چرا پایگاههای آمریکا در خلیج فارس محکوم به فنا هستند؟
حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای آمریکا در خلیج فارس، یک واقعیت مهم را روشن کرده است: مدل حضور نظامی واشنگتن که بر پایگاههای بزرگ، ثابت و نزدیک به ایران تکیه دارد، برای جنگهای امروز ساخته نشده است.
سالها پایگاههای آمریکا در قطر، بحرین، کویت، امارات و عربستان، نشانه قدرت و بازدارندگی واشنگتن در خاورمیانه بودند. اما جنگ اخیر ایران و آمریکا نشان داد همین تمرکز نظامی میتواند به نقطه ضعف تبدیل شود. پایگاهی که ساختنش میلیاردها دلار هزینه داشته و هزاران نیرو، هواپیما و انبار مهمات را در خود جای داده، برای موشکها و پهپادهای ایران یک هدف بزرگ و قابل شناسایی است.
بحث امروز فقط بر سر خسارت به چند ساختمان یا باند فرود نیست. مسئله اصلی این است که آیا آمریکا میتواند همچنان با همان مدل قدیمی، امنیت خود و متحدانش را در خلیج فارس تأمین کند یا باید حضور نظامیاش را از پایه تغییر دهد.
پایگاههای ثابت؛ محصول جنگهای دیروز
بخش بزرگی از شبکه پایگاههای آمریکا در خلیج فارس در دو دوره شکل گرفت: نخست، دوران جنگ سرد که هدف اصلی مهار شوروی و حفاظت از مسیرهای نفتی بود؛ و سپس سالهای پس از حملات ۱۱ سپتامبر که آمریکا برای جنگ در افغانستان، عراق و مقابله با گروههای مسلح، به پایگاههای بزرگ و دائمی نیاز داشت.
اما تهدید امروز با آن دوره فرق دارد. آمریکا دیگر فقط با گروههای مسلح پراکنده روبهرو نیست. ایران توان موشکی، پهپادی، اطلاعاتی و سایبری خود را گسترش داده و میتواند پایگاههای بزرگ و شناختهشده را از فاصله دور هدف قرار دهد. در چنین شرایطی، تأسیساتی که زمانی مزیت نظامی به حساب میآمدند، ممکن است در نخستین روزهای جنگ به هدفهای اصلی تبدیل شوند.
ایران منطق بازدارندگی آمریکا را برعکس کرد
منطق قدیمی واشنگتن این بود که حضور گسترده نظامی در خلیج فارس، ایران را از حمله بازمیدارد. اما حملات اخیر نشان داد ایران میتواند همین حضور را به ابزار فشار تبدیل کند. هر پایگاه آمریکایی در قطر، بحرین یا کویت، در عین حال یک نقطه حساس برای آمریکا و یک اهرم فشار بر کشورهای میزبان است.
ایران برای ایجاد تهدید الزاماً به ناو هواپیمابر یا جنگندههای پیشرفته نیاز ندارد. موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادهای ارزانتر میتوانند آمریکا را مجبور کنند برای دفاع از هر پایگاه، سامانههای گرانقیمت پدافندی، نیروی انسانی و مهمات زیادی مصرف کند. این همان نقطهای است که هزینه دفاع برای آمریکا بالا میرود، در حالی که هزینه حمله برای ایران پایینتر میماند.
در نتیجه، بازدارندگی فقط به تعداد هواپیماها و ناوهای آمریکا وابسته نیست. توان ایران برای آسیبزدن به پایگاهها، بالا بردن هزینه حضور و ایجاد نگرانی در میان کشورهای میزبان نیز بخشی از موازنه جدید است.
العدید، بحرین و کویت؛ جغرافیای آسیبپذیر آمریکا
پایگاه هوایی العدید در قطر، مقر پیشروی فرماندهی مرکزی آمریکا، نماد همین مشکل است. این پایگاه در دورهای ساخته و گسترش داده شد که اولویت اصلی آمریکا جنگ در عراق و افغانستان بود، نه مقابله با ایران مجهز به موشکهای دوربرد و پهپادهای دقیق.
پایگاه دریایی آمریکا در بحرین، پایگاههای آمریکا در کویت، پایگاه الظفره در امارات و پایگاه شاهزاده سلطان در عربستان نیز با مسئلهای مشابه روبهرو هستند. این مراکز نظامی فقط چند ساختمان نیستند؛ برای کارکردن به باند فرود، سوخت، انبار مهمات، مراکز فرماندهی، شبکه ارتباطی و حضور دائمی نیرو نیاز دارند. همین ویژگیها پنهانکردن یا جابهجایی آنها را سخت میکند.
هرچه یک پایگاه بزرگتر و ثابتتر باشد، هدف قراردادن آن سادهتر است. این مسئله بهویژه در خلیج فارس مهم است؛ منطقهای که فاصله جغرافیایی میان ایران و بسیاری از پایگاههای آمریکا کوتاه است و زمان هشدار برای مقابله با حملات میتواند بسیار محدود باشد.
انتقال نیرو به غرب؛ تغییر ضروری اما نه راهحل کامل
برخی فرماندهان پیشین آمریکا پیشنهاد کردهاند بخشی از تجهیزات مهم، هواپیماها و مراکز فرماندهی به نقاطی دورتر از ایران منتقل شوند. اسرائیل، قبرس، یونان و نقاطی در شرق مدیترانه، از جمله گزینههایی هستند که در این بحث مطرح شدهاند. هدف روشن است: افزایش فاصله از برد تهدیدهای فوری ایران و کاهش تمرکز نیروها در یک منطقه محدود.
اما انتقال نیرو به غرب بهتنهایی مشکل را حل نمیکند. جابهجایی یک پایگاه بزرگ از خلیج فارس به نقطهای دیگر، ممکن است فقط محل خطر را تغییر دهد. اگر حضور آمریکا همچنان بر مراکز ثابت و قابل شناسایی تکیه داشته باشد، رقیب نیز میتواند روشهای تازهای برای هدف قراردادن آنها پیدا کند.
راه اصلی، فقط تغییر نقشه نیست؛ تغییر منطق استقرار است. آمریکا باید به جای تکیه سنگین بر چند پایگاه بزرگ، شبکهای پراکندهتر، متحرکتر و کمهزینهتر از نیروها و تجهیزات ایجاد کند.
کشورهای میزبان؛ شریک امنیتی یا گروگان جغرافیا
برای قطر، بحرین، کویت، امارات و عربستان، حضور نظامی آمریکا همیشه یک تضمین امنیتی بوده است. اما جنگ اخیر نشان داد این حضور میتواند کشور میزبان را هم به میدان درگیری تبدیل کند. وقتی ایران به پایگاههای آمریکا حمله میکند، فقط واشنگتن هدف نیست؛ امنیت، اقتصاد، حملونقل هوایی و اعتماد سرمایهگذاران در کشور میزبان نیز آسیب میبیند.
این وضعیت یک تناقض جدی ایجاد میکند. کشورهای خلیج فارس از یک سو به حمایت آمریکا نیاز دارند و از سوی دیگر، نمیخواهند هزینه مستقیم رقابت ایران و آمریکا را بپردازند. هرچه پایگاههای آمریکا در این کشورها بزرگتر و پررنگتر باشند، فشار ایران بر دولتهای میزبان هم بیشتر میشود.
به همین دلیل، آینده پایگاههای آمریکا در خلیج فارس فقط یک بحث نظامی نیست. این موضوع به رابطه واشنگتن با دولتهای عربی، امنیت اقتصادی منطقه و میزان تمایل آنها برای ادامه میزبانی از نیروهای آمریکایی هم گره خورده است.
از پایگاههای بزرگ به شبکهای پراکنده و متحرک
مدل تازه حضور آمریکا باید بر پراکندگی، جابهجایی سریع و کاهش ردپای قابل شناسایی تکیه کند. این یعنی استفاده بیشتر از پایگاههای کوچکتر، انبارهای توزیعشده، هواپیماهایی که میان چند فرودگاه جابهجا میشوند و سامانههای ارتباطی که به یک مرکز فرماندهی وابسته نیستند.
دفاع در برابر پهپادها و موشکها نیز دیگر فقط با سامانههای گرانقیمت پدافندی پیش نمیرود. آمریکا و متحدانش به ترکیبی از حسگرهای ارزانتر، سامانههای هشدار سریع، جنگ الکترونیک، حفاظت از باندها و تجهیزات فریب نیاز دارند. در جنگهای جدید، پنهانبودن و جابهجایی سریع، گاهی به اندازه قدرت آتش اهمیت دارد.
این تغییر همچنین به آمریکا اجازه میدهد بدون خروج کامل از منطقه، آسیبپذیری نیروهایش را کاهش دهد. هدف، کنارگذاشتن همه پایگاهها نیست؛ هدف این است که هیچ پایگاهی آنقدر مهم نباشد که با آسیبدیدن آن، کل ساختار حضور آمریکا در خلیج فارس مختل شود.
دیپلماسی؛ بخش مهمی از آینده حضور آمریکا در خلیج فارس
بحث کاهش یا جابهجایی نیروهای آمریکا، فقط به برنامهریزی نظامی مربوط نیست. این موضوع اکنون به بخشی از مذاکره میان تهران و واشنگتن نیز تبدیل شده است. هر توافقی که به کاهش تنش پایدار منجر شود، میتواند فشار بر پایگاههای آمریکا در خلیج فارس را کمتر کند. در مقابل، شکست دیپلماسی، دوباره این پایگاهها را به هدفهای اصلی هر دور تازه از درگیری تبدیل خواهد کرد.
آمریکا نمیتواند با ساخت دیوارهای بتنی بیشتر، مشکل سیاسی و امنیتی منطقه را حل کند. پایگاههای مستحکم ممکن است خسارت را کاهش دهند، اما نمیتوانند دلیل اصلی هدف قرار گرفتن خود را از بین ببرند. تا زمانی که رابطه ایران و آمریکا بر پایه تهدید متقابل باقی بماند، هر پایگاه بزرگ در خلیج فارس بخشی از میدان درگیری خواهد بود.
پایان یک مدل قدیمی، نه پایان حضور آمریکا
پایگاههای آمریکا در خلیج فارس احتمالاً یکشبه بسته نمیشوند. آمریکا همچنان به جمعآوری اطلاعات، پشتیبانی از متحدان، حفاظت از مسیرهای دریایی و حضور نظامی در منطقه نیاز دارد. اما مدل قدیمی استقرار نیرو در پایگاههای بزرگ و ثابت، دیگر همان امنیت گذشته را تولید نمیکند.
جنگ ایران و آمریکا نشان داده که قدرت نظامی بزرگ، بدون انعطافپذیری، میتواند آسیبپذیر شود. آینده حضور آمریکا در خلیج فارس به این بستگی دارد که واشنگتن تا چه اندازه حاضر باشد از منطق جنگهای دیروز فاصله بگیرد؛ از تمرکز به پراکندگی، از حضور سنگین به حضور هوشمندتر و از اتکا به پایگاههای ثابت به ترکیبی از تحرک، همکاری منطقهای و دیپلماسی.
پس منظور از «محکوم به فنا بودن» پایگاهها، بستهشدن فوری همه آنها نیست؛ بلکه پایان مدلی است که امنیت آمریکا را به چند مرکز بزرگ، ثابت و نزدیک به ایران گره زده است. اگر واشنگتن این مدل را تغییر ندهد، پایگاههایی که زمانی نشانه قدرت آمریکا بودند، در هر بحران تازه به یکی از مهمترین ضعفهای آن تبدیل خواهند شد./Newsweek



