چه کسی پس از این به ترامپ اعتماد خواهد کرد؟
جنگ و توافق پس از آن نتوانست اهداف اعلامی آمریکا علیه ایران را محقق کند و آنها به مذاکره مایل شدند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چه کسی پس از این به ترامپ اعتماد خواهد کرد؟» نوشته کرم نعمه (Karam Nama) و منتشرشده در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor)، به ارزیابی پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و ایران و توافق متعاقب آن پرداخته و استدلال میکند که نه اهداف راهبردی واشنگتن محقق شد و نه موازنه منطقهای به زیان تهران تغییر کرد؛ در حالی که کشورهای عربی خلیج فارس بیشترین هزینههای امنیتی این روند را متحمل شدند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
جنگی که با حمایت دولت آمریکا و با هدف اعلامی مهار ایران آغاز شد، در نهایت بدون دستیابی به نتایج مورد انتظار پایان یافت. برخلاف اهداف مطرحشده، نه ساختار سیاسی ایران دچار فروپاشی شد، نه نفوذ منطقهای این کشور بهطور اساسی محدود گردید و نه تغییر محسوسی در رفتار راهبردی تهران به وجود آمد. از این منظر، عملیات نظامی فاقد چشمانداز سیاسی روشن، راهبرد خروج مشخص و تعریف دقیقی از وضعیت مطلوب پس از جنگ بود؛ موضوعی که زمینهساز پایان مبهم و پرهزینه آن شد.
در داخل ایران نیز تحولات جنگی به تغییرات بنیادین سیاسی منجر نشد. برعکس، فضای امنیتی ناشی از درگیری خارجی به حکومت این امکان را داد که با تکیه بر گفتمان تهدید خارجی و دفاع ملی، کنترل سیاسی و امنیتی خود را تقویت کند. در چنین شرایطی، جنگ نتوانست زمینهساز تحول سیاسی داخلی شود و حتی به تقویت برخی روایتهای رسمی درباره ضرورت انسجام در برابر فشار خارجی انجامید.
با وجود انجام هزاران حمله هوایی و وارد آمدن خسارتهای نظامی قابل توجه، ساختارهای اصلی قدرت در ایران همچنان پابرجا باقی ماندند. فرماندهان ارشد و برخی زیرساختها آسیب دیدند، اما نه برنامه منطقهای ایران متوقف شد و نه توانایی این کشور برای ایفای نقش در معادلات غربآسیا از بین رفت. از این رو، بسیاری از ناظران معتقدند که واشنگتن نتوانست دستاوردی راهبردی متناسب با هزینههای نظامی و سیاسی خود کسب کند.
در سطح دیپلماتیک نیز توافق حاصلشده پس از جنگ نتوانست مسائل اصلی مورد اختلاف را حلوفصل کند. موضوعاتی نظیر برنامه موشکی، نقش منطقهای ایران و چارچوب بلندمدت پرونده هستهای همچنان بدون راهحل قطعی باقی ماندند. منتقدان توافق معتقدند که آمریکا مهمترین اهرم فشار خود، یعنی گزینه نظامی، را به کار گرفته اما در نهایت نتوانسته امتیازات تعیینکنندهای از تهران دریافت کند. در نتیجه، پرسشهایی درباره میزان نفوذ و قدرت چانهزنی واشنگتن در مراحل بعدی مطرح شده است.
در این میان، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بهعنوان یکی از مهمترین بازندگان این روند معرفی میشوند. در حالی که آمریکا و ایران وارد مسیر مذاکره شدند، کشورهای منطقه با تهدیدهای امنیتی ناشی از حملات موشکی، پهپادی و فعالیت گروههای همسو با ایران مواجه ماندند. از نگاه این تحلیل، هزینههای امنیتی و اقتصادی تنشها عمدتاً بر دوش کشورهای عربی قرار گرفت، در حالی که نتیجه سیاسی نهایی به بازگشت ایران به جایگاه یک بازیگر اجتنابناپذیر در مذاکرات منطقهای منجر شد.
این وضعیت پارادوکسی مهم را ایجاد کرده است؛ کشورهایی که انتظار داشتند جنگ موجب تضعیف موقعیت ایران شود، اکنون با توافقی مواجهاند که تهران را همچنان بهعنوان یک بازیگر تأثیرگذار حفظ کرده است. نه شبکههای منطقهای ایران از میان رفتهاند، نه بازدارندگی کامل علیه آن شکل گرفته و نه امنیت منطقه به شکل محسوسی بهبود یافته است.
در نهایت، این ارزیابی مطرح میشود که جنگ اخیر فاقد برندهای روشن بود. آمریکا به اهداف اعلامی خود دست نیافت و ایران نیز متحمل خسارتهای قابل توجهی شد، اما توانست بقای سیاسی و راهبردی خود را حفظ کند. در منطق سیاست غربآسیا، صرف بقا در برابر فشارهای گسترده گاه بهتنهایی بهعنوان نوعی پیروزی تلقی میشود و ایران توانسته چنین تصویری را از نتیجه این تقابل ارائه دهد./منبع



