فرسودگی خدمه ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، از نگاه نویسنده، نشانهای از هزینه انسانی گستردگی نظامی آمریکا است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «امپراتوری زیر عرشه» به قلم جنید اس. احمد (Junaid S. Ahmad) در میدل ایست مانیتور(Middle East Monitor) منتشر شده است. نویسنده ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن را نمادی از تناقض قدرت آمریکا میداند: دولتی با توان نظامی عظیم و حضور جهانی گسترده که همزمان برای مراقبت از نیروهایی که این قدرت را اجرا میکنند، با فرسودگی و مشکلات انسانی روبهرو است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
ناو هواپیمابر آمریکایی برای ایجاد هراس در دیگر کشورها ساخته شده است، اما لینکلن بهجای نمایش قدرت، تصویری از امپراتوریای ارائه میدهد که قادر به بمباران در نیمی از جهان است، ولی بهدلیل غرور، گستردگی تعهدات و بیماری سیاسی، مراقبت مناسب از انسانهایی را که به این مأموریتها میفرستد، دشوار کرده است. این ناو هستهای نزدیک ایران، نماد پیچیدهترین ابزارهای خشونت سازمانیافته و ادعای دسترسی واشنگتن به هر نقطه جهان است. شکاف میان ماشینآلات پیشرفته و انسانهای فرسوده، خودِ امپراتوری را در مقیاسی کوچک نشان میدهد.
ناوهای هواپیمابر نوعی الهیات سیاسی شناورند: آنها اعلام میکنند آمریکا همهجا حضور دارد، اقیانوسها مسیرهای فرماندهیاند و هیچ کشوری از توجه واشنگتن دور نیست. رئیسجمهوران آنها را نماد اعتبار نشان میدهند و فرماندهان میان مناطق جابهجایشان میکنند، بیآنکه تصمیمگیرندگان بوی ماشینآلات، دوری از خانواده یا پیامدهای روانی زندگی در عرشه زیرین را تجربه کنند.
حدود پنج هزار نفر در لینکلن زندگی میکنند و خدمه ماهها در دریا و عملیات رزمی طولانی بودهاند. خانوادهها از خستگی شدید و فشارهای روانی سخن گفتهاند؛ یک ملوان پس از افتادن از عرشه نجات یافته و بستگان از حوادث نگرانکننده دیگری نیز گفتهاند، هرچند نیروی دریایی وجود بحران گسترده خودکشی را رد میکند. این اختلاف بوروکراتیک، واقعیت را پنهان نمیکند: تعهدات امپراتوری آمریکا انسانها را زیر فشاری فراتر از عقلانیت سیاسی قرار داده است. پنتاگون این وضعیت را «آمادگی» مینامد، اما واژگان امپراتوری ناکارآمدی را با عباراتی مانند فداکاری، عزم و بازدارندگی میپوشانند.
آمریکا، دیگر صرفاً نیرویی برای دفاع سرزمینی نیست، بلکه دستگاهی برای اعمال قدرت جهانی است که صدها پایگاه خارجی، گروههای ناو هواپیمابر، ناوگان بمبافکن، شبکههای اطلاعاتی، فرماندهیهای منطقهای و طرحهای جنگی دائمی دارد. واشنگتن باید با ایران مقابله کند، چین را مهار کند، متحدان منطقهای را مطمئن سازد، از اسرائیل حمایت کند، روسیه را محاصره کند و برای بحرانهای بعدی آماده باشد. انتقال جورج واشنگتن از اقیانوس آرام غربی برای جایگزینی لینکلن نیز نمونهای از همین فشار است: پر کردن یک خلأ راهبردی با ایجاد خلأیی دیگر.
در زیر این نمایش ژئوپلیتیکی، مسئله قدرت طبقاتی وجود دارد. کسانی که مأموریتها را صادر میکنند، هزینه آنها را نمیپردازند؛ این ملوانان هستند که خستگی، تنهایی، اضطراب و فرسودگی را تحمل میکنند. همدردی با آنان بهمعنای تبرئهشان نیست، بلکه مستلزم پرسیدن این است که چه کسی دستور میدهد، چه کسی سود میبرد، چه کسی تصمیم میگیرد و چه کسی هزینه میپردازد.
نظامیگری آمریکا با این تصور دوام میآورد که جنگ در جایی دیگر رخ میدهد و امنیت آمریکا مستلزم سلطه نظامی دائمی در هزاران کیلومتر دورتر است. پرسش بنیادی این است که چرا هر درگیری دوردست به آزمونی برای اعتبار آمریکا تبدیل میشود و چرا حفظ این اعتبار مستلزم خوندادن کسانی است که قدرت کمتری دارند. در نهایت، امپراتوری نمیتواند محدودیتهای خود را بپذیرد، زیرا چنین اعترافی ماهیت آن را آشکار میکند؛ بنابراین استقرارها، دشمنان و شعارهای «عزم» ادامه مییابند. بالای عرشه، جتها و فناوری میلیارددلاری دیده میشود؛ زیر عرشه، انسانهای خستهای هستند که منتظر بازگشت به خانهاند و فرسودگی بهآسانی قابل پوشاندن نیست./منبع



