نگاه آمریکا به پیمانهای امنیتی جدید منطقه
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «نگاه آمریکا به پیمانهای امنیتی جدید منطقه» به قلم سیدعلی موسویخلخالی در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. این یادداشت به بررسی راهبرد دولت دوم دونالد ترامپ در بازتعریف نقش آمریکا در غربآسیا میپردازد؛ راهبردی که بر «تقسیم بار و مسئولیت امنیتی» میان متحدان منطقهای و هدایت غیرمستقیم امنیت از سوی واشنگتن استوار است. نویسنده با تحلیل دو الگوی متفاوت اتحاد عربستان-پاکستان و هند-امارات، نشان میدهد که آمریکا میان حفظ نفوذ خود و پذیرش استقلال نسبی شرکای خود در نوسان است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ در ماه ژانویه سال ۲۰۲۵، غربآسیا شاهد تغییرات سریع امنیتی و شکلگیری اتحادهای جدیدی شد که موازنه قدرت منطقهای را دگرگون کردند. دکترین نظامی اسرائیل پس از حوادث روز هفتم ماه اکتبر سال ۲۰۲۳ از مهار دشمنان به «شکست قاطع» آنان تغییر یافت و تلآویو با رویکردی تهاجمی علیه چند کشور منطقه، بهدنبال تثبیت نظم امنیتی تازهای برای امنیت بلندمدت خود است. در همین دوره، دولت ترامپ سیاست تقسیم بار و مسئولیت امنیتی میان متحدان منطقهای را ادامه داد تا از دخالت مستقیم در بحرانهای غرب آسیا بکاهد و مسئولیت حفظ ثبات را به شرکای محلی واگذار کند. این رویکرد در قالب راهبردی عملگرایانه برای کنترل منابع و تمرکز بر منطقه هند و اقیانوس آرام شکل گرفت و ضمن کاهش هزینهها، نفوذ واشنگتن را از طریق همکاری با بازیگران منطقهای حفظ کرد.
ابتکاراتی مانند اتحاد راهبرد غربآسیا برای ایجاد همکاری دفاعی و سیاسی میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، مصر و اردن برنامهریزی شد؛ هرچند بهشکلی کامل تحقق نیافت، اما مفهوم ائتلافهای چندجانبه امنیتی همچنان بهعنوان ابزار حفظ نقش آمریکا تداوم دارد.
در ماه سپتامبر سال ۲۰۲۵، توافقنامه دفاع مشترک میان عربستان و پاکستان سه محور از منافع واشنگتن را تأمین کرد: تقویت بازدارندگی در برابر ایران بدون مداخله مستقیم آمریکا، جلوگیری از نزدیکی ریاض به چین و روسیه و کاهش تدریجی بار حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس. با وجود این، واشنگتن این پیمان را یک شمشیر دولبه دانست؛ زیرا ورود یک قدرت هستهای اسلامی به معادلات منطقهای میتواند رقابت تسلیحاتی جدیدی ایجاد کند و موازنه بازدارندگی با تهران و اسرائیل را تهدید کند. همچنین این همکاری موجب نگرانی هند، شریک اصلی آمریکا در طرح مهار چین شد، زیرا دهلی نو، پاکستان را دشمن تاریخی خود میبیند و اتحاد ریاض و اسلامآباد را مغایر با منافع خود در خلیج فارس میداند. تنش در روابط هند و آمریکا، واشنگتن را در موقعیت دشواری قرار داد؛ زیرا نارضایتی دهلی نو احتمال گرایش بیشتر هند به روسیه یا بیطرفی در رقابت چین و آمریکا را افزایش میدهد. در مقابل، اتحاد هند و امارات نمونهای همسو با دیدگاه آمریکا است؛ اتحادی برای تقویت امنیت دریایی، مهار نفوذ چین و حفظ ثبات مسیرهای نفتی و تجاری، بدون مؤلفه هستهای یا تعارض با اسرائیل. واشنگتن از این اتحاد بهعنوان الگویی مطلوب برای شبکهسازی همکاریهای امنیتی به رهبری آمریکا حمایت میکند. تفاوت رفتار آمریکا در قبال دو اتحاد عربستان-پاکستان و هند-امارات، شکاف در راهبرد دوم ترامپ را آشکار میکند: استقبال از ابتکاراتی که منافع خود را تقویت میکنند، اما نگرانی از ترتیباتی که استقلال متحدان را افزایش دهند. در نتیجه، واشنگتن مدلهای متقاطع و همکاریهای انعطافپذیر را ترجیح میدهد که جهتگیری امنیت منطقه را تحت کنترل آن نگه دارد. در مجموع، اتحادهای جدید منطقهای همزمان فرصتهایی برای کاهش حضور مستقیم آمریکا و چالشهایی برای حفظ هژمونی سنتی آن ایجاد کردهاند. غرب آسیا اکنون در حال گذار به نظمی است که در آن امنیت از طریق شبکه اتحادهای منطقهای هماهنگ با واشنگتن، نه حضور نظامی مستقیم، تأمین میشود و آمریکا مرکز ثقل این ساختار چندجانبه باقی میماند./ منبع



