امنیت و دفاعجهانخارجی

در جنگ، انگیزه‌ها از شجاعت پیشی می‌گیرند

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «در جنگ، انگیزه‌ها از شجاعت پیشی می‌گیرند» نوشته دانا ولدن (Duncan Weldon) و منتشر شده در نشریه اکونومیست (Economist)، به بررسی این موضوع می‌پردازد که در جنگ‌ها، انگیزه‌ها و منافع اقتصادی نقشی بسیار مهم‌تر از شجاعت دارند و بسیاری از راهبردهای نظامی در نهایت تحت تأثیر این عوامل قرار می‌گیرند. این یادداشت مثال‌های تاریخی از جنگ‌های مختلف را برای تبیین این ایده مورد بررسی قرار می‌دهد. در ادامه، بهره سخن این مطلب آمده است.


در جنگ‌ها، اغلب عوامل غیرقابل پیش‌بینی و غیرمنطقی وارد عمل می‌شوند. این معرکه‌ها، که با صرف هزینه‌های عظیم و تبعات انسانی شدید همراه هستند، گاهی به دلایل شخصی یا جاه‌طلبی‌های ملی شروع می‌شوند. برای مثال، تصمیم ناپلئون برای حمله به روسیه یا انتخاب ژاپن در سال ۱۹۴۱ برای آغاز جنگ با ابرقدرتی که هیچ امیدی به شکست آن نداشت، نمونه‌هایی از این نوع تصمیمات هستند. با این حال، در این میان، آنچه که کم‌تر به آن توجه می‌شود، اقتصاد و منافع ناشی از انگیزه‌های جنگی است.

اقتصاددان‌ها به‌شدت بر روی مفهوم انگیزه‌ها تمرکز دارند، همان‌طور که در جنگ‌ها نیز این انگیزه‌ها تعیین‌کننده رفتارها و راهبردهای نظامی هستند. در قرن پانزدهم میلادی، وقتی شهرهای ایتالیایی برای جنگ‌های خود مزدورانی استخدام می‌کردند، فرماندهان این مزدوران، راهبردهایی را طراحی می‌کردند که شامل عقب‌نشینی‌های مصنوعی و دورزدن دشمن می‌شد. این تاکتیک‌ها البته به ظاهر برای گیج‌کردن دشمن طراحی شده بودند، اما در واقع آن‌ها تنها می‌خواستند از نبرد اجتناب کنند، چراکه مزدوران چه پیروز می‌شدند و چه شکست می‌خوردند، در هر حال دستمزد خود را دریافت می‌کردند. به همین دلیل، این گروه‌ها نه‌تنها در جنگ‌ها شرکت نمی‌کردند، بلکه خود را در موقعیت‌های امن قرار می‌دادند و از طریق سرمایه‌گذاری در هنر، مانند خرید آثار هنری داوینچی، به حمایت از جنبش رنسانس می‌پرداختند.

گاهی راهبردهای نظامی به نظر می‌رسند که منطقی نباشند، اما در واقع پشت آن‌ها منطق اقتصادی وجود دارد. به ‌عنوان مثال، مقاومت فرانسه در برابر استفاده از کمان در قرن پانزدهم در برابر انگلستان، به نظر می‌رسید که اشتباهی بزرگ باشد، اما در واقع یک انتخاب هوشمندانه بود. کمان‌ها می‌توانستند تعداد زیادی از دشمنان را در میدان نبرد از بین ببرند، اما فرمانروایان فرانسه با توجه به شرایط داخلی ناپایدار خود، نمی‌خواستند مردان دهقان که می‌توانستند این سلاح را بسادگی بسازند، در آینده برای شورش‌ها علیه سلطنت از این سلاح‌ها استفاده کنند.

در تاریخ دزدان دریایی نیز، انگیزه‌ها بیش از شجاعت در تعیین موفقیت‌های آن‌ها موثر بود. این گروه‌ها برای اجتناب از خطرات نبرد و همچنین برای جلوگیری از غرق‌شدن کشتی‌هایی که قصد تصرف آن‌ها را داشتند، ترجیح می‌دادند که به‌جای جنگیدن، تهدید کنند که هر کسی که تسلیم شود جان خود را حفظ خواهد کرد. این راهبرد با استفاده از پرچم جولی راجر که نشان‌دهنده این تهدید بود، به‌راحتی به پیامی جهانی تبدیل شد و در زبان‌های مختلف قابل‌فهم بود.

در جنگ‌های تاریخی، برنده‌ها معمولا به دلیل شجاعت و مهارت‌های برتر شناخته نمی‌شوند، بلکه دلایل دیگری نیز پشت این پیروزی‌ها نهفته است. برای مثال، وایکینگ‌ها موفقیت‌های خود را نه به دلیل وحشی‌گری در جنگ، بلکه به دلیل برتری‌هایی مانند دسترسی به کلیساها که مملو از گنجینه‌ها بودند و در کنار آن‌ها کشتی‌های خود که توانایی جابجایی سریع و غافلگیری داشتند، به‌دست آوردند. از سوی دیگر، امپراتوری مغول با توجه به قابلیت‌های لجستیکی و دسترسی به اسب‌های تازه نفس، موفق به انجام حملات سریع و موثر می‌شد.

در جنگ‌های دریایی نیز، انگیزه‌ها و مزایای اقتصادی اهمیت بیش‌تری نسبت به شجاعت داشتند. در قرن هجدهم و نوزدهم، نیروی دریایی بریتانیا از نظر تعداد کشتی‌های جنگی برتری داشت. اما دلیل موفقیت آن‌ها تنها شجاعت بالای ملوانان نبود؛ بلکه تفاوت‌های انگیزشی در رهبری دریایی فرانسه و بریتانیا بود. فرماندهان فرانسوی که در صورت تسلیم با مجازات مرگ مواجه بودند، اغلب از جنگیدن اجتناب می‌کردند، در حالی که فرماندهان بریتانیایی که سهمی از ارزش کشتی‌های غنیمت گرفته‌شده دریافت می‌کردند، بسیار مشتاق به پیروزی در نبردها بودند.

در نهایت، در جنگ ویتنام، اشتباهات اقتصادیاتی رخ داد که به شکست آمریکا منجر شد. تحلیل‌های اشتباهی که بر اساس بمباران شدید شمال ویتنام و نابودی زیرساخت‌ها متمرکز شده بود، نادیده گرفته می‌شد و هوچی مین، رهبر ویتنام شمالی، اولویت بیش‌تری برای متحدکردن کشور خود زیر پرچم کمونیسم داشت تا حفظ کارخانه‌ها و پل‌های شمال.

در جنگ‌ها، به‌طور کلی، انگیزه‌ها از شجاعت و شایستگی نظامی اهمیت بیش‌تری دارند و این نکته به‌وضوح در مثال‌های تاریخی و تحلیل‌های اقتصادی مشهود است. با این حال، گاهی اوقات تحلیل‌گران در درک این انگیزه‌ها دچار خطا می‌شوند و در نتیجه جنگ‌ها همچنان بر اساس منافع شخصی و سیاسی ادامه می‌یابند. جنگ‌ها بیش‌تر از آن که به شجاعت مربوط باشند، به منافع اقتصادی و سیاسی تصمیم‌گیرندگان وابسته‌اند و در نهایت، با وجود هزینه‌های عظیم انسانی و مالی، تداوم خواهند داشت./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا