم ایران و اسرائیل، اسرائیل باید بهتنهایی مسئولیت آن را بر عهده بگیرد./ منبع



