۲۵۰ سال «استقلال» آمریکا؛ جشن ملیگرایی افراطی و نسلکشی
روایت رسمی استقلال آمریکا، گذشته استعماری و نژادپرستانه آن را پنهان میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «۲۵۰ سال «استقلال» آمریکا؛ جشن ملیگرایی افراطی و نسلکشی» به قلم جوزف مسعد (Joseph Massad) که در میدل ایست آی (Middle East Eye) منتشر شده، روایت رسمی از استقلال آمریکا را به چالش میکشد و استدلال میکند که بنیانهای این کشور بر استعمار، بردهداری و برتریطلبی نژادی شکل گرفته و این میراث همچنان در سیاست و هویت آمریکا بازتولید میشود. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
همزمان با نزدیک شدن به دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، روایت رسمی آمریکا بار دیگر این رویداد را نماد آزادی، دموکراسی و خودمختاری معرفی میکند. با این حال، در برابر این روایت، تفسیری انتقادی قرار دارد که استقلال آمریکا را نه آغاز آزادی همگانی، بلکه نقطه تثبیت پروژه استعمار مهاجران سفیدپوست و گسترش نظام بردهداری میداند. بر اساس این نگاه، ملیگرایی آمریکایی طی دو قرن و نیم گذشته کوشیده است تاریخ خشونت، نسلکشی و سرکوب را به داستانی از آزادی و پیشرفت تبدیل کند.
در این چارچوب، تأکید میشود که اختلاف مهاجران سفیدپوست با امپراتوری انگلیس بیش از آنکه ناشی از آرمانهای جهانشمول آزادی باشد، ریشه در منافع اقتصادی و حفظ نظام بردهداری و تصرف اراضی بومیان داشت. محدودیتهای لندن بر توسعه قلمرو مستعمرهنشینان، افزایش مالیاتها و برخی اقدامات ضدبردهداری از جمله عواملی بودند که به تشدید تنشها انجامیدند. در نتیجه، استقلال آمریکا در این تحلیل به منزله تلاشی برای حفظ منافع نخبگان سفیدپوست و مالکان برده تفسیر میشود.
در جریان جنگ استقلال، بسیاری از بومیان آمریکا و همچنین هزاران برده آفریقاییتبار در کنار نیروهای انگلیس قرار گرفتند؛ زیرا امید داشتند پیروزی انگلیس مانع گسترش استعمار مهاجران و یا به آزادی آنان منجر شود. در مقابل، دولت جدید آمریکا نه تنها بردهداری را حفظ کرد، بلکه در قانون اساسی و قوانین تابعیت، امتیازهای سیاسی و مدنی را به سفیدپوستان محدود ساخت و ساختار حقوقی جدید را بر پایه برتری نژادی استوار کرد.
این روند پس از استقلال نیز ادامه یافت. گسترش قلمرو آمریکا به سمت غرب با سیاستهای اخراج اجباری و جنگ علیه اقوام بومی همراه شد و زمینه شکلگیری ایده «سرنوشت آشکار» را فراهم کرد؛ مفهومی که توسعه سرزمینی آمریکا را مأموریتی تاریخی و مشروع برای سفیدپوستان معرفی میکرد. این سیاستها به نابودی گسترده جوامع بومی، مصادره سرزمینهای آنان و تثبیت الگوی استعمار داخلی انجامید.
در ادامه، استدلال میشود که روایت رسمی تاریخ آمریکا این واقعیتها را نادیده میگیرد و به جای پرداختن به قرنها بردهداری، تبعیض نژادی، محرومیت زنان از حقوق سیاسی، سرکوب جنبشهای مدنی و مداخلات نظامی خارجی، تصویری آرمانی از گذشته ارائه میدهد. از این منظر، ساختار سیاسی و رسانهای آمریکا با بازتولید این روایت، مشروعیت نظام سیاسی را تقویت کرده و نقش خشونت و سلطه را کمرنگ جلوه میدهد.
بزرگداشت استقلال آمریکا، بدون بازخوانی انتقادی گذشته، به تداوم اسطورهای سیاسی درباره منشأ این کشور منجر میشود. در مقابل، تأکید میشود که شایسته تجلیل، نه ساختار قدرت شکلگرفته پس از استقلال، بلکه جنبشها و افرادی هستند که در طول تاریخ برای مقابله با تبعیض، استعمار، نابرابری و تحقق دموکراسی واقعی مبارزه کردهاند و همچنان در برابر میراث تاریخی سلطه مقاومت میکنند./منبع



