ترامپ راه را برای سوسیالیستهای دموکرات آمریکا باز کرد
خشم دموکراتها از ترامپ، فضا را برای پیشروی سوسیالیستهای تندرو باز کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ترامپ راه را برای سوسیالیستهای دموکرات آمریکا باز کرد» نوشته کلیفورد اسنس (Clifford Asness) و آرون بران (Aaron Brown) در وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) منتشر شده است. این یادداشت با لحنی رسمی و انتقادی تبیین میکند که چگونه نفرت افراطی حزب دموکرات از دونالد ترامپ و پدیده «سندرم آشفتگی ترامپ»، سبب تساهل این حزب در برابر جریانهای رادیکال چپ و دموکراتهای سوسیالیست آمریکا شده و ساختار سنتی و مواضع حزبی آنان را به سمت ایده های افراطی اقتصادی و ضدیهودی سوق داده است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
مفهوم «پنجره اوورتون» که محدوده دیدگاههای قابل پذیرش در یک جامعه را تعریف میکند، در سالهای اخیر در فضای سیاسی ایالات متحده دچار دگرگونی بنیادین شده و دیوارهای عقلانیت پیرامون آن فرو ریخته است. پیروزی قاطع نامزدهای مورد حمایت جریان «دموکراتهای سوسیالیست آمریکا» (DSA) در انتخابات مقدماتی کنگره در ایالت نیویورک، نشاندهنده تغییر جهت آشکار و اجباری حزب دموکرات به سمت مواضعی است که تا پیش از این کاملاً افراطی و خارج از عرف سیاسی تلقی میشدند. این جریان رادیکال خواستار سیاستهای سختگیرانهای نظیر مصادره املاک ثروتمندان، لغو کامل اخراج مهاجران غیرقانونی و اتهامزنیهای تند به متحدان سنتی آمریکا در خاورمیانه است.
ریشهیابی این جنون سیاسی و تغییر ساختار ناگهانی در چپ افراطی به تحولات سال ۲۰۱۶ و ظهور دونالد ترامپ بازمیگردد. آسیبهای ناشی از دوران ترامپ صرفاً به اقدامات شخصی او یا تحمیل ادعاهای نادرست به حزب جمهوریخواه محدود نمیشود؛ بلکه بزرگترین پیامد آن، مجوزی بود که رفتارهای او به مخالفانش در جبهه چپ داد. نفرت انعکاسی، کورکورانه و سازمانیافته از ترامپ که از آن با عنوان «سندرم آشفتگی ترامپ» یاد میشود، سبب شد تا دموکراتها تمام مواضع خود را صرفاً بر پایه تضاد مطلق با پیامهای توئیتری ترامپ تنظیم کنند. این واکنشهای افراطی، ایدئولوگهای میانهرو و باسابقه چپگرا را مجبور کرد تا به سمت اتخاذ مواضع رادیکال و خطرناکی حرکت کنند که یک دهه پیش خود آنها به چنین طرحهایی میخندیدند. در فضای فعلی، تنها صلاحیت لازم برای یک نامزد دموکرات، داشتن سابقه تقابل لفظی با ترامپ است و برنامه واقعی اقتصادی و اجتماعی حزب تحت شعاع این موج قرار گرفته است.
این دگرگونی در قالب چرخش شدید به سمت سوسیالیسم با پوشش «عدالت» پدیدار شده و طرحهایی مانند مالیات بر ثروت را به یک شرط اجباری در انتخابات مقدماتی دموکراتها تبدیل کرده است؛ طرحی که فرجام آن شباهت بسیاری به الگوهای کنترل همهجانبه اقتصادی دارد. از سوی دیگر، این جریان به موازات رشد بومی بیگانهستیزی در راست افراطی، بستر مناسبی را برای مشروعیتبخشی به یهودستیزی مدرن در بدنه جناح چپ فراهم ساخته است. تکرار اتهامات واهی مانند آپارتاید و نسلکشی علیه ساختار مدنی اسرائیل، به آزمون وفاداری برای سیاستمداران جناح چپ تبدیل شده است؛ در حالی که واقعیات نبردهای شهری مدرن و استفاده ابزاری شبهنظامیان از سپر انسانی، نادیده گرفته میشود.
برای عبور از این بحران، بازسازی معیارهای عقلانی در هر دو حزب اصلی آمریکا ضرورتی حیاتی دارد. این امر مستلزم ایجاد فضای سیاسی محترمانهای است که در آن یک دموکرات بتواند بدون ترس از تکفیر حزبی با مالیات بر ثروت مخالفت کند و یک جمهوریخواه بتواند بدون مجازات، نتایج انتخابات گذشته را بپذیرد. سنجش موضوعات باید بر اساس ماهیت واقعی آنها صورت گیرد، نه بر مبنای موضعگیریهای جناحی. عبور از این دوقطبیسازی نیازمند شجاعت، فداکاری و رهبری اصیل سیاسی است، هرچند شواهد فعلی امید چندانی را برای ظهور فوری چنین قهرمانانی در عرصه سیاست آمریکا نشان نمیدهد./منبع



