مفهوم سیاست راهبردی واشنگتن-اروپا در برابر تهران
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «مفهوم سیاست راهبردی واشنگتن–اروپا در برابر تهران» به قلم جلال خوشچهره و منتشرشده در دیپلماسی ایرانی، رویکرد مشترک آمریکا، اروپا و اسرائیل در قالب الگوی «ابهام، فشار و تهدید» علیه تهران را بررسی میکند. این یادداشت، سیاست غرب را مبتنی بر تحمیل گزینه «مذاکره یا جنگ» با هدف فشار بیرونی و ایجاد شکاف داخلی دانسته و تفاوت نگرش واشنگتن و تلآویو در قبال ایران را برجسته میسازد؛ جایی که آمریکا به تعامل محدود اما راهبردی میاندیشد و اسرائیل بر تشدید تقابل تأکید دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
سیاست راهبردی مشترک واشنگتن و اروپا در قبال تهران بر سه عنصر اصلی «ابهام، فشار و تهدید» استوار است و در قالب رویکرد «مذاکره یا جنگ» عمل میکند. این رویکرد دو مسیر را دنبال میکند: اعمال فشار خارجی و ایجاد شکاف داخلی با هدف ایجاد سردرگمی و شتابزدگی در تصمیمگیریهای تهران. در مدل جدید، نقشهای بازیگر خوب و بد میان واشنگتن و تروئیکای اروپایی حذف شده و خواستهها به شکل هماهنگ و آشکار مطرح میشوند. برای تهران دو گزینه باقی مانده است: پذیرش خواستهها یا ادامه مقاومت در برابر مطالبات فزاینده غرب. این سیاست با درک غرب از وضعیت جاری منطقه و جمهوری اسلامی شکل گرفته و همپوشانی قابل توجهی با منافع اسرائیل دارد؛ عاملی که موجب تردید تهران در ادامه مذاکرات شده است.
غرب با همراهی تلآویو معتقد است از روز هفتم اکتبر سال ۲۰۲۳، ساختار و توازن قدرت منطقه تغییر کرده است. کاهش عمق راهبردی ایران، خسارات به تأسیسات هستهای و جنگ دوازدهروزه، توان مقاومت تهران را نسبت به گذشته محدود کرده است. فشارهای تحریمی نیز به شکاف میان مردم و حاکمیت و لرزش در ساختار قدرت میانجامد. آنگونه که در برداشت غربیها آمده، تهران در مرحله جدید مذاکرات فاقد ابزارهای پیشین برای پیشبرد اهداف خود است.
با این حال دو رویداد مهم اختلاف در سطح همسویی واشنگتن، اروپا و اسرائیل را آشکار کرده است. نخست، وقوع «جنگ محدود» اما با شدت بالا و پاسخ مستقیم تهران هم به اسرائیل و هم به آمریکا.
حمله موشکی ایران به بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در قطر، از نظر واشنگتن رویدادی تاریخی بود که از زمان جنگ ویتنام سابقه نداشت. همچنین هدفقراردادن مرکز حاکمیت اسرائیل توسط تهران، برای تلآویو غیرقابل تصور بود. این وقایع نشاندهنده بهرسمیتشناختن قدرت ایران از سوی واشنگتن و تمایل به تعامل با آن حتی در شرایط تقابل است.
دومین رویداد، اجرای سیاست جنگ محدود توسط واشنگتن بدون هدف سرنگونی نظام سیاسی ایران، بلکه برای اثرگذاری بر تصمیمات تهران بود. این اقدام بهمنظور تحمیل شرایط آمریکا و دستیابی به اهداف محدود طراحی شد و با اعلام آتشبس پس از حمله به تأسیسات هستهای همراه شد. پس از آن تلاش شد تهران به پذیرش خواستههای واشنگتن ترغیب شود. مفهوم دیگر جنگ محدود، واداشتن ایران به توافق و صلح همهجانبه به جای جنگ فراگیر است؛ رویکردی که با هدف اسرائیل در تحمیل جنگ گسترده متفاوت است.
واشنگتن قصد دارد با حفظ ابتکار عمل در صحنه رویارویی با تهران، اروپا را در حاشیه نگه دارد؛ هرچند تروئیکای اروپایی مدعی ایفای نقش در فشار بر ایران است. در مجموع، این وضعیت تهدید و فرصتهایی تازه برای تهران ایجاد میکند. تهدید از آن جهت که ائتلاف واشنگتن، اروپا و تلآویو با الگوی «ابهام، فشار و تهدید» در پی تسلیمسازی ایران تا نقطه جنگ کامل هستند. فرصت از آن رو که اهداف راهبردی این سه طیف الزاماً ماهیت مشترک ندارند و همین تفاوت میتواند برای تهران موقعیت راهگشا فراهم سازد./ منبع



