چگونه موفقیت در ونزوئلا ترامپ را در ایران به سوی فاجعه کشاند
تعمیم مدل ونزوئلا به ایران، شکست راهبردی خطرناکی برای دولت ترامپ رقم زده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چگونه موفقیت در ونزوئلا ترامپ را در ایران به سوی فاجعه کشاند» نوشته جاشوا کیتینگ (Joshua Keating) در وکس (Vox) منتشر شده است. این یادداشت، به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه موفقیت نسبی دولت ترامپ در تغییر حکومت ونزوئلا، او را به اشتباه بر آن داشت تا رویکرد مداخلهجویانه مشابهی را در قبال ایران پیاده کند و به بحرانی فرساینده بینجامد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
موفقیتهای اولیه دولت ایالات متحده در تغییر ساختار سیاسی ونزوئلا، توهمی خطرناک و پرهزینه را در دستگاه سیاست خارجی ترامپ ایجاد کرد که بر اساس آن میتوان تمامی بحرانهای پیچیده جهانی را با استفاده از الگوهای مدیریتی یکسان مهار نمود. مداخله نظامی قاطع و مهندسیشده در ونزوئلا که با برکناری سریع نیکولاس مادورو و انتقال قدرت به رئیسجمهور جدید یعنی دلسی رودریگز همراه بود، این تصور کاذب را در واشنگتن تقویت کرد که ایالات متحده قادر است از راه دور و از طریق فشار همهجانبه، معادلات داخلی کشورهای ناهمسو را به سود منافع خود بازنویسی کند. با این حال، تلاش برای تسریدادن این مدل موفق به پرونده بسیار پیچیدهتر و حساستر ایران، به یک بنبست راهبردی و فرسایشی تمامعیار تبدیل شده است.
مناقشه اخیر میان ایالات متحده و ایران به وضوح نشان میدهد که تفاوتهای بنیادین ساختاری، ژئوپلیتیکی، تاریخی و ملیتی میان کشورها، مانع از آن میشود که یک فرمول واحد برای تمامی چالشهای بینالمللی کارایی داشته باشد. در حالی که ونزوئلا از ویژگیهای منحصر به فردی در موازنههای قدرت داخلی و منطقهای خود برخوردار بود، ایران با اتکا به ساختار حکومتی ریشهدار، پتانسیلهای نظامی و بازدارنده قابلتوجه و جایگاه بیبدیل راهبردی در منطقه خاورمیانه، رویکردی کاملاً معکوس در برابر فشارهای واشنگتن اتخاذ کرده است. تصمیم رسمی دولت ترامپ برای بازگشت به عملیات نظامی گسترده علیه ایران، که برخلاف ارزیابیهای اولیه مبنی بر یک جنگ کوتاه چند هفتهای، اکنون از مرز پنج ماه عبور کرده و چالشبرانگیزتر شده، گویای ناکارآمدی مفرط رویکرد فشار حداکثری در مواجهه با یک بازیگر منطقهای قدرتمند است. رئیسجمهور آمریکا شخصاً به این موضوع اذعان کرده و با تشبیه ایران به یک «بوکسور بزرگ» که پس از ضربه خوردن ناگهان بازمیگردد، از مقاومت غیرمنتظره این کشور ابراز ناامیدی کرده است.
پایداری بحران در مسدود ماندن تنگه هرمز و امتناع قاطع تهران از تن دادن به خواستههای کاخ سفید برای بازگشایی کامل مسیرهای حیاتی انرژی، فشارهای زیادی را بر منابع و اعتبار راهبرد ایالات متحده وارد کرده است. طراحان سیاست خارجی دولت ترامپ فرض را بر این گذاشته بودند که با تکرار سناریوی موفق آمریکای لاتین و یافتن مهرههای همسو در تهران میتوانند به نتایج مشابهی دست پیدا کنند؛ غافل از اینکه محیط امنیتی خاورمیانه و ساختار مقاومت در ایران به هیچ وجه با حیاط خلوت سنتی واشنگتن قابل مقایسه نیست. این خطای محاسباتی بزرگ نشان میدهد که ناتوانی در درک تفاوتهای محیطی و ساختاری، رهبران سیاسی را به سمت ورطه ماجراجوییهای پرمخاطره هدایت میکند که مدیریت پیامدهای آن بسیار دشوارتر از آغاز آن است. در نهایت، فاجعه شکلگرفته در ایران نشاندهنده شکست راهبردی سیاست خارجی مبتنی بر فرضهای سادهانارانه است و ضرورت بازنگری بنیادین در الگوهای مداخلهجویانه فرامرزی را بیش از پیش نمایان میسازد./منبع



