روسیه هرگز با صلح در اوکراین موافقت نخواهد کرد
بقای روسیه در جنگ با اوکراین است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «روسیه هرگز با صلح در اوکراین موافقت نخواهد کرد» نوشته ویلیام دیکسون (William Dixon) و ماکسیم بزنوسیوک (Maksym Beznosiuk) و منتشرشده در نشنال اینترست (National Interest)، استدلال میکند که ساختار سیاسی کنونی روسیه بهگونهای شکل گرفته که تداوم جنگ برای بقای نظام ضروری است و صلح میتواند به بیثباتی داخلی منجر شود. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
مسیر کنونی روسیه در جنگ اوکراین بهصورت ساختاری به وضعیتی گره خورده که در آن صلح تحت حاکمیت ولادیمیر پوتین گزینهای واقعبینانه محسوب نمیشود. در این چارچوب، جنگ دائمی نه صرفاً یک انتخاب راهبردی، بلکه شرطی ضروری برای بقای نظام سیاسی تلقی میشود. برخلاف این تصور که صلح میتواند با تثبیت دستاوردها و کاهش هزینههای نظامی به سود کرملین باشد، استدلال میشود که جنگ از سال ۲۰۲۲ ساختار سیاسی داخلی روسیه را بهگونهای دگرگون کرده که به مدل «روسیه قلعهای» تبدیل شده است؛ مدلی که در آن تعارض خارجی بهطور مستقیم با ثبات داخلی پیوند خورده است و حذف آن، مشروعیت سازوکارهای سرکوب، بازسازی اقتصادی و کنترل نخبگان را تضعیف میکند.
یکی از ارکان اصلی این ساختار، مدیریت نخبگان است. نظامهای اقتدارگرا برای بقا به ایجاد تعادل در وفاداری نخبگان و جلوگیری از هماهنگی علیه حاکم وابستهاند. تجربه تاریخی سقوط نیکلای دوم در جنگ جهانی اول، که با هماهنگی نخبگان همراه بود، بهعنوان نمونهای از این تهدید مطرح میشود. رهبری کنونی روسیه با آگاهی از این سابقه، راهبردهایی برای جلوگیری از تکرار آن اتخاذ کرده است. این راهبردها شامل تکهتکهسازی سیستماتیک نخبگان و افزایش هزینههای فردی مخالفت است، بهگونهای که مقامات، مدیران اقتصادی و رهبران منطقهای در شرایط عدم قطعیت دائمی فعالیت میکنند؛ داراییها ممکن است مصادره شود، افراد بدون هشدار برکنار شوند و حتی متحدان قدیمی نیز در معرض پیگرد قرار گیرند.
این وضعیت از طریق نمونههای علنی مجازات افراد وفادار یا نیمهوفادار تقویت میشود و پیام روشنی به همه سطوح حکمرانی و کسبوکار منتقل میکند که بقا وابسته به همراستایی کامل با رژیم است. در نتیجه، انسجام نخبگان جای خود را به بیاعتمادی متقابل میدهد و احتمال شکلگیری چالش سیاسی هماهنگ کاهش مییابد. جنگ اوکراین در حفظ این ساختار نقش محوری دارد، زیرا توجیهی برای اقدامات اضطراری، گسترش نهادهای امنیتی و نظامیسازی سیاست داخلی فراهم میکند و بدون آن، بسیاری از این سازوکارها مشروعیت خود را از دست میدهند.
کنترل جامعه نیز بهعنوان ستون دیگر ثبات مطرح است. جنگ همزمان فشار اقتصادی ایجاد میکند و منافع محلی به همراه دارد. الگوی جذب نیرو عمدتاً بر مناطق فقیرتر و پیرامونی متمرکز است و از شهرهای بزرگ فاصله دارد، که احتمال ناآرامی در مراکز حساس را کاهش میدهد. همزمان، هزینههای نظامی و تولیدات مرتبط با جنگ در اقتصادهای منطقهای ادغام شده و وابستگی ساختاری ایجاد کرده است، بهطوریکه پایان جنگ میتواند این نظامهای اقتصادی را مختل کند.
مشوقهای مالی مانند پاداشهای بالا برای به خدمت سربازی پیوستن، افزایش دستمزد در صنایع نظامی و توزیع منابع به کهنهسربازان، برای حفظ وفاداری در مناطق حاشیهای بهکار گرفته میشود. در مقابل، جمعیت شهری با فشارهایی مانند مالیات بیشتر، کاهش هزینههای اجتماعی و نظارت گسترده مواجه است. ابزارهایی چون پایش دیجیتال، محدودیت پلتفرمهای ارتباطی و جرمانگاری مخالفت، سازماندهی سیاسی را دشوار میکند. این اقدامات در چارچوب وضعیت اضطراری ناشی از جنگ توجیه میشوند.
ترکیب بازسازی اقتصادی و سرکوب سیاسی، دو منبع بالقوه بیثباتی یعنی هماهنگی نخبگان و بسیج مردمی را مهار میکند، اما این تعادل به تداوم جنگ وابسته است. پایان درگیری میتواند این سازوکارها را تضعیف کرده و شکافهای نهفته را آشکار سازد. همچنین، امکان تبدیل روسیه به نظامی کاملاً منزوی مشابه کره شمالی رد میشود، زیرا ساختار اقتصادی و طبقه نخبگان آن با بازارهای جهانی در ارتباط است.
در سطح راهبردی، این وضعیت مستلزم تغییر رویکرد ناتو و غرب است. روسیه بهعنوان نظامی وابسته به جنگ مستمر تعریف میشود و نه کشوری قابل بازگشت به روابط عادی. در نتیجه، بر ضرورت حضور نظامی پایدار، تقویت بازدارندگی و توسعه ظرفیتهای دفاعی مستقل اروپا تأکید میشود. اوکراین نیز بهعنوان عامل دائمی در امنیت اروپا در نظر گرفته میشود و حمایت مستمر از آن ابزاری برای حفظ فشار بر روسیه تلقی میگردد. نتیجهگیری بیان میکند که در شرایط کنونی، مسیر فوری برای صلح وجود ندارد و سیاست غرب باید بر پایداری بلندمدت متمرکز شود./ منبع



