امنیت و دفاعخاورمیانه

محدودیت بازدهی حملات آمریکا به ایران پس از انتخابات

حملات دوباره آمریکا به ایران می‌تواند زیرساخت‌های این کشور را تضعیف کند، اما تسلیم سیاسی تهران را تضمین نمی‌کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «محدودیت بازدهی حملات آمریکا به ایران پس از انتخابات» به قلم محمد ایوب (Mohammed Ayoob)، در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. این مطلب با بررسی محدودیت‌های نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل، استدلال می‌کند که تخریب توانمندی‌های ایران لزوماً به تسلیم سیاسی، توقف پایدار برنامه هسته‌ای یا تغییر حکومت منجر نمی‌شود و می‌تواند هزینه‌های منطقه‌ای و جهانی را افزایش دهد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

با نزدیک‌شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر آمریکا، احتمال ازسرگیری حملات گسترده آمریکا و اسرائیل علیه ایران مطرح شده است. گزارش‌های منتشرشده از بررسی گزینه‌هایی برای حمله به تأسیسات هسته‌ای، مراکز نظامی، توان موشکی و پهپادی و زیرساخت‌های انرژی ایران حکایت دارند؛ بااین‌حال، بررسی سناریوهای نظامی به معنای اتخاذ تصمیم قطعی برای آغاز عملیات نیست. محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی واشنگتن نیز با پایان انتخابات از میان نمی‌روند. افزایش قیمت انرژی، احتمال تلفات نظامیان آمریکایی و خطر گرفتارشدن در جنگی طولانی در خاورمیانه همچنان هزینه‌هایی جدی برای دولت آمریکا خواهند بود.

اختلاف میان اهداف واشنگتن و تل‌آویو نیز بر پیچیدگی بحران می‌افزاید. آمریکا بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، حفاظت از نیروها و متحدان خود و تأمین امنیت کشتیرانی تمرکز دارد؛ درحالی‌که اسرائیل خواهان محدودکردن اساسی توان نظامی ایران و کاهش حمایت تهران از گروه‌هایی مانند حزب‌الله و حماس است. از این منظر، اسرائیل ممکن است تضعیف مکرر ظرفیت‌های نظامی ایران را دستاوردی قابل‌قبول بداند، حتی اگر توافق سیاسی نهایی حاصل نشود. اما برای آمریکا، تأمین مالی و نظامی چنین کارزاری در بلندمدت می‌تواند هزینه‌های راهبردی و اقتصادی فزاینده‌ای ایجاد کند.

تفاوت میان تخریب توان نظامی، محدودسازی برنامه هسته‌ای و تغییر حکومت، از محورهای اصلی ارزیابی پیامدهای جنگ است. انهدام تأسیسات غنی‌سازی یا کارخانه‌های موشکی الزاماً به نابودی دانش فنی، حذف ذخایر مواد هسته‌ای یا فروپاشی ساختار سیاسی ایران منجر نمی‌شود. بازسازی زیرساخت‌ها امکان‌پذیر است و ابهام درباره محل و وضعیت مواد هسته‌ای می‌تواند راستی‌آزمایی نتایج حملات را دشوارتر کند. افزون بر این، اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که خودداری از ساخت آشکار سلاح هسته‌ای مانع حملات نشده است، انگیزه برای حرکت به‌سوی توانمندی تسلیحاتی ممکن است افزایش یابد؛ روندی که با هدف اعلام‌شده جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای در تضاد خواهد بود.

در عرصه دیپلماسی، اختلاف بر سر ترتیب اولویت‌ها مانع پیشرفت مذاکرات شده است. واشنگتن خواهان رسیدگی به برنامه هسته‌ای و محدودشدن ظرفیت غنی‌سازی ایران در ابتدای مذاکرات است؛ تهران در مقابل، بازگشایی تنگه هرمز، رفع محاصره دریایی و کاهش فشارهای اقتصادی را مقدم می‌داند. این اختلاف نشان می‌دهد که دو طرف درباره شرایط پایان جنگ و امتیازهای لازم برای عادی‌سازی روابط، برداشت‌های متفاوتی دارند.

توان مقاومت ایران نیز نباید صرفاً با معیار برابری نظامی سنجیده شود. تهران برای جلوگیری از شکست سیاسی الزاماً نیازی به غلبه بر نیروی هوایی آمریکا ندارد؛ حفظ ساختار دولت، توان محدود پاسخ‌گویی و جلوگیری از تحمیل توافقی که آن را تسلیم کامل بداند، می‌تواند برای ادامه مقاومت کافی باشد. بازسازی توان موشکی و پهپادی، جایگزینی مقام‌های کشته‌شده و تقویت امنیت داخلی، بخشی از تلاش برای حفظ ظرفیت سازمانی حکومت است. بااین‌حال، فشار اقتصادی طولانی، تضعیف خدمات عمومی و افزایش نارضایتی اجتماعی می‌تواند توان اداره کشور را کاهش دهد. نارضایتی از حکومت نیز الزاماً به معنای حمایت از سرنگونی آن در جریان حملات خارجی نیست؛ تهدید خارجی ممکن است بخشی از جامعه را حول دفاع از حاکمیت ملی متحد کند.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار نامتقارن ایران است. تهران حتی بدون مسدودکردن کامل این آبراه می‌تواند با حملات پراکنده، مین‌گذاری یا تهدید معتبر کشتیرانی، هزینه بیمه و حمل‌ونقل را افزایش دهد. خطوط لوله عربستان و امارات بخشی از صادرات نفت را از مسیرهای جایگزین منتقل می‌کنند، اما ظرفیت آن‌ها برای جبران کامل جریان عادی انرژی کافی نیست و صادرات گاز طبیعی مایع نیز همچنان آسیب‌پذیر خواهد بود. در دریای سرخ، حملات احتمالی حوثی‌ها به مسیر باب‌المندب می‌تواند کشتی‌ها را به دورزدن دماغه امید نیک وادار کند و زمان سفر و هزینه حمل‌ونقل را افزایش دهد.

در صورت تشدید جنگ، تأسیسات نفت و گاز، فرودگاه‌ها، پایگاه‌های آمریکا و مراکز اقتصادی کشورهای عربی خلیج فارس نیز ممکن است در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار گیرند. چنین وضعیتی می‌تواند سرمایه‌گذاری خارجی، گردشگری و فعالیت اقتصادی منطقه را مختل کند و هزینه بحران را به بازارهای جهانی انتقال دهد. بنابراین، نتیجه محتمل حملات دوباره، تضعیف بیشتر توان ایران بدون تضمین تسلیم سیاسی آن است؛ وضعیتی که ممکن است جنگی نابرابر از نظر نظامی را به بن‌بستی پرهزینه و نامطمئن از نظر سیاسی تبدیل کند./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا