آسیاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

عربستان، پاکستان و فروپاشی نظم آمریکایی

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «عربستان، پاکستان و فروپاشی نظم آمریکایی» به قلم رانجان سولومون (Ranjan Solomon)  در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. مقاله استدلال می‌کند که توافق دفاعی میان ریاض و اسلام‌آباد نشانه‌ای از ترک‌برداشتن نظم سنتی تحت رهبری واشنگتن در غرب آسیاست؛ نظمی که بر نفت، سلاح و مداخله نظامی استوار بوده است. نویسنده، فروپاشی هژمونی آمریکا را در پیوند با تحولات فلسطین، پیمان ابراهیم و قدرت‌گیری بازیگران جایگزین بررسی می‌کند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.


برای نزدیک به یک قرن، ایالات متحده خود را معمار اصلی نظم سیاسی و امنیتی در غرب آسیا معرفی می‌کرد. از حفاظت از منابع نفتی تا فروش گسترده سلاح و از مداخلات نظامی تا پروژه‌های عادی‌سازی، واشنگتن با ترکیبی از اجبار و رضایت بر منطقه حکم می‌راند. اما این بنا اکنون ترک برداشته است. امضای پیمان دفاع متقابل بین عربستان و پاکستان نشان‌دهنده شکافی عمیق در معماری پیشین است؛ شکافی که به‌معنای پایان اعتماد کامل ریاض به تضمین‌های امنیتی آمریکا و تکیه آشکار بر قدرت هسته‌ای اسلام‌آباد است.

ایالات متحده امید بسته بود که «پیمان ابراهیم» ستون نظم جدید غرب آسیا باشد: عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل، کاهش اهمیت فلسطین و تثبیت برتری آمریکا از طریق ادغام اقتصادی. اما جنگ‌ غزه، رنج انسانی و حمایت بی‌قید و شرط واشنگتن از اسرائیل این فرمول را بی‌اعتبار کرده است. ریاض اکنون مسیر متفاوتی را برگزیده و نشان داده که رهبران کشورهای حاشیه خلیج‌فارس حاضر نیستند بقای خود را گروی وعده‌های آمریکا بگذارند.

ابعاد هسته‌ای این پیمان به‌ویژه اهمیت دارد. هرچند توافق به‌طور رسمی «چتر هسته‌ای» را اعلام نکرده، اما تعهد به اینکه «حمله به یکی، حمله به دیگری است» معنای بازدارندگی آشکاری دارد. حضور پاکستان به‌عنوان تنها کشور مسلمان دارای سلاح هسته‌ای کافی است تا محاسبات تل‌آویو، تهران و واشنگتن را دگرگون کند. این بازدارندگی، ولو نمادین، وزن روانی و سیاسی سنگینی دارد.

در همین حال، اروپا نیز از آمریکا فاصله گرفته است. برای دهه‌ها، سیاست اروپایی‌ها در قبال اسرائیل بازتاب خط واشنگتن بود. اما امروز بروکسل و چند پایتخت اروپایی در حال بررسی اقدامات تنبیهی علیه اسرائیل‌اند؛ از بازبینی روابط تجاری تا محدودیت‌های تسلیحاتی. خود نتانیاهو اذعان کرده که اسرائیل در انزوایی بی‌سابقه قرار گرفته است. این تغییر شکاف دیگری در ستون‌های هژمونی آمریکا ایجاد می‌کند، زیرا مشروعیت و وجهه، بخشی حیاتی از قدرت امپراتوری به‌شمار می‌رود.

همزمان، روسیه با رویکردی عمل‌گرایانه‌تر خود را به‌عنوان جایگزین معرفی کرده است. برخلاف لفاظی‌های اخلاقی غرب، مسکو با شفافیت معامله‌محور وارد می‌شود. نقش روسیه در سوریه و توانایی آن برای قدرت‌نمایی، برای پادشاهی‌های حاشیه خلیج‌فارس جذابیت دارد. بدین ترتیب، توازن منطقه‌ای به‌تدریج علیه واشنگتن تغییر می‌کند؛ نه به‌دلیل قدرت خارق‌العاده رقبا، بلکه به علت تناقضات و ضعف‌های درونی آمریکا.

در این میان، رهبرانی مانند نتانیاهو و ترامپ همچنان بر توهم اتکای صرف به زور و خطابه پافشاری می‌کنند. اما واقعیت غزه نشان می‌دهد که اسرائیل نتوانسته حماس را نابود کند و بیش از هر زمان دیگری در معرض فرسایش اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار گرفته است. همزمان، قطر از تحرکات عربستان خشمگین است، اما واقعیت این است که ریاض به معمار جدید نظم منطقه‌ای بدل شده و قصد دارد قواعد بازی را خودش بنویسد.

رنج فلسطینیان به محور مشروعیت در منطقه تبدیل شده است. خشم عمومی و فشار افکار عمومی هزینه‌هایی برای عادی‌سازی روابط ایجاد کرده که رهبران عرب نمی‌توانند نادیده بگیرند. عربستان، پس از تجربه  در ‌گره‌افتادن مسئله عادی‌سازی، اکنون به‌دنبال بازتعریف قواعد بازی است.

واشنگتن هنوز پایگاه‌های نظامی، قدرت اقتصادی و نفوذ فرهنگی دارد، اما آنچه از دست رفته، اعتبار است؛ همان سرمایه‌ای که بدون آن امپراتوری دوام نمی‌آورد. خیانت آمریکا در شکاف میان شعار دموکراسی و واقعیت همراهی با اسرائیل نهفته است. آنچه پیش‌روست، نظمی پرآشوب با پیمان‌های مبهم، موازنه‌های در سایه و رقابت‌های تازه است. پیام محوری روشن است: عصر سلطه بی‌چون‌وچرای آمریکا در میان کشورهای حاشیه خلیج‌فارس پایان یافته است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا