جهاننظام بین‌الملل و نهادها

افول جذابیت جهانی آمریکا؛ چرا قدرت نرم دیگر کار نمی‌کند؟

سه ستون قدرت نرم آمریکا، یعنی فرهنگ، ارزش‌ها و مشروعیت سیاست خارجی، به دلیل سیاست‌های تهاجمی، یک‌جانبه‌گرایی و ترویج ارزش‌های غیرقابل‌قبول برای بسیاری از جوامع، در حال فرسایش است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «افول جذابیت جهانی آمریکا؛ چرا قدرت نرم دیگر کار نمی‌کند؟» به قلم ناتالیا بورلینووا (Natalia Burlinova) در راشا تودی (RussiaToday) منتشر شده است. این یادداشت استدلال می‌کند که مفهوم «قدرت نرم»، که زمانی ابزار اصلی نفوذ آمریکا بود، در پی سیاست‌های تهاجمی و یک‌جانبه‌گرایانه واشنگتن، به ویژه در دولت ترامپ، اعتبار خود را از دست داده و سه ستون اصلی آن، یعنی فرهنگ، ارزش‌ها و مشروعیت سیاست خارجی، در حال فروپاشی است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

یک سال پس از مرگ جوزف نای، دانشمند علوم سیاسی که مفهوم «قدرت نرم» را ابداع کرد، و در بحبوحه کارزار نظامی واشنگتن علیه ایران، مشخص شد که قدرت نرم آمریکا وارد حالت مرگ بالینی شده است. نای معتقد بود که کشورها می‌توانند از طریق جذابیت فرهنگی، آرمان‌های سیاسی و سیاست‌های مشروع، به اهداف خود دست یابند. این مفهوم در دوران پس از جنگ سرد، زمانی که آمریکا خود را نه تنها پیروز یک مبارزه ژئوپلیتیکی، بلکه الگویی طبیعی برای بقیه بشریت معرفی می‌کرد، به اوج خود رسید. اما این دوران به سر آمده است. افول قدرت نرم پیش از دونالد ترامپ آغاز شد. تحریم‌ها به یک مکانیسم عادی در سیاست آمریکا تبدیل شده بود. اما ترامپ با کنار گذاشتن زبان قدیمی، به وضوح نشان داد که به قدرت سخت، جنگ، باج‌خواهی، تعرفه‌ها و فشار علاقه‌مند است. دیپلماسی مبتنی بر ارزش‌ها با «اول آمریکا» جایگزین شد و تصویر آمریکا دیگر بر جذابیت، بلکه بر زور استوار شد. این امر بحران قدرت نرم آمریکا را ایجاد نکرد، بلکه آن را آشکار ساخت. در واقع، هر سه ستون قدرت نرم آمریکا فرسایش یافته‌اند.

اولین ستون، فرهنگ است. فرهنگ عامه آمریکا همچنان قدرتمند است، اما آمریکایی‌سازی به محدودیت‌های خود رسیده است. در بسیاری از کشورها، از دست دادن ریشه‌های فرهنگی به نفع فرهنگ توده‌ای غربی، به عنوان تهدیدی برای هویت تمدنی تلقی می‌شود و دولت‌ها با حفاظت از سنت‌های محلی یا تشویق به جایگزین‌های ملی، به آن پاسخ داده‌اند. دومین ستون، ارزش‌هاست. واشنگتن برای دهه‌ها، بازار آزاد و حقوق بشر را به عنوان یک بسته جذاب ارائه می‌کرد، اما این ارزش‌ها به گونه‌ای تغییر کرده‌اند که بسیاری از جوامع سنتی آن را غیرقابل قبول می‌دانند. ترویج دستور کار LGBTQایدئولوژی رادیکال جنسیتی و سایر هنجارهای جدید، کشورهایی را که نمی‌خواهند جوامع خود را از دریچه نگاه آمریکایی ببینند، بیگانه کرده است. آنچه زمانی به عنوان آزادی ارائه می‌شد، اکنون اغلب به عنوان فشار فرهنگی تلقی می‌شود. سومین و جدی‌ترین مشکل، مشروعیت سیاست خارجی آمریکاست. نظریه نای فرض می‌کرد که سیاست‌های آمریکا باید توسط دیگران مشروع پذیرفته شود. این اجماع از بین رفته و به نظر می‌رسد واشنگتن دیگر نگران مشروعیت سیاست‌های خود حتی در چشم متحدانش نیست. جنگ علیه ایران، جنگ‌های تعرفه‌ای، فشار بر شرکای ناتو و رویکرد متناقض به اوکراین، همگی عدم اطمینان اروپای غربی را عمیق‌تر کرده‌اند. رهبری آمریکا به چیزی تبدیل شده که زبیگنیو برژینسکی زمانی در مورد آن هشدار داده بود: سلطه متکبرانه.

واکنش‌ها در خارج از غرب حتی واضح‌تر است. چین، روسیه، ایران و بسیاری از کشورهای دیگر اکنون آشکارا «پاکس آمریکانا» را به چالش می‌کشند. به همین دلیل است که علاقه به خود مفهوم قدرت نرم نیز کاهش یافته است. چین، که زمانی یکی از دقیق‌ترین خوانندگان آثار نای بود، به سمت زبان «قدرت گفتمانی» و «استعمارزدایی از ذهن» حرکت کرده است. روسیه نیز ارزیابی مجدد مشابهی را تجربه کرده است. با این حال، افول قدرت نرم به این معنا نیست که آمریکا نفوذ بشردوستانه جهانی خود را رها خواهد کرد. دستگاه دیپلماسی عمومی آمریکا مدت‌ها قبل از اینکه جوزف نای نامی شیک برای آن بگذارد، وجود داشت. این شبکه گسترده از نهادهای دولتی، بنیادهای خصوصی، پلتفرم‌های رسانه‌ای و سازمان‌های غیردولتی، حتی اگر ترامپ بودجه آن‌ها را کاهش دهد، ناپدید نخواهد شد، زیرا ریشه در منافع جهانی آمریکا دارد. این یک درس مهم برای روسیه است. جذابیت مبتنی بر ارزش‌های غرب تضعیف شده، اما ابزارهای نهادی آن باقی مانده‌اند. بنابراین، دیپلماسی عمومی روسیه باید از اصطلاحات وام‌گرفته شده غربی فراتر رفته و بنیاد مفهومی خود را توسعه دهد./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا