آیا ایران بر تنگه هرمز تسلط کامل دارد؟
تسلط ایران بر تنگه هرمز همیشگی و دائم نیست.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا ایران بر تنگه هرمز تسلط کامل دارد؟» نوشته پل جی. ساندرز (Paul J. Saunders) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. این مساله در بررسی جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در تنگه هرمز بسیار مهم است که آیا تهدید اختلال در جریان نفت همچنان یک اهرم راهبردی مؤثر برای تهران محسوب میشود یا در حال تضعیف است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
آیا ایران همچنان از اهرم ژئوپلیتیکی قدرتمند خود در تنگه هرمز برخوردار است یا اثرگذاری آن در محیط انرژی جهانیِ در حال تغییر رو به کاهش است. تنگه هرمز طی دههها بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان شناخته شده و بخش بزرگی از صادرات نفت از آن عبور میکند. توان بالقوه ایران برای تهدید این مسیر، همواره بهعنوان یکی از اصلیترین ابزارهای فشار آن بر آمریکا و اقتصادهای وابسته به انرژی تصور شده است. تحولات جدید نشان میدهد این اهرم ممکن است نسبت به گذشته کارآمدی کمتری داشته باشد، زیرا بازارها و واکنشهای سیاسی جهانی بهتدریج در حال سازگاری با تهدید اختلال هستند و صرفاً به آن واکنش فوری نشان نمیدهند.
مبنای تحلیل بر این تفاوت استوار است که تهدید ایجاد بحران نفتی با ایجاد واقعی آن تفاوت بنیادین دارد. هنگامیکه اختلال از حالت فرضی به واقعیت تبدیل میشود، نظام بینالمللی شروع به تنظیم خود میکند و این روند، از قدرت تهدید اولیه میکاهد. برای توضیح این دینامیک، از تجربه روسیه پس از حمله سال ۲۰۲۲ به اوکراین میتوان بهره برد. روسیه در ابتدا با اتکا به صادرات گاز خط لوله به اروپا نفوذ سیاسی زیادی داشت، اما با کاهش عرضه، اروپا بهسرعت مسیرهای جایگزین، اصلاحات زیرساختی و تنوعبخشی انرژی را تسریع کرد. این فرایند اگرچه فشار اقتصادی ایجاد کرد، اما در نهایت جایگاه بلندمدت روسیه در بازار و همچنین اهرمسازی سیاسی آن را تضعیف کرد.
در مورد ایران نیز روند مشابهی ممکن است شکل گیرد. گرچه نظام انرژی جهانی هنوز کاملاً با یک اختلال طولانیمدت یا تعطیلی جدی در تنگه هرمز سازگار نشده است، اما سازوکارهای مقابلهای همچون ذخایر راهبردی، مسیرهای حملونقل جایگزین و آزادسازی هماهنگ ذخایر نفتی در حال اجرا هستند. این اقدامات در کوتاهمدت ثبات نسبی ایجاد میکنند، اما برای دورهای طولانی کافی نیستند. اگر ایران به سمت تعطیلی کامل تنگه حرکت کند، احتمال وقوع یک بحران عظیم نفتی جهانی بالا میرود که پیامدهای گستردهای بر قیمتها، زنجیره تأمین و تولید صنعتی خواهد داشت.
چنین بحرانی تنها سوختهای حملونقل مانند بنزین، دیزل و سوخت هواپیما را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه فرآوردههای پتروشیمی مورد استفاده در صنایع پلاستیک و نیمهرساناها نیز دچار اختلال میشوند. این وابستگی عمیق اقتصادهای مدرن به انرژی پایدار، اساس فرض برخی رهبران ایرانی را شکل میدهد که تصور میکنند این آسیبپذیری، قدرت چانهزنی قابلتوجهی در برابر آمریکا فراهم میکند. نگرانی از واکنش بازار جهانی انرژی میتواند بهزعم آنان واشنگتن را به سازش سوق دهد.
استفاده واقعی از این اهرم میتواند نتیجه معکوس دهد. یک اختلال طولانی یا گسترده احتمالاً مواضع سیاسی آمریکا را سختتر خواهد کرد و بهجای تشویق سازش، حمایت داخلی و بینالمللی برای واکنش سختتر علیه ایران را افزایش میدهد. برخلاف اروپا در بحران گاز، آمریکا تحت یک ساختار تصمیمگیری متمرکز عمل میکند و ظرفیت نظامی بسیار بیشتری دارد که آن را قادر به واکنش سریعتر و قاطعتر میکند.
تجربه روسیه نشان میدهد که دولتها در صورت استفاده فعال از انرژی بهعنوان ابزار اجبار، ممکن است بهصورت دائمی قدرت اتکای خود را بر این اهرم از دست بدهند. اگر ایران موجب اختلال پایدار در تنگه هرمز شود، نظام انرژی جهانی در نهایت سازگار خواهد شد؛ از طریق تولید بیشتر در نقاط دیگر، مسیرهای جدید، و تغییرات ساختاری در مصرف. این سازگاری اگرچه زمانبر و پرهزینه است، اما موجب کاهش نفوذ بلندمدت ایران خواهد شد.
در مجموع، وضعیت تنگه هرمز نه یک مزیت تضمینشده، بلکه یک قمار پرریسک توصیف میشود. ایران از اهرمی مهم برخوردار است، اما این اهرم مشروط، قابلزوال و وابسته به نحوه استفاده از آن است./ منبع



