جهاننظام بین‌الملل و نهادها

کاربردها و سوءاستفاده‌های دولت ترامپ از تاریخ

دولت ترامپ تلاش می‌کند با بازسازی نظم جهانی، خود را در تاریخ ثبت کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «کاربردها و سوءاستفاده‌های دولت ترامپ از تاریخ» به قلم کامرون آبادی (Cameron Abadi) در فارن پالیسی (Foreign Policy) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی تلاش‌های دولت ترامپ برای تاریخ‌سازی از طریق بازسازی نهادهای بین‌المللی و تأثیر این رویکرد بر سیاست جهانی می‌پردازد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

دولت دوم دونالد ترامپ برخلاف سنت‌های مرسوم ریاست‌جمهوری در آمریکا، از همکاری با مورخان برجسته برای تدوین سیاست‌های خود اجتناب کرده است؛ موضوعی که با نگاه ضدروشنفکری او همخوانی دارد. با این حال، تحلیلگران معتقدند این دولت به شکلی آگاهانه و فراتر از میل شخصی ترامپ برای کسب جلال (مانند جایزه نوبل)، در حال تاریخ‌سازی و عبور از میراث‌های سیاسی گذشته است. این رویکرد که یادآور دوران بازسازی نظم جهانی توسط «دین آچسون» است، به دنبال ویران کردن نهادهای موجود و وارد کردن جهان به عصری کاملاً جدید است. به باور کریستوفر کلارک، مورخ دانشگاه کمبریج، ترامپ نه یک پدیده تصادفی، بلکه نشانه‌ای از منسوخ شدن مدرنیته است؛ دورانی که در آن روایت‌های کلاسیک از توسعه، رشد اقتصادی و سرمایه‌داری، دیگر کارکرد آرام‌بخش خود را از دست داده و انسجام اجتماعی و محیط‌زیست را به خطر انداخته‌اند.

استفان والت هشدار می‌دهد که این نوع جاه‌طلبی تاریخی که ریشه در جلال شخصی رهبران دارد، می‌تواند نیرویی ویرانگر باشد. به عقیده او، رهبرانی که به دنبال ثبت نام خود در تاریخ هستند، اغلب ریسک‌های بزرگ کرده، بحران‌های خیالی ایجاد می‌کنند و پروژه‌های بلندپروازانه اما بدطراحی شده را به قیمت نادیده گرفتن مشکلات واقعی میلیون‌ها نفر دنبال می‌کنند. در همین راستا، آدام توز معتقد است کنار گذاشتن اهداف توسعه پایدار توسط دولت ترامپ، واکنشی به ناکارآمدی نخبگان جهانی بود که به جای سیاست واقعی، سعی داشتند جهانی سازمان‌یافته بر اساس ارزش‌های انتزاعی ایجاد کنند. این تغییر پارادایم نشان می‌دهد که نظم جهانی از مدل «صفحه‌گسترده ارزش‌ها» به سمت سیاست قدرت عریان در حال حرکت است.

در حوزه داخلی نیز، تضعیف نهادهایی مانند «قانون اختیارات جنگی» نشان‌دهنده همین تحول تاریخی است. جولیان زلیزر با بررسی ریشه‌های این قانون نشان می‌دهد که چطور این ابزار که قرار بود قدرت رئیس‌جمهور را محدود کند، در عمل شکست خورده و تنها به چماقی برای درگیری‌های حزبی تبدیل شده است. اکنون رئیس‌جمهور با اختیاراتی عظیم، عملیات‌های نظامی را در خارج از مرزها پیش می‌برد بدون آنکه کنگره توان یا اراده‌ای برای به چالش کشیدن او داشته باشد. این وضعیت، جهان را در مقابل سؤالی قرار می‌دهد که پیش از این «چو ان‌لای» مطرح کرده بود: آیا برای درک تأثیر نهایی این چرخش تاریخی هنوز زود است؟ آنچه مسلم است، جهان تحت تأثیر این تکانه‌های انقلابی، به شکلی بازگشت‌ناپذیر از پارادایم‌های قرن بیستم فاصله گرفته است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا