اقتدارگرایی هوشمند چین، ایدههای مربوط به محدودیتهای حکومتهای اقتدارگرا را بر هم زده است
پکن همواره انتظارات را نادیده گرفته تا بر «معضل پادشاه» – حفظ کنترل در حالی که نوآوری را ترویج می دهد – غلبه کند. این یک چالش تاریخی است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «اقتدارگرایی هوشمند چین، ایدههای مربوط به محدودیتهای حکومتهای اقتدارگرا را بر هم زده است» به قلم جنیفر لیند ( Jennifer Lind) در اندیشکده چتم هاوس (Chatham House) منتشر شده است. این مقاله استدلال میکند که چین با بهکارگیری رویکرد «اقتدارگرایی هوشمند»، که ترکیبی از کنترل سیاسی محکم با گشایش اقتصادی گزینشی است، به یک ابرقدرت نوآوری تبدیل شده است. نویسنده معتقد است این پیشرفت، چالشهای ژئوپلیتیکی و نظامی بسیار بزرگتری را نسبت به آنچه کشورهای لیبرال غربی در دو دهه پیش انتظار داشتند، ایجاد کرده است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
بیست سال پیش، اغلب ناظران معتقد بودند که کشورهای اقتدارگرا بهدلیل محدودیتهای ذاتیشان، نمیتوانند رهبری فناوری ایالات متحده را به چالش بکشند. این محدودیتها شامل فساد، انحصار منابع توسط نخبگان حاکم، بیثباتی اقتصادی ناشی از دخالتهای خودکامگان و مهمتر از همه، سرکوب جامعه مدنی و شبکههای اطلاعاتی است که برای نوآوری حیاتی هستند. این وضعیت به «معضل پادشاه» معروف است: یا کنترل سیاسی سفت و سخت که مانع رشد میشود، یا کاهش کنترل که خطر سقوط حکومت را در پی دارد. با این حال، رهبران چین با انتخاب «در سوم» از این معضل عبور کردند: آنها با بهکارگیری «اقتدارگرایی هوشمند»، کنترل سیاسی را با گشایش اقتصادی منتخب ترکیب کردند.
اقتدارگرایان هوشمند پکن بهطور گسترده در توسعه سرمایه انسانی سرمایهگذاری کردند، نیروی کار بسیار آموزشدیدهای ساختند و اجازه دادند تا تجار و دانشمندان در شبکههای تحقیقاتی جهانی شرکت کنند. حزب کمونیست شرایط اقتصاد کلان پایدار ایجاد کرد و از سرمایهگذاری مستقیم خارجی بهعنوان یک کانال قدرتمند برای انتقال فناوری به اکوسیستم صنعتی چین بهره برد. آنها همچنین نوعی کثرتگرایی محدود را تحمل کردند و اجازه دادند بخش خصوصی پررونق و دانشگاههای معتبر در کنار نظارت حزبی رشد کنند. علاوه بر این، حزب شیوه کنترل اطلاعات خود را فراتر از سانسور صرف ارتقا داد و از تاکتیکهایی مانند «اصطکاک و سیل اطلاعات» (Friction and Flooding) برای به تأخیر انداختن دسترسی و غرقکردن دیدگاههای مخالف استفاده کرد. این رویکرد هوشمندانه، با تکیه بر اعمال زور انتخابی و پیشگیرانه و همچنین استفاده از هوش مصنوعی و نظارت بیومتریک، کنترل خود را بهجای نیروی آشکار، از طریق الگوریتمها حفظ میکند.
نتیجه این تحول، خیرهکننده بوده است؛ چین امسال وارد ده کشور برتر شاخص جهانی نوآوری (GII) شده و از قدرتهای سنتی مانند فرانسه، آلمان و ژاپن پیشی گرفته است. شرکتهای چینی در زمینههایی مانند خودروهای الکتریکی (EVs)، انرژی پاک، هوش مصنوعی، پهپادهای تجاری و اَبَررایانش، بهطور فزایندهای رقابتی یا حتی مسلط شدهاند. چین اکنون در زمینه انتشارات و ثبت اختراعات هوش مصنوعی با ایالات متحده رقابت میکند و مدلهای هوش مصنوعی چینی، بهدلیل عملکرد بالا، منبعباز بودن و هزینه کمتر اجرا، بهطور فزایندهای در سطح جهان مورد استفاده قرار میگیرند. بهرغم کنترلهای صادراتی آمریکا بر نیمهرساناها، چین با استفاده از تراشههای طراحی داخلی، به رایانش اگزاسکال (Exascale Computing) دست یافته است.
بهرغم چالشهای جدی اقتصاد چین مانند جمعیتشناسی نامطلوب، بخش املاک متزلزل و بحران بدهی قریبالوقوع، کشورهای غربی باید با فرض اینکه چین یک بازیگر اصلی اقتصادی، فناوری، دیپلماتیک و نظامی باقی خواهد ماند، سیاستگذاری کنند. چین، با تولید ناخالص داخلی (GDP) که بر اساس برخی معیارها به ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا رسیده است، تبدیل به یک چالش بسیار بزرگتر نسبت به اتحاد جماهیر شوروی شده که هرگز به ۵۰ درصد تولیدناخالص داخلی آمریکا نرسید. برای پاسخگویی به این ابرقدرت اقتدارگرا، ایالات متحده باید با ژاپن، انگلیس و کشورهای اروپایی هماهنگ عمل کند؛ بهویژه در افزایش هزینههای دفاعی (توسط ژاپن و تایوان) و تعهد اروپا به رهبری امنیتی خود. غرب باید در عین حال که منابع کمیاب را برای دفاع جمعآوری میکند، مراقب باشد که سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه (R&D) و سرمایه انسانی را که عامل اصلی رهبری نوآوری آنها بوده است، کاهش ندهد. در غیر این صورت، عدم پاسخگویی هماهنگ به این چالش میتواند منجر به جهانی بسیار ناخوشایندتر برای کشورهای لیبرال شود./ منبع



