اجتماعیایالات متحدهداخلی

پنتاگون در خدمت چه کسانی است؟

هگست با برتر دانستن ارتش از جامعه مدنی، شکافی خطرناک میان نظامیان و شهروندان ایجاد می‌کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان « پنتاگون در خدمت چه کسانی است؟» (Hegseth’s One Percent) به قلم الیوت ای. کوهن (Eliot A. Cohen) در نشریه آتلانتیک (The Atlantic) منتشر شده است که رویکرد پیت هگست به جایگاه ارتش در جامعه آمریکا را بررسی می‌کند و نسبت به شکل‌گیری فرهنگی هشدار می‌دهد که نیروهای مسلح را از جامعه مدنی متمایز و برتر تصور کرده و پیوند ارتش با ارزش‌های جمهوری آمریکا را تضعیف می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در سخنرانی‌های اخیر خود بار دیگر بر نقش ویژه نیروهای مسلح و به‌خصوص افسران جوان و نیروهای درجه‌دار تأکید کرده است. او در سخنرانی ۳۰ سپتامبر در پایگاه تفنگداران دریایی کوانتیکو و سپس در آکادمی نیروی هوایی، نظامیان را «یک درصد واقعی» جامعه توصیف کرد؛ گروهی که از منظر او ویژگی‌ها و درکی دارند که ۹۹ درصد دیگر آمریکایی‌ها فاقد آن هستند و مأموریت دارند از جامعه محافظت و آن را نجات دهند.

این نگاه با سنت تاریخی نیروهای مسلح آمریکا تفاوت دارد. بخش عمده جنگ‌های بزرگ تاریخ آمریکا نه توسط یک قشر نخبه نظامی، بلکه با مشارکت گسترده شهروندان عادی، نیروهای بسیج‌شده و سربازان وظیفه انجام شده است. جنگ استقلال به کمک نیروهای منظم و شبه‌نظامیان پیش رفت و ارتش‌های جنگ داخلی، جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، کره و ویتنام نیز بر پایه بسیج گسترده جامعه شکل گرفتند. بنابراین، سابقه تاریخی آمریکا از تصور ارتش به‌عنوان گروهی برگزیده و جدا از مردم پشتیبانی نمی‌کند.

حتی انگیزه ورود افراد به ارتش نیز الزاماً به معنای برخورداری آنان از برتری اخلاقی یا فکری نیست. افراد ممکن است به دلایل مختلفی همچون میهن‌دوستی، جاه‌طلبی، ماجراجویی، نیاز اقتصادی، بیکاری یا شرایط شخصی به خدمت نظامی روی آورند. از این منظر، عضویت در نیروهای مسلح به خودی خود معیار برتری نسبت به سایر شهروندان نیست.

تفاوت میان ارتش حرفه‌ای امروز آمریکا و ارتش‌های انبوه گذشته نیز قابل توجه است. نیروهای مسلح کنونی طی دهه‌های اخیر عمدتاً در جنگ‌هایی با دشمنانی مواجه بوده‌اند که از نظر ظرفیت نظامی با قدرت‌هایی مانند آلمان نازی، کره شمالی، چین دوران جنگ کره یا ویتنام قابل مقایسه نبوده‌اند. برتری فناوری، تسلیحاتی، ائتلافی و لجستیکی آمریکا نیز در بسیاری از این درگیری‌ها شرایط متفاوتی نسبت به جنگ‌های بزرگ قرن بیستم ایجاد کرده است. این تفاوت، مقایسه مستقیم تجربه نظامیان امروز با نسل‌هایی را که در جنگ‌های تمام‌عیار شرکت داشتند، دشوار می‌کند.

نگرانی اصلی به استفاده از این تصور برای ایجاد نوعی انزوای فرهنگی ارتش مربوط می‌شود. تأکید مکرر بر برتری اخلاقی و اجتماعی نظامیان، همراه با بی‌اعتمادی به رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و بخش‌هایی از جامعه مدنی، می‌تواند این تصور را تقویت کند که نیروهای مسلح گروهی متمایز و برتر از جامعه هستند. در این چارچوب، حتی شیوه انتخاب نیرو نیز ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد و جذب جوانانی از محیط‌های اجتماعی و دانشگاهی خاص بر تنوع دیدگاه‌ها در ارتش اثر بگذارد.

چنین روندی با سنتی که شخصیت‌هایی مانند جورج مارشال و دوایت آیزنهاور نماینده آن بودند، فاصله دارد؛ سنتی که سرباز را پیش از هر چیز شهروند می‌دانست و معتقد بود دفاع از جامعه مستلزم باور به ارزش‌های همان جامعه است. ارتش در یک نظام دموکراتیک نه نهادی مستقل از مردم، بلکه بخشی از ساختار سیاسی و اجتماعی کشور است و مشروعیت آن نیز از همین پیوند ناشی می‌شود.

جدایی فرهنگی ارتش از جامعه می‌تواند پیامدهای نهادی مهمی داشته باشد. کاهش تماس نیروهای مسلح با دیدگاه‌های متنوع جامعه، بی‌اعتمادی به رسانه‌ها و نهادهای مدنی و وابستگی سیاسی بیشتر می‌تواند ارتشی درون‌گرا، محدود از نظر اجتماعی و بیش از اندازه متمرکز بر مسائل فنی ایجاد کند. در چنین شرایطی، ارتش ممکن است به جای انعکاس تنوع جامعه آمریکا، به نهادی تبدیل شود که هویت و ارزش‌های خاص خود را در برابر جامعه تعریف می‌کند.

مسئله در نهایت صرفاً درباره شخصیت یا سخنرانی‌های یک مقام نیست، بلکه به رابطه بنیادین میان ارتش و جامعه مدنی مربوط می‌شود. حفظ یک ارتش قدرتمند با حفظ جایگاه شهروندی نظامیان منافاتی ندارد؛ برعکس، در سنت جمهوری آمریکا قدرت نظامی زمانی با ساختار دموکراتیک سازگار است که نیروهای مسلح خود را برتر از شهروندان ندانند و همچنان بخشی از همان جامعه‌ای باشند که مأمور دفاع از آن هستند./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا