مسیر تشدید تنشهای آمریکا و ایران پس از فروپاشی مذاکرات
ایران و آمریکا هر دو بهدنبال برتری بدون آسیب در جنگ هستند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «مسیر تشدید تنشهای آمریکا و ایران پس از فروپاشی مذاکرات» نوشته محمد الدوه (Mohamed El Doh) در گلوبال سکیوریتی ریویو (Global Security Review) منتشر شده است. با شکست مذاکرات، غربآسیا وارد مرحلهای از بیثباتی مدیریتشده شده است که در آن فشار نظامی و جنگ اقتصادی جای دیپلماسی را گرفته و ریسک حوادث پیشبینینشده را بهشدت افزایش داده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
شکست مذاکرات در پاکستان نشان داد که تهران و واشنگتن دیگر حاضر به مصالحه بر سر مسائل بنیادین نیستند. ایران برنامه هستهای، توان موشکی و اتحادهای منطقهای خود را ابزارهایی حیاتی برای بقای جمهوری اسلامی و بازدارندگی در برابر فشارهای خارجی میداند و دههها انزوا و تهدید به تغییر حکومت، این باور را تقویت کرده که عقبنشینی به معنای دعوت دشمن به تجاوز بیشتر است. در مقابل، آمریکا این توانمندیها را تهدیدی غیرقابلپذیرش برای ثبات منطقهای و نفوذ خود میبیند و خواستار محدودیت آنهاست. از این رو، جلسات دیپلماتیک تنها ماهیتی نمادین یافته و فضای سیاسی برای مصالحه به شدت کوچک شده است، چرا که هر شکست در مذاکرات، بیاعتمادی را عمیقتر کرده است.
اعمال محاصره دریایی علیه بنادر ایران توسط آمریکا، تشدید مهمی در این رویارویی است. واشنگتن با هدف قراردادن دسترسی کشتیرانی و صادرات انرژی، میکوشد بدون جنگ مستقیم، ایران را تضعیف کند تا توان مالی برای عملیات نظامی و حمایت از متحدان منطقهایاش کاهش یابد. این فشارها برای ایران که با تورم و مشکلات معیشتی دستوپنج نرم میکند، خطری برای ثبات داخلی است؛ با این حال، تهران نمیتواند منفعل بماند، زیرا ضعف در پاسخگویی، اعتبار داخلی و بینالمللیاش را نزد متحدانش خدشهدار میکند. این وضعیت، معضلی راهبردی ایجاد کرده است: پاسخ ضعیف، تهران را آسیبپذیر نشان میدهد و پاسخ بسیار تهاجمی، خطر جنگی گسترده را به همراه دارد.
خطر تشدید تنش به این دلیل بالاست که هر دو طرف توانمندیهای نظامی گستردهای در منطقه دارند؛ ناوگانها و پایگاههای آمریکا آماده واکنش سریعاند و ایران نیز سالهاست برای جنگ نامتقارن، متکی بر موشکها، پهپادها، مینهای دریایی، عملیات سایبری و شبکههای نیابتی سرمایهگذاری کرده است. تنگه هرمز نقطه کانونی این تنش است؛ هرچند ایران میداند بستن کامل آن، واکنش نظامی کوبنده را در پی خواهد داشت، اما حتی عملیات محدود علیه کشتیرانی میتواند بازارهای جهانی انرژی را دچار هراس کند. همچنین، گروههای نیابتی در عراق، سوریه، لبنان و بهویژه حوثیهای یمن، به ایران اجازه میدهند بدون درگیری مستقیم، هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی به غرب تحمیل کند.
با وجود این تنشها، هیچیک از طرفین خواهان جنگ تمامعیار نیستند؛ چرا که آمریکا نمیخواهد درگیر جنگی شود که منابع نظامیاش را در رقابت با چین و روسیه فرسوده کند و ایران نیز از ویرانی زیرساختها و نظام سیاسیاش بیمناک است. در نتیجه، راهبرد فعلی بر «تشدید تنش کنترلشده» متمرکز است. با این حال، این وضعیت به شدت ناپایدار است؛ زیرا در محیطی با تنش فوقالعاده، حتی حوادث کوچک همچون یک حمله موشکی غیرمنتظره یا رویارویی دریایی میتواند بهسرعت از کنترل خارج شده و رهبران را به سمت اقدامات تلافیجویانهای سوق دهد که خواهان آن نبودند. در نهایت، بحران کنونی نه با دیپلماسی، بلکه با بیثباتی مدیریتشده تعریف میشود که در آن، جایگزینی سیاست با نظامیگری، احتمال وقوع رویدادهای غیرقابلکنترل را روزبهروز افزایش میدهد./ منبع



