جنگ روسیه و اوکراین و مرزهای بازدارندگی هستهای
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «جنگ روسیه و اوکراین و مرزهای بازدارندگی هستهای» نوشتهی آنشو کومار (Anshu Kumar) در گلوبال سکیوریتی ریویو (Global Security Review) منتشر شده است. این یادداشت استدلال میکند که جنگ روسیه و اوکراین نمونهای بارز از محدودیتهای بازدارندگی هستهای است و نشان میدهد که تهدید به استفاده از سلاحهای هستهای دیگر توان بازدارندگی مطلق در برابر تحرکات متعارف و تدریجی را ندارد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
احتمال استفاده روسیه از سلاحهای هستهای در مراحل آغازین جنگ اوکراین مسئلهای مهم و پیچیده را مطرح کرد؛ مسئلهای که به باور بسیاری از تحلیلگران، نشاندهنده محدودیتهای بازدارندگی هستهای است. پیش از آغاز تهاجم روسیه، آلمان از نزدیکترین شرکای اقتصادی مسکو بود، اما در آغاز جنگ، موضعی مردد اتخاذ کرد و تنها پنجهزار کلاهک نظامی به اوکراین فرستاد. این اقدام در مقایسه با ارسال تجهیزات سنگین از سوی کشورهای بالتیک، نشانهای از تردید آلمان در مواجهه با روسیه بود. دلایل این تردید دوگانه بود: نخست، نگرانی از تشدید درگیری تا سطحی غیرقابل کنترل، و دوم، ارزیابی اینکه روسیه قادر است بهسرعت به اهداف نظامی خود برسد و در نتیجه، خطر بهخطر افتادن منافع اقتصادی آلمان، بهویژه وابستگی شدیدش به گاز روسیه، ارزش نداشت.
با این حال، فشارهای داخلی و بینالمللی موجب شد آلمان مسیر خود را تغییر دهد و به یکی از بزرگترین تأمینکنندگان کمکهای نظامی به اوکراین تبدیل شود؛ تا ماه آگوست ۲۰۲۵، حجم این کمکها به ۴۷ میلیارد دلار رسید که شامل سامانههای پدافندی، پهپادهای پیشرفته و توپخانه سنگین بود. این روند نشان میدهد که چگونه حمایت تدریجی از اوکراین مرزهای هستهای تعیینشده از سوی روسیه را تضعیف کرده است.
در برداشت روسی از بازدارندگی، بازدارندگی راهبردی مفهومی یکپارچه است که هر دو بعد هستهای و متعارف را در بر میگیرد. هدف از تهدید یا استفاده از سلاحهای هستهای، جلوگیری از حمله متعارف، دستیابی به اهداف نظامی، جلوگیری از ورود بازیگران ثالث و کاهش تنشهاست. در دهه ۱۹۹۰، زمانی که ارتش روسیه از نظر متعارف ضعیف بود، امنیت خود را عمدتاً بر بازدارندگی هستهای بنا کرد. اما چنین راهبردی نمیتواند فرسایش تدریجی آستانههای هستهای در جریان جنگ را در نظر بگیرد.
پاکستان پس از هستهایشدن، از تاکتیکهای زیرآستانهای مانند تروریسم را علیه هند بهره برد، با این فرض که بازدارندگی هستهای مانع از پاسخ متقابل هند خواهد شد؛ اما هند در سالهای ۲۰۱۶، ۲۰۱۹ و عملیات «سِندور» در سال ۲۰۲۵ از نیروی متعارف استفاده کرد. مشابه این وضعیت، در جنگ اوکراین نیز دیده میشود، جایی که کییف با حملات تهاجمی، خطوط قرمز روسیه را به چالش کشید.
در دکترین هستهای بهروزشده روسیه در سال ۲۰۲۴، آستانه استفاده از سلاح هستهای پایینتر آمده و شامل اقداماتی علیه زیرساختهای حیاتی یا حملات گسترده هوایی و فضایی میشود. عملیات «شبکه عنکبوتی» اوکراین از این آستانهها عبور کرد، اما تهدیدهای روسیه به استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی دیگر در اروپا جدی گرفته نمیشود. این وضعیت پارادوکس ثبات-بیثباتی را تقویت میکند؛ جایی که وجود توازن متعارف، اعتبار تهدیدهای هستهای را کاهش میدهد، زیرا جایگزین متعارفی برای آن وجود دارد.
نتیجه آن است که بازدارندگی هستهای در برابر اقدامات تدریجی و متعارف کارایی محدودی دارد. هزینههای استفاده از سلاح هستهای برای مهار چنین فرسایشی بسیار سنگین است و توافق بر سر تعیین آستانهها دشوار. در نتیجه، طرفهای درگیر احتمالاً به استفاده از نیروی متعارف روی میآورند، حتی پس از عبور از خطوط قرمز اعلامشده.
کشورها برای تقویت امنیت خود باید بر بازدارندگی متعارف سرمایهگذاری کنند؛ نه فقط در حوزه تسلیحات، بلکه در اندیشه نظامی و تدوین دکترینهای جدید متناسب با فرهنگ راهبردی هر کشور. مطالعه برداشت دشمن از مفهوم بازدارندگی نیز اهمیت دارد، زیرا هم آمادگی برای سناریوهای تدریجی را افزایش میدهد و هم ارزیابی بهتری از آستانه هستهای و تمایل دشمن به ریسکپذیری به دست میدهد. با این حال، آگاهی از خطر گسترش بیش از حد نیز ضروری است، چراکه هر خطای محاسباتی میتواند به تبادل هستهای فاجعهبار منجر شود. در نهایت، مهمترین هدف، جلوگیری از وقوع جنگ هستهای و درک دقیق مرزهای بازدارندگی است تا از تبدیل درگیریهای متعارف به فاجعه اتمی جلوگیری شود./ منبع



