توهم جمعی اروپا درباره ایران
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «توهم جمعی اروپا درباره ایران» نوشته فاطمه خادمشیرازی در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. این یادداشت به تحلیل شکلگیری و تداوم روایتی همگانی و نهادینه در اتحادیه اروپا درباره تهدیدآمیزبودن برنامه هستهای ایران میپردازد که تحت تأثیر فشار گروههای محدود اما پرنفوذ، رسانههای همسو و منطق سیاسی مبتنی بر انسجام داخلی، بر سیاست و افکار عمومی سایه افکنده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
در اروپا، برداشت عمومی و سیاستگذاری درباره برنامه هستهای ایران عمدتاً توسط یک گروه کوچک اما پرقدرت، با دسترسی گسترده به رسانه و لابیهای سیاسی، شکل گرفت. این گروه توانست روایتی رایج ایجاد کند که ایران در آستانه دستیابی به بمب اتمی قرار دارد و این تصور را بهگونهای جا بیندازد که گویا هم سیاستمداران و هم افکار عمومی با آن کاملاً موافق هستند. در پشت صحنه، بسیاری از کارشناسان و تصمیمگیران به این روایت بدبینانه باور نداشتند، اما هراس از اتهام سادهلوحی باعث میشد در عرصه عمومی همان موضع رسمی را تکرار کنند.
این نگرش بر میراث ذهنی دوران جنگ سرد و عادت به خطرانگاری از هر فعالیت هستهای خارج از چارچوب غرب تکیه داشت. در ذهن افکار عمومی، کشوری غیرهمسو با غرب که غنیسازی اورانیوم انجام میدهد، بهطور خودکار معادل تهدید بمب و بحران امنیتی محسوب میشد. استفاده از مفهوم «دشمن خارجی» برای ایجاد انسجام داخلی نیز این برداشت را تقویت کرد.
رسانههای بزرگ اروپایی با تکیه بر منابع آتلانتیکی، تصویری یکپارچه از تهدید قریبالوقوع ایران ارائه کردند. همین همصدایی باعث شد که تردیدهای موجود در میان برخی از اقشار و حتی نهادهای فنی کمتر منعکس شود. در چارچوب تصمیمگیری اتحادیه اروپا که مبتنی بر اجماع است، حفظ موضع مشترک بر بازنگری سیاستها براساس دادههای جدید اولویت داشت و حتی گزارشهایی که شواهد کافی درباره ماهیت نظامی برنامه هستهای ایران ارائه نمیکردند، نیز موجب تغییر سیاستهای سختگیرانه نشدند.
این روند پیامدهایی جدی داشت: نخست، فرصتهای اولیه برای دیپلماسی ازدسترفت؛ دوم، همسویی ناخواسته اروپا با سیاستهای تندروانه آمریکا شکل گرفت و سوم، موضع ایران در قبال غرب سختتر شد. در بلندمدت، آشکارشدن فاصله میان واقعیت فنی و روایت رسمی، به کاهش اعتماد عمومی به دولتها انجامید. نکته جالب آن بود که مردم عادی خطر ایران را بزرگ نمیدانستند، اما تصور میکردند اکثریت جامعه چنین نگرانیای دارند و این سوءبرداشت متقابل، چرخه «توهم جمعی» را پایدار نگاه داشت.
گروههای اقلیت با منافع اقتصادی، سیاسی یا امنیتی در بزرگنمایی تهدید ایران، فعالانه فضای موجود را حفظ کردند. زمانی که ایران پیامهای مثبت ارسال میکرد، این گروهها با بیاعتبارکردن یا کماهمیت جلوهدادن آنها، فاصله میان واقعیت و روایت رسمی را پایدار میساختند.
توافق برجام در سال ۲۰۱۵ تا حدودی این فضای ذهنی را شکست و نشان داد که از طریق دیپلماسی میتوان به توافق رسید، اما خروج آمریکا در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمها، مجدداً منطق ترس و بیاعتمادی را احیا کرد. این رویداد نشان داد که توهم جمعی، حتی پس از شکستهشدن، ساختاری شکننده دارد که میتواند دوباره تقویت شود.
درس عمده برای اروپا این است که راهکارهایی برای بازتاب صادقانه دیدگاههای نخبگان، افزایش تنوع رسانهای و ارائه شفاف دادههای فنی به مردم ایجاد کند. سیاست خارجی نباید هر فعالیت هستهای را بهصورت خودکار تهدید بداند، بلکه باید امکان بررسی فرصتهای همکاری را نیز مدنظر قرار دهد. پرونده هستهای ایران نشان داد حتی دموکراسیهایی که مدعی واقعگرایی هستند، میتوانند تحت تأثیر فرآیندهای اجتماعی، روانی، فشار رسانهای و منافع سیاسی وارد چرخه توهم جمعی شوند. برای ایفای نقش مستقل و مؤثر، اروپا باید سازوکارهایی برای شناسایی و خنثیسازی این چرخهها در حوزه سیاست خارجی و رسانه نهادینه کند؛ اقدامی که نهتنها در مواجهه با پرونده هستهای ایران ضروری است، بلکه اعتبار جهانی اروپا را نیز حفظ خواهد کرد./ منبع



