پیامدهای حضور چین در خلیج همیشه فارس
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «پیامدهای حضور چین در خلیج همیشه فارس» به قلم محمد بیدگلی در اندیشکده دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده با مرور پیشینه تاریخی و تحولات معاصر، بر این نکته تأکید دارد که چین با تکیه بر قدرت اقتصادی و نیاز فزاینده به انرژی، میکوشد بدون توسل به نیروی نظامی جایگاه آمریکا را در خلیج فارس کسب کرده و از مسیر همکاریهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی نفوذ خود را گسترش دهد. در ادامه، بهره سخن این یادداشت را میخوانید.
چین از دیرباز با منطقه خلیج فارس روابط بازرگانی داشته و از دوران سلسله تانگ، مسیر دریایی این منطقه تا بندر کانتون یکی از مهمترین شاهراههای تجاری جهان بوده است. این مسیر که در مقطعی رقیب جاده ابریشم شد، نقش کلیدی در مبادلات اقتصادی و فرهنگی چین با غربآسیا و اروپا ایفا کرد. با ظهور اسلام و گسترش تجارت دریایی، دین اسلام اغلب از طریق ایرانیان به چین راه یافت و در مسیر خود به مناطق جنوب و جنوبشرق آسیا نیز گسترش پیدا کرد.
در دهه ۱۹۷۰ چین دریافت که مناسبات جهانی بر پایه ایدئولوژی اداره نمیشود، بلکه قدرت اقتصادی و فناوری تعیینکننده جایگاه کشورهاست. سیاستمداران این کشور مفهوم سنتی «دوست» و «دشمن» را کنار گذاشته و تلاش کردند با بهرهگیری از درهمتنیدگی اقتصادی، بهویژه با کشورهای حوزه خلیج فارس، بر تصمیمگیریهای منطقهای اثر بگذارند.
سه عامل اصلی زمینهساز توجه چین به خلیج فارس شد که عبارتاند از موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، ذخایر عظیم نفت و گاز و بازار مصرف گسترده بود. در میان این عوامل، انرژی نقشی تعیینکننده دارد. نیاز رو به رشد چین به منابع انرژی، این کشور را به بزرگترین واردکننده نفتخام تبدیل کرده و خلیج فارس بهعنوان منبعی ارزان، باکیفیت و آساندسترس، اهمیت ویژهای در راهبردهای پکن یافته است.
آمریکا پس از جنگ سرد، با طرح نظم نوین جهانی، کنترل منابع انرژی را راهی برای تسلط بر نظام بینالملل دانست. خلیج فارس نسبت به سایر مناطق نفتخیز جهان مزیتهای متعددی دارد؛ از جمله هزینه پایین تولید، سهولت استخراج، ظرفیت مازاد تولید، کیفیت بالای نفت خام و موقعیت جغرافیایی مناسب برای حملونقل. همین شرایط باعث شده رقابت قدرتها در منطقه تشدید شود.
برخلاف آمریکا که راهبرد مبتنی بر حضور و مداخله نظامی داشته، چین تاکنون تلاش کرده نفوذ خود را اغلب از رهگذر ابزارهای اقتصادی گسترش دهد. پکن با سرمایهگذاری، تجارت و قراردادهای انرژی، نفوذی نرم ایجاد کرده و میکوشد شریک راهبردی کشورهای خلیجفارس شود. در عین حال، این سیاست مانع از درگیری مستقیم با آمریکا میشود، هرچند تحلیلها احتمال میدهند که چین در آینده، به موازات توان اقتصادی، بُعد نظامی خود را نیز تقویت کند.
چشمانداز سیاست چین در خلیج فارس بر ایجاد همگرایی با کشورهای عربی استوار است. این کشورها در نقشه راه چین برای «رویای ملی» و نوسازی داخلی، جایگاه پل ارتباطی میان شرق و غرب را دارند. برنامههای آینده پکن احتمالاً بر تعمیق روابط اقتصادی، مشارکت در توسعه زیرساختهای حیاتی و گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی تمرکز خواهد داشت.
در مجموع، خلیج فارس برای چین صرفاً یک منبع انرژی نیست، بلکه بستری برای حضور بلندمدت در معادلات جهانی است. استمرار این رویکرد میتواند توازن قدرت منطقهای را دگرگون ساخته و نقش آمریکا را در بلندمدت به چالش بکشد، هرچند موفقیت یا شکست آن به تحولات ژئوپلیتیکی، واکنش بازیگران دیگر و توان چین در حفظ توازن میان ابعاد اقتصادی و امنیتی سیاست خارجیاش بستگی دارد./ منبع



