قطعنامهای به مثابه آچارکشی سیاسی
قطعنامه حقوق بشری چگونه به ابزار مهار نرم ایران تبدیل میشود؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «قطعنامهای بهمثابه آچارکشی سیاسی» به قلم سیاوش قدوسی در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. این یادداشت اشاره دارد که صدور قطعنامه اخیر شورای حقوق بشر علیه ایران، نه بهعنوان کنشی صرفاً اخلاقی، بلکه بهمثابه ابزاری نهادی برای اعمال فشار کمهزینه و مدیریت رفتار ایران در چارچوب نظم در حال گذار غرب تحلیل میشود؛ رویکردی که هدف آن افزایش هزینه مانور دیپلماتیک تهران و نمایش تداوم توان اجماعسازی هنجاری غرب است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
در نگاه نخست، صدور قطعنامه مشترک آلمان، انگلیس، ایسلند، مقدونیه شمالی و جمهوری مولداوی علیه ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل اقدامی در چارچوب دغدغههای حقوق بشری و واکنشی اخلاقی به تحولات داخلی ایران به نظر میرسد، اما بررسی این رویداد بر پایه منطق تحلیلی اندیشکدههایی مانند رند، چتم هاوس، کمیسیون اروپا برای روابط خارجی و آیآیاساس نشان میدهد که قطعنامه اخیر نه یک اقدام حقوقی مستقل، بلکه کنشی تنظیمگرانه در نظم در حال گذار غرب است؛ نظمی که در آن ابزارهای کلاسیک اعمال قدرت فرسوده شده و جای خود را به سازوکارهای نهادی، نرم و مشروعنما دادهاند. در ادبیات راهبردی غرب، ایران نه بهعنوان دشمن مطلق و نه بهمثابه شریک بالقوه تعریف میشود، بلکه در قالب مفهوم «دشمن مدیریت شده» قرار میگیرد؛ بازیگری که نه باید به نقطه فروپاشی رانده شود و نه امکان عادیسازی کامل با آن فراهم آید. هدف این رویکرد، مدیریت مستمر وضعیت است نه حل نهایی اختلافات.
قطعنامههای حقوق بشری در همین چارچوب معنا پیدا میکنند؛ ابزارهایی که نه برای حل بحران و نه بهعنوان مقدمه مداخله سخت، بلکه بهمنزله سازوکارهایی برای اعمال فشار دائمی، کمهزینه و دارای پوشش اخلاقی بهکار میروند. از این منظر، مسئله اصلی اصلاح رفتار داخلی ایران نیست، بلکه افزایش هزینه مانور دیپلماتیک تهران در پروندههایی چون مذاکرات هستهای، سیاست منطقهای و گسترش همکاری با شرق است.
در منطق تحلیلی چتم هاوس، اهمیت یک اقدام صرفاً به اصل آن محدود نمیشود، بلکه به چگونگی تولید اجماع وابسته است. ترکیب امضاکنندگان قطعنامه نشاندهنده طراحی هدفمند است؛ آلمان و انگلیس بهعنوان ستونهای دیپلماتیک اروپای غربی ظرفیت نهادی و پیشبرندگی را فراهم میکنند و کشورهایی چون ایسلند، مقدونیه شمالی و مولداوی با وزن ژئوپلیتیک محدود و وابستگی نهادی به غرب، نقش ضریب مشروعیت را ایفا میکنند. این کشورها نه بهعنوان کنشگران مستقل، بلکه بهمثابه واسطههای مشروعیتبخش وارد صحنه میشوند و الگو «تقسیم بار در فشار هنجاری» را بازنمایی میکنند؛ الگویی که تقسیم بار فشار هنجاری را برای کاهش هزینه سیاسی بازیگران اصلی و ارائه تصویری چندملیتی و غیرسیاسی از اقدامی ذاتاً سیاسی دنبال میکند. در این میان، آلمان بازیگر مرکزی این معماری است و در ادبیات تحلیلی جدید اروپا از یک قدرت هنجاری منفعل به کنشگری با نیت راهبردی حرکت کرده است. استفاده فعال از حقوق بشر برای جبران محدودیتهای ژئوپلیتیک و نظامی بخشی از این رویکرد است. شورای امنیت سازمان ملل برای برلین نماد نظم کهنه پس از جنگ جهانی دوم تلقی میشود که آلمان را از حلقه تصمیمسازی نهایی دور نگه داشته، در حالی که شورای حقوق بشر نهادی انعطافپذیر و کمهزینه برای اعمال نفوذ سیاسی بهشمار میرود. از این رو، بهرهبرداری حداکثری از شورای حقوق بشر در کنار نقد شورای امنیت بخشی از راهبرد بازآرایی قدرت است.
تحلیلهای رند و آیآیاساس نشان میدهد که مخاطب واقعی بسیاری از کنشهای حقوق بشری غرب الزاماً کشور هدف نیست. در این پرونده نیز پیام اصلی بیش از تهران به مسکو و پکن ارسال میشود تا نشان دهد غرب با وجود شکافهای داخلی و افول نسبی قدرت سخت، همچنان توان تولید اجماع نهادی و هنجاری را دارد. ایران در این چارچوب بیشتر میدان آزمون کارآمدی ابزارهای نرم غرب است. زمانبندی صدور قطعنامه نیز معنادار است و با بنبست نسبی مذاکرات هستهای، افزایش پیوندهای ایران با شرق و فرسایش ابزارهای تحریمی سنتی همزمان شده است. در چنین شرایطی، استفاده از ابزارهای کمهزینه، پرسروصدا و دارای مشروعیت نهادی توصیه میشود و قطعنامه حقوق بشری چنین کارکردی دارد. در مجموع، این قطعنامه بخشی از معماری جدید مهار غیرسخت ایران تلقی میشود که در آن حقوق بشر از یک ارزش جهانشمول به ابزاری برای تنظیم رفتار بازیگران ناهمسو تبدیل شده است./ منبع



