معامله ترامپ با ایران
این توافق میتواند منابع بیشتری در اختیار حکومت ایران برای فعالیتهای قبلیاش قرار دهد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «معامله ترامپ با ایران» نوشته پیر رهف (Pierre Rehov) و منتشرشده در اندیشکده گیتاستون (Gatestone Institute)، به بررسی انتقادی تفاهم میان واشنگتن و تهران پس از درگیری نظامی اخیر پرداخته و استدلال میکند که امتیازات اقتصادی و راهبردی اعطاشده به ایران میتواند دستاوردهای نظامی آمریکا و اسرائیل را تضعیف کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
پس از جنگی که با هدف مهار تهدید هستهای ایران آغاز شد، آمریکا وارد چارچوبی از آتشبس ۶۰ روزه با تهران شده که شامل بازگشایی تنگه هرمز، کاهش فشارهای نظامی و اقتصادی و همچنین تدوین برنامهای گسترده برای بازسازی اقتصاد ایران است. منتقدان این توافق معتقدند نتیجه نهایی آن، اعطای امتیازاتی به ایران است که این کشور نتوانسته بود از طریق میدان نبرد به دست آورد.
یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای تفاهمنامه، طرحی برای تأمین دستکم ۳۰۰ میلیارد دلار جهت بازسازی و توسعه اقتصادی ایران است. اگرچه مقامهای آمریکایی درباره نحوه تأمین این منابع اظهارات متفاوتی مطرح کردهاند، اما اصل گنجاندن چنین بندی در توافق، پرسشهایی جدی درباره اهداف و پیامدهای آن ایجاد کرده است. در این چارچوب، برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز بهعنوان تأمینکنندگان احتمالی منابع مالی مطرح شدهاند.
همزمان، اختلافات سیاسی میان واشنگتن و تلآویو بر سر این توافق آشکار شده است. بخشی از نخبگان سیاسی آمریکا و اسرائیل معتقدند که این تفاهم، امنیت اسرائیل را تضعیف میکند و در حالی که ایران همچنان ظرفیتهای موشکی و بخشی از زیرساختهای هستهای خود را حفظ کرده، منابع مالی تازهای نیز در اختیار ساختار حاکمیتی این کشور قرار خواهد گرفت. از این منظر، توافق نهتنها برنامه موشکی ایران را متوقف نمیکند، بلکه با آزادسازی منابع اقتصادی میتواند توان منطقهای تهران را نیز تقویت کند.
در سطح راهبردی، منتقدان استدلال میکنند که حفظ اورانیوم غنیشده در داخل ایران و پذیرش ضمنی حق غنیسازی، فاصله قابل توجهی با مواضع پیشین آمریکا دارد. همچنین نگرانیهایی مطرح شده که منابع مالی جدید بتواند بهطور غیرمستقیم ظرفیت بازیگران همسو با ایران در منطقه را افزایش دهد و نفوذ تهران در عراق، سوریه، لبنان و یمن را تقویت کند.
در مقابل، برخی تحلیلگران احتمال میدهند که این توافق بیش از آنکه یک چارچوب دائمی باشد، ابزاری تاکتیکی برای دستیابی به اهدافی فوری نظیر بازگشایی مسیرهای انرژی و کاهش تنشهای منطقهای باشد. بر اساس این دیدگاه، واشنگتن ممکن است امیدوار باشد که از طریق ارائه امتیازات اولیه، ثبات کوتاهمدت در بازارهای انرژی و فضای سیاسی داخلی خود را تضمین کند. با این حال، منتقدان معتقدند بخش عمده امتیازات بهصورت پیشاپیش اعطا شده و اهرمهای فشار آمریکا برای واداشتن ایران به اجرای کامل تعهدات محدود شده است.
از منظر داخلی آمریکا نیز توافق با واکنشهای منفی بخشی از جمهوریخواهان و حامیان سنتی اسرائیل مواجه شده است. این جریانها معتقدند که توافق، دستاوردهای نظامی حاصل از جنگ را تضعیف کرده و تصویری از عقبنشینی آمریکا در برابر رقبای خود ارائه میدهد. در سطح بینالمللی نیز نگرانیهایی وجود دارد که چین و روسیه چنین روندی را نشانهای از کاهش اراده واشنگتن برای استمرار فشار بر رقبای ژئوپلیتیکی خود تلقی کنند.
در نهایت، ارزیابی منتقدان این است که جنگ اخیر اگرچه به برخی ظرفیتهای حکومت ایران آسیب وارد کرده، اما تغییری در ساختار قدرت ایجاد نکرده و توافق جدید نیز چشمانداز روشنی برای تغییر این وضعیت ارائه نمیدهد. از این رو، آینده توافق و میزان پایداری آن همچنان با ابهامهای جدی روبهرو است./منبع



