چرا تغییرات در سیاست مهاجرت به شهروندان آمریکایی ضرر مالی بلندمدت میزند؟
اخراج یا بازداشت والدین مهاجر میتواند منجر به کاهش ثروت نسل بعد و آسیب مالی به کودکان شهروند شود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا تغییرات در سیاست مهاجرت به شهروندان آمریکایی ضرر مالی بلندمدت میزند؟» نوشته جفری سانزنبچر (Geoffrey T. Sanzenbacher) در مرکز تحقیقات کالج بوستون (CRR) منتشر شده است؛ یادداشتی که بهصورت تحلیلی نشان میدهد سختگیریها و تغییرات در سیاستهای مهاجرتی، بهویژه بازداشت یا اخراج والدین مهاجر، میتواند پیامدهای اقتصادی عمیق و ماندگاری بر کودکان شهروند آمریکا برجای بگذارد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
نظام بازداشت و اخراج والدین مهاجر در شرایطی که بسیاری از آنان با مجوز وارد کشور شدهاند، پیامدهایی فراتر از جدایی خانوادگی ایجاد میکند و میتواند بر آینده مالی کودکان شهروند تأثیر بگذارد. نمونهای روشن از این وضعیت، ماجرای گوستاوو آدولفو آگیلرا آگورو است که در سال ۲۰۲۳ بهطور قانونی و از طریق اپلیکیشن سیبیپی وان وارد ایالات متحده شد، اجازه کار دریافت کرد و در صنعت بامسازی مشغول شد. در همین دوره، همسر او فرزندی به نام جیکوب به دنیا آورد که طبق متمم چهاردهم، شهروند آمریکا محسوب میشود.
با وجود این، بازداشت اشتباهی آگیلرا آگورو در ماه مارس ۲۰۲۵، احتمالا بهدلیل داشتن تتو سبب جدایی او از فرزند خردسالش شد. او در ادامه به زندانی خطرناک در السالوادور فرستاده شد و پس از آن، به ونزوئلا بازگردانده شد. آثار روانی چنین جداییای بر کودک نامعلوم است، اما آثار مالی آن بر اساس شواهد علمی قابلتوجه توصیف میشود. بیثباتی ناشی از بازداشت یا جدایی والدین در دسته تجربههای نامطلوب کودکی قرار میگیرد؛ مجموعهای از شرایط آسیبزا که ادبیات گستردهای نشان داده است توانایی فرد را برای تحصیل، اشتغال پایدار و مشارکت مولد در بزرگسالی کاهش میدهد و در نتیجه پیامدهای اقتصادی وسیعتری برای جامعه ایجاد میکند.
شواهد نشان میدهد تجربههای نامطلوب کودکی احتمال دستیابی به مدرک دانشگاهی را کاهش میدهد؛ عاملی که یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده درآمد در طول زندگی است. افزون بر این، بزرگسالانی که با تجربههای نامطلوب کودکی مواجه بودهاند، نرخ غیبت بیشتری در محل کار دارند و با مشکلاتی در حفظ اشتغال پایدار روبهرو میشوند. این ناپایداری شغلی در زندگی شخصی نیز انعکاس مییابد و نرخ ازدواج پایینتر و طلاق بالاتر را به همراه دارد. چنین پیامدهایی نهتنها برای فرد، بلکه برای اقتصاد ملی هزینهساز است و منجر به کاهش تولید ناخالص داخلی و افزایش تکیه بر برنامههای حمایتی میشود. با وجود حجم چشمگیر پژوهشها درباره آثار تجربههای نامطلوب کودکی، پرسش درباره ارزش تجمعی این تجربهها در طول عمر همچنان نیازمند بررسی است.
در این زمینه، تحلیل دادههای پیمایش ملی جوانان سال ۱۹۷۹ بر روی بیش از پنج هزار نفر، مسیری طولانی از نوجوانی تا دهه شصت زندگی آنان را دنبال کرده و نشان داده است که جدایی از والدین چه بهدلیل طلاق، مرگ یا شرایط دیگر مانند زندگی با اقوام با کاهش چشمگیر ثروت همراه است. نتایج نشان میدهد افرادی که تجربههای نامطلوب کودکی را تجربه کردهاند، در فاصله سنی ۵۴ تا ۶۱ سال، بهطور میانگین بیش از ۲۸ هزار دلار و حدود ۲۳ درصد خالصثروت کمتری نسبت به همتایان بدون تجربههای نامطلوب کودکی دارند؛ حتی زمانی که متغیرهایی مانند جنسیت، نژاد، تحصیلات والدین و درآمد خانوادگی کنترل شده باشد.
گرچه تفسیر دقیق این رابطه بهعنوان یک رابطه علت و معلول دشوار است و احتمال وجود عوامل کنترلنشده وجود دارد، بخش عمدهای از شکاف ثروت به مسیرهای شناختهشدهای مانند تحصیلات کمتر، مشارکت شغلی محدودتر و نرخ طلاق بالاتر باز میگردد. این همان مسیری است که ادبیات پژوهشی درباره آثار جدایی والدین بر آن تأکید کرده است. با توجه به این شواهد، لغو وضعیت قانونی بیش از ۶۰۰ هزار ونزوئلایی و احتمال افزایش موارد مشابه ورود قانونی و سپس بیاعتبار شدن اقامت، این پرسش را مطرح میکند که آیا اخراج والدینی که در گذشته مجوز داشتهاند و اکنون تنها بهدلیل تغییرات سیاستی بیمدرک تلقی میشوند، ارزش آسیبهای بلندمدتی را دارد که برای کودکان شهروند آمریکا ایجاد میشود. در شرایطی که پیامدهای اقتصادی چنین جداییهایی قابل توجه است، ادامه این رویکرد هزینههایی را بر دوش شهروندان آینده میگذارد که در تصمیمگیریهای سیاستی باید مورد توجه قرار گیرد./ منبع



