اروپاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

اهداف پنهان و پیدای پوتین در آستانه پنجمین سال جنگ

جنگ اوکراین وارد پنجمین سال خود می‌شود و تحلیل‌گران برجسته دیدگاه‌های متفاوتی درباره تعریف کرملین از پیروزی، آینده مذاکرات صلح و فروپاشی نظم لیبرال جهانی دارند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان « اهداف پنهان و پیدای پوتین در آستانه پنجمین سال جنگ» به قلم مارتین دی‌کارو (Martin Di Caro) در ریسپانسیبل استیت ‌کرفت (Responsible Statecraft) منتشر شده است. این یادداشت با گردآوری نظرات چهار کارشناس ارشد مسائل روسیه و اوراسیا، به کالبدشکافی اهداف راهبردی مسکو در پنجمین سال جنگ فرسایشی می‌پردازد و سناریوهای محتمل برای پایان درگیری، از مدل کره تا فروپاشی خطوط دفاعی را بررسی می‌کند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

جنگ اوکراین در حالی وارد پنجمین سال خود می‌شود که تاریخ به ما می‌آموزد دولت‌های درگیر جنگ، به‌رغم خسارات جبران‌ناپذیر انسانی و مادی، قادرند بسیار طولانی‌تر از تصورات اولیه به نبرد ادامه دهند. در شرایطی که نبرد بر سر تلی از ویرانه‌ها ادامه دارد و هیچ‌یک از طرفین به پیروزی قاطع یا فروپاشی کامل نزدیک نشده‌اند، پرسش اصلی این است که ولادیمیر پوتین اکنون «پیروزی» را چگونه تعریف می‌کند؟ تحلیل‌های راهبردی نشان می‌دهد که شروط مسکو از ابتدای جنگ ثابت مانده است: اوکراینی بی‌طرف، غیرهسته‌ای و غیرنظامی که عضو هیچ ائتلاف نظامی نباشد. تسلط روسیه بر کریمه و چهار استان ضمیمه‌شده (دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا) غیرقابل‌مذاکره است، هرچند ممکن است کی‌یف ملزم به شناسایی رسمی آن‌ها نباشد، مشروط بر اینکه نیروهایش را خارج کند.

با این حال، تفسیر دیگری وجود دارد که اشتهای کرملین را فراتر از جغرافیا می‌داند. در این نگاه، پوتین تنها به دنبال دونباس نیست، بلکه هدف نهایی او کنترل سیاسی بر کی‌یف و احیای عظمت امپراتوری روسیه است. تا زمانی که اوکراین دولتی همسو با منافع مسکو نداشته باشد و زیرساخت‌های ناتو از آن برچیده نشود، جنگ پایان نخواهد یافت. روسیه به دنبال یک «معامله بزرگ» با ایالات متحده و ایجاد شکاف در اروپا است و حاضر است برای حفظ گزینه مذاکره، از تشدید جنگ به سطوح ویرانگر آخرالزمانی خودداری کند. اما در میدان نبرد، اگرچه ارتش روسیه در عملیات ترکیبی ضعف نشان داده، اما برتری عددی و فرسایش نیروی انسانی اوکراین می‌تواند در نهایت منجر به سناریویی شبیه جنگ جهانی اول و فروپاشی ناگهانی خطوط دفاعی اوکراین شود.

در سوی دیگر، امید اوکراین به تضمین‌های امنیتی غرب، به‌ویژه وعده‌هایی شبیه ماده ۵ ناتو، ممکن است سرابی بیش نباشد. غرب تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد و تنها تضمین واقعی برای امنیت اوکراین، ارتش خود این کشور است. در چنین بن‌بستی، برخی کارشناسان پیشنهاد می‌کنند که خطوط فعلی نبرد به‌عنوان مرز واقعی (De Facto) پذیرفته شود و مدلی شبیه «منطقه غیرنظامی کره» با عقب‌نشینی نیروها ایجاد گردد. واقعیت تلخ این است که نظم مبتنی بر قانون که غرب بر آن تأکید داشت، توخالی‌بودن خود را نشان داده است. جهان به دوران رئالیسم، حوزه‌های نفوذ و سیاست قدرت بازگشته است و کشورهای جنوب جهانی دیگر تفاوت چندانی میان ادعاهای حقوقی و واقعیت‌های میدانی قائل نیستند. در نهایت، هرگونه صلح احتمالی نیازمند فرمول‌هایی خلاقانه مانند مناطق ویژه اقتصادی یا راه‌حل‌های مشابه کشمیر خواهد بود تا شکاف میان ادعاهای آشتی‌ناپذیر طرفین را بپوشاند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا