از گرینلند تا دیگوگارسیا؛ ترامپ و حرص بلعیدن دنیا
ترامپ دکترین «مالکیت راهبردی» را به محور سیاست جهانی آمریکا تبدیل میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «از گرینلند تا دیگوگارسیا؛ ترامپ و حرص بلعیدن دنیا» به قلم قبس زعفرانی و منتشر شده در خبرگزاری فارس، به بررسی چرخش راهبردی سیاست خارجی آمریکا در دوران بازگشت دونالد ترامپ میپردازد؛ چرخشی که بهجای اتکا به قراردادها و ترتیبات حقوقی، بر تصاحب مستقیم سرزمینها و گلوگاههای ژئوپلیتیک برای مهار چین و روسیه و کنترل منابع راهبردی متمرکز است و پیامدهای آن میتواند نظم چندقطبی نوظهور را با تنشهای عمیقتری مواجه کند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در شطرنج ژئوپلیتیک جهان امروز، جزیره دیگوگارسیا در اقیانوس هند نقشی فراتر از یک پایگاه نظامی معمولی ایفا میکند و قلب تپنده راهبردی مهار آمریکا در نیمکره شرقی محسوب میشود. بازگشت ترامپ به عرصه سیاست، سیاستهای واشنگتن را از مدیریت سنتی پایگاههای برونمرزی به سمت وسواس تصاحب سوق داده است؛ توافق ۲۰۲۵ درباره بازگشت حاکمیت چاگوس به موریس با اجاره ۹۹ساله، از منظر ترامپ عقبنشینی راهبردی تلقی میشود و هدف او تملک مطلق، نه صرفاً اجارهنشینی است.
در این راستا، گرینلند بهعنوان قلعهای یخی و راهبردی مورد نظر ترامپ قرار گرفته است که راهحل نهایی برای سیطره بر قطب شمال و مهار همزمان روسیه و چین محسوب میشود. تلاش برای زیر سؤال بردن حاکمیت کانادا بر گذرگاههای شمالی و ادغام زیرساختهای دفاعی این کشور در بدنه پنتاگون نیز بخشی از همین رویکرد است. سیاست ترامپ درباره ونزوئلا نیز از تغییر رژیم فراتر رفته و بر کنترل مستقیم منابع انرژی برای جلوگیری از نفوذ پایدار چین و روسیه در منطقه استوار شده است.
این وسواس تصاحب در دکترین ترامپ، عمق اقتصادی دارد؛ مناطقی همچون گرینلند و ونزوئلا نهتنها به عنوان باند پروازی نظامی بلکه به عنوان گنجینههایی ژئواکونومیک مطرحاند. تملک گرینلند یعنی دستیابی به ذخایر عظیم عناصر نادر خاکی و لیتیوم، که شریان حیاتی فناوریهای آینده تلقی میشود. در ونزوئلا نیز هدف اصلی تسلط بر بزرگترین ذخایر نفت جهان برای تضمین برتری انرژی آمریکا است. دیگوگارسیا بهعنوان گلوگاه تجارت دریایی در اقیانوس هند، اهمیت ویژهای دارد؛ ترامپ معتقد است با تملک مستقیم این مناطق، میتواند هزینههای دریانوردی را به رقبای خود، به ویژه چین، تحمیل کند و کنترل شاهرگهای طرح کمربند و جاده را به دست گیرد.
این رویکرد تهاجمی آمریکا بدون واکنش نمانده و چین و روسیه در مقابل، در حال شکلدهی اتحاد بازدارنده هستند؛ چین با تقویت حضور نظامی در دریای جنوبی و سرمایهگذاری سنگین در بنادر پیرامونی دیگوگارسیا مثل سریلانکا و پاکستان تلاش دارد محاصره آمریکایی را خنثی کند. روسیه نیز با تجهیز نظامی بیسابقه در قطب شمال، هرگونه اقدام آمریکا بهسمت گرینلند را اعلان جنگ تلقی میکند. بریکس و سازمان همکاری شانگهای بهعنوان سپر دیپلماتیک عمل میکنند تا مانع قربانیشدن حاکمیت ملی کشورهای کوچکتر در برابر دیپلماسی اجبار ترامپ شوند.
در جمعبندی، مسیر جدیدی در نظم جهانی آغاز شده است؛ دیگوگارسیا و گرینلند شروعی برای یک روند خطرناک هستند. دکترین مالکیت راهبردی ترامپ، نظم بینالمللی را از قراردادهای حقوقی و دیپلماتیک بهسمت تصاحبهای فیزیکی سوق میدهد؛ این وسواس، تغذیهشده از هدف مهار روسیه و چین و غارت منابع راهبردی، جهان را به عصر جدیدی از تنشهای ژئوپلیتیک میبرد؛ عصری که در آن مرز و قلمرو کشورها نه بر اساس توافقنامه، بلکه با میزان قدرت سخت و اشتهای تملک ابرقدرتها بازتعریف میشود./ منبع



